تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

دست نوشته هاي من

سلام بر حسین ع سلام  بر زینب ع سلام بر شهیدان کربلا

     صدای پای اسبان در سرزمین کربلا شنیده میشد . اسبان از بوی کربلا مست شده بودند. باور نمی کردند  که در اینجا توقف خواهند کرد. آنان راه کوفه را در پیش داشتند و سواران خود را قرار بود در کوفه پیاده کنند. ذوالجناح توقف کرده بود. او افتخار این را داشت که مرکب حسین بن علی ع باشد. او آرام می رفت تا حسین اذیت نشود. او دائما در فکر بود مبادا بلغزد و حسین بر زمین افتد. ذوالجناح میدانست که حسین حتی رعایت او را هم می کند. گاهی سوار میشد و گاهی پیاده و حالا در سرزمین کربلا همه اطراق کرده بودند. به حسین خبر دادند برگرد کوفیان خیانت کردند. برگرد که مسلم عمویت را کشتند. نامه های دروغین کوفیان و فریب زر و زیور عبیدالله انان را ذلیل و خوار کرد. سربازان عبیدالله راه برگشت حسین و یارانش را بستند. آب را هم بر حسین بستند اما او فریاد زد هیهات من الذله . او گفت برای برقراری دین جدش محمد مصطفی ص و احیای امر به معروف و نهی از منکر آمده است . او گفت برای برپایی نماز آمده است هرگز با حکومت یزید فاسد و فاسق بیعت نخواهد کرد . شمعها را خاموش کرد. اختیار به به همراهانش داد به زبان امروز دموکراسی راستین را در میان همراهانش برقرار کرد. حسین به کسی زور نگفت و به اجبار کسی را همراه نکرد. دوستانه گفت فردا هیچ کدام ما زنده نخواهیم بود. هر کسی واهمه دارد میتواند برگردد . ماندند ۷۲ یار صدیق و پاک او و تاسوعا و عاشورا در زیر سایه عباس علمدار و حسین سیدالشهدا بوجود آمد. رفت تا اسلام را با خون خود و خاندانش بیمه کند. درس گرفتن از واقعه عاشورا به این سادگی نیست. به این سینه زدنهای بی عمل و گریه ها نیست. باید اول عمل کرد. باید سینه زدن ما قلبها را منقلب کند. باید گریه های ما خودمان را دگرگون سازد . نه اینکه هر شب به سینه زنی و گریستن بپردازیم و فردا به خلق خدا  ظلم کنیم . در هر پست و مقام و کاری هستیم فرقی ندارد . کاسب هستیم ویل للمطففین را آویزه گوش خود کنیم . کارمند هستیم از کارمان و وقتمان ندزدیم. پستی داریم به زیر دستان و مردم ظلم نکنیم. دروغ را از خود دور کنیم. شیعه واقعی حسین شویم که بخدا اگر شبی در خانه بنشینیم و مشکلی از خلق خدا را حل کنیم هزاران بار بهتر از سینه زنی بدون عمل است. باشد که این محرم، محرم خودسازی و کلاس درسی برای پیوستن به راه حسین ابن علی ع باشیم. ماه به خود آمدن ماه محرم است. ضمن عرض تسلیت به همه شیعیان جهان به مناسبت فرا رسیدن ایام سوگواری امام حسین ع ادامه رمان جدید را در ماه محرم الحرام با شما خواهیم بود امیدوارم مرا از دعای خیر خود فراموش نکنید. یا علی ، التماس دعا

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 18:15 |

بنام خدای شعبان

میلاد مسعود آخرین منجی عالم بشریت فرزندلوگوی مسابقه فرهنگی انتظار سبز زهرای اطهر س مولا و صاحب العصر و الزمان مهدی موعود بر همه دوستدارانش مبارک باد.

دوستان عزیز و همراهان گرامی سلام

سایت برادر گرامی حاج حمید اقدام به برگزاری مسابقه ای  فرهنگی بنام انتظار سبز بمناسبت میلاد با سعادت اخرین امام شیعیان منجی عالم بشریت مهدی موعود امام زمان عج نموده است از دوستان عزیزی که تمایل به شرکت در این مسابقه همراه باجوایزارزنده دارند درخواست میشود به آدرس سایت مذکور مراجعه فرمایند. التماس دعا- خاتون عشق

www.hajhamid.com

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 9:53 |

از خدا خواستم لااقل به من                                    I asked god to

صبر عطا کند                                                  grant me patience  

خداوند فرمود: صبر                                                 God said , no  

حاصل سختی و                                  Patience is a by product of      

رنج است                                                                tribulation 

عطا کردنی نيست .                                             It isn,t granted

آموختنی است                                                      it  is Learned

 
+ نوشته شده توسط خاتون عشق در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 و ساعت 8:16 |

 asked god for all things that i might enjoy life

I will give you life , so that you may enjoy all things

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت ببرم

فرمود: برای اين کار من به تو زندگی داده ام

I asked god to help me love others, as much as he love me

God said: Aha , finally you have the idea

از خدا خواستم کمکم کند همانقدر که او مرا دوست دارد من هم ديگران را دوست بدارم .

خدا فرمود: آها بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد!


+ نوشته شده توسط خاتون عشق در سه شنبه پانزدهم آذر 1384 و ساعت 8:14 |

سلام عزيزان روزتان بخير و طاعات همگی مورد قبول درگاه احديت واقع گردد.

امروز در جهان وانفسا همه انسانها دچار يه زندگی ماشينی شده اند که وقت به قول معروف سر خارندن رو ندارند . عصر ماشين و عصر الکترونيک که همه می پنداشتند با وارد شدن ماشين به زندگيها راحت تر ميشه زندگی کرد و نتيجه گرفت . اما شايد کارها سريعتر دقيقتر و مورد دلخواه حل شود اما متاسفانه چنان همين ماشينها ما رو گرفتار کرده اند که از حقيقت وجودی خود و دوستان و خانواده ها دور شده ايم . يادمه روزگاران گذشته هر شب توی زمستان عمو و عمه و خاله و ... توی خانه پدربزرگها دور هم جمع ميشدند و شبهای دراز زمستان را با شوخی و خنده و رفع خستگی روزانه و تعلمات روحی رو از بين می بردند و هميقدر که صميمانه در کنار هم جمع می شدند مشکلات روحی و روانی را به فراموشی می سپردند اما امروزه خواهر و برادر در يک کوچه ميشه که هفته ها يکديگر رو نمی بينند و همش هم گرفتاريهای روزگار رو بهونه می کنند اما ايا اگر بخواهيم قدری از ديدن سريالهای تلويزيون و اين طنزهايی که ما رو از ارتباطات و پر کردن وقتمان بطور حقيقی بکاهيم همون چند ساعت رو در هفته نمی تونيم به خويشان و اطرافيان سر بزنيم؟ البته به شرط اينکه جهت تجديد قوای از دست رفته در حين کارهای روزانه باشه نه برای دادن سرزنش و شنيدن سرزنش و پشت سر اين و اون حرف زدن باشه ؟ که اگر اينطور باشه همون بهتر که اصلا سراغی از يکديگر نگيريم . راستی دوستان عزيزم بياييد گامی بلند برای حل اين معضل برداريم و در توان از خانواده خودمان شروع کنيم تا شبهای يلدايی که ساليان سال در انتظار ماست با همون شاهنامه خوندن و غزل های خواجه حافظ شيراز و پندها و نصابح سعدی و .... بگذرونيم و دنيا را به کام يکديگر خوش و خوشتر کنيم . دوستانی که چون من در برهوت غم و غصه ها خود را اسير کرده ايم راستی کی ميشود برگرديم و از اون محفلهای زيبای گذشته يادی کنيم و تجديد محفل عشق و انس و دوستی را بساريم؟ الحق که جای اون شبهای افسانه ای بين خانواده های ابرانی خالی هست . التماس دعا

 
+ نوشته شده توسط خاتون عشق در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 8:32 |

دوستان همراهان عزيزان سلام بسياری از دوستان درخواست کردند اينجا فقط ادامه داستان را پشت سر هم بنويسم و مطالب ديگر را ننويسم با توجه به اينکه ميخواهم همراه با دوستان و نظرات انان کار کنم چون برای شما عزيزان مينويسم وبلاگ جديدی با عنوان بر قله عشق راه انداختم و درد دلها و نوشته های ديگرم را در انجا مينويسم باشد با نظرات و مهربانی های خود مرا ياری و راهنمايی فرمائيد. وبلاگ مکمل اين وبلاگ برای دوستداران چنين ميباشد . منتظر نظرات شما عزيزان هستم .

ارادتمند : خاتون تنهايی

www.iranyam.persianblog.com

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در شنبه پنجم آذر 1384 و ساعت 11:24 |

بنام حق که بالاترين و مهربانترين هست

 دوستان سلام خوبيد از اينکه به من سر می زنيد دنيايی سپاس . امروز رو نمی تونم وبلاگم رو بنويسم . چون از دقايقی ديگر يعنی ۸ صبح تا ۸ شب کلاس دارم . منو ببخشيد. اگر به اميد مطلبی يا ادامه رمان تشريف اورديد به اين کلبه فقيرانه.ميدونم حضور گرم شما به کلبه من رونق ميده اما امروز رو عذرخواهی ميکنم باشد که فردا بتوانم جبران نمايم . دست حق يارتان باشد . مرا از دعای خيرتان فراموش مفرمائيد که محتاج دعای شما هستم. يا علی

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه سی ام آبان 1384 و ساعت 7:32 |

ببين چه زيباست در اسمون آبی

ببين چه زيباست زير شبنم بی رنگ

بالای کوه زير دريا توی اقيانوسها

تو بيابون توی خونه توی دلها

ببين چه زيباست زيبا زيستن

کی ؟ کجا؟ با کی؟

با عشق با بودن او با بودن تو

عشق من و تو در اين جهان نيست

ديگر جهانی بايد ببينيم

عشق من و تو او جاودانيست

با زندگی نه با بودن ما

ببين چه زيباست عشق من و تو

بوديم يک جا با تو با من با او

او در کجا بود او در کجا هست؟

اودر دل من او در دل تو تنها خدا هست

عشق من و تو بود تنها با ياد او بود تنها خدا بود

ببين که اينجا عاشق چها کرد ؟ ببين که اونجا معشوق چها کرد؟

ببين که تنها اينجا نبوديم دنيا نبوديم

دنيای فانی قدرش ندانست

رفتش از اينجا به آسمان رفت تا داشته باشه

عشق رو اونجا . دنيای ديگر دنيای جاويد

بين من و تو پيوند زند او

من تنهايم تو تنهايی حتی اگر که

دنيای فانی با ما باشند

تو با منی من با توام چون ما داريم

عشق خدايی - در اون جهان ما هستيم با هم

در اين جهان ما نيستيم با هم

اين اسمان را من دوست دارم

خاک زمين را من دوست دارم

اما برای رشد روئيدن من

هم آب خواهم هم خاک خواهم

وقتی بزرگ شد عقل و دل و جان

خواهم فهميد راز جهان را دل خواهمش داد من از دل و جان

راز جهان چيست ؟ زيستن با هم بودن با هم

راز جهان چيست؟ با عشق بودن با عشق زيستن

من دوست دارم عشق خدايی من می پرستم جاويد خدايی

تنهای تنها بودن با حق بودن با عشق بودن با او

او هست اينجا او هست آنجا او هست همه جا

عشقش ای دل باشد در دل عشقش ای جان بخشد به من جان

هر لحظه گويم پروردگارم من دارمت دوست . تو داريم دوست؟

عشق تو خواهم - مهر تو خواهم - ياد تو خواهم

تنها مرا بس عشق خدايی روح خدايی

عشق من و تو باشد جاويد چون که تو خواهی

باشی خدايم باشی تو يارم

 

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384 و ساعت 12:30 |

منتظر نظرات شما عزيران هستم

 

دوستان عزيزم همراهان هميشگی سلام

           دوستی نظر داده بود جهت جلب بيشتر خواننده و همراه عنوان وبلاگم را عوض کنم . (السلام عليک يا مولانا يا صاحب الزمان عج) با توجه به اينکه وبلاگ رو برای شما عزيزان راه اندازی کرده ام و تمايل به همراهی دارم و ميدانم هيچکدام هم خدای ناکرده غرض خاصی از نظر دادنها نداريد و هر نويسنده ای با انتقادها و يشنهادهای خوانندگان ميتواند بهترين را بنويسد لذا خواهش ميکنم چنانچه نقطه نظر خاصی يا عنوانی يشنهادی را داريد برای من بنويسيد باشد که نظرات شما خوانندگان عزيز در بهتر نوشتن و انتخاب عنوان وبلاگ من مثمر ثمر باشد. خداوند يار و همراه همگی باشد. منتظر نوشته های زيبای شما همدلان هستم.

                                     

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در شنبه بیست و هشتم آبان 1384 و ساعت 12:25 |

سلام دوستان ببخشيد امروز سرم شلوغ بود و نتوستم بيام . منو ببخشيد. فردا هم که جمعه هست و کارهای خونه و عقب مونده رو بايد انجام بدم. از همينجا براتون روز تعطيل خوبی رو ارزو ميکنم و از اقا امام زمان که اين روز متعلق به ايشان می باشد ميخواهم ما را در کنار هم با دوستی و صلح و صفا قرار دهد . خدايا فرج و ظهور مولايمان اقا امام زمان را نزديک بفرما و ما را از اين بی عدالتی های جامعه نجات بخش . آمين

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384 و ساعت 12:23 |
      دوستان عزيزان سلام صبح پاييزی شما بخير و خوشی روزهای بارونی شما شاد و غبار غم با بارون عشق زدوده شود و ارامش تا اخر شب همراه شما باد. روزی پر بار داشته باشيد و عشق به زندگی شما را شاداب و سر حال کند. با تمام مشکلات زندگی زيباست به زيبايی ان فکر کنيد و ديو سختی را به زانو در اوريد. همگی موفق باشيد.

                                                                                 خاتون

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 و ساعت 7:17 |

سلام دوستانم سلام عزيزانم صبح و روز خوبی داشته باشيد

اول که ميام سراغ اين وبلاگ و ادامه رمان رو می نويسم بعدش ميگم اخه بی معرفت اول يه سلام و عليکی حال و احوالی با دوستات بکن بعد مستقيم عين مادربزرگها برو سراغ داستان گفتن. خلاصه اول از هر چيز سلام بر مولايمان اقا امام زمان سلام بر مهدی موعود و سلام بر ائمه اطهار سلام بر بزرگان دينمان و سلام بر شهيد کربلا و شهيدان پس از ان حضرت و شهيدان کربلای ايران. سلام بر همه عزيزانی که در راه حفظ دين جان دادند و ايثار کردند تا حالا ما راحت اينجا بنشينيم و با هم گپ بزنيم . راحت زندگی کنيم و سلام بر شما عزيزان عزيزانی که در مسير زندگی سری هم به کلبه کوچک و سرد ما می زنيد تا با گرمای وجود شما گرمش کنم. عزيزان خوبيد ؟ سالميد؟ ميدونم که از وقتی شروع به نوشتن کردم در سرتاسر دنيا دوستانی پيدا کردم گر چه نديدمتون اما حستون ميکنم با تمام وجودم. عزيزان درکتون ميکنم با تمام احساسم. دوستتون دارم از صميم قلبم. بيائيد حال که يه جمع و خانواده ای با هم تشکيل داده ايم هر  روز و هر شب برای ظهور مولايمان امام زمان دعا کنيم و هر صبح به ان حضرت سلام دهيم و عرض کنيم اقا جان مولای ما همه شيعيان غريبانه در انتظار فرج هستيم. خداوندا پروردگارا فرج اقا امام زمان را نزديک بگردان . آمين

 
+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 و ساعت 8:14 |

بنام خدای مهربان حافظ جان امام زمان

      سلام بر مهدی سلام بر منجی سلام بر مهر و مهربانی سلام بر ايمان سلام بر عشق و عاشق سلام بر امام زمان .مهديا چشمها هر صبح در انتظار رويت توست و دلها هرصبح ميتپد به اميد ديدار تو امام زمان همه شيعيانت در انتظار فرج تو هستند و هر لحظه زمزمه مهدی بيا بر لبانشان جاری است . امام زمان دنيا را نيرنگ و ريا ظلم وجور مسلمان کشی و شيعه کشی فرا گرفته . امام زمان تنها کشوری که هر لحظه درانتظار ظهورت دعا ميکند ايران عزيز و ملت مسلمان ايران هست خود نظاره ميفرمائی که کفار جهان چه ميکنند و چگونه با نيرنگ در صدد نابود کردن اين شيعيان مومن هستند امام زمان دنيای کثيف سياست بر عليه مسلمانان قيام کرده اند و در صدد نابودی اسلامند چرا اسلام را بزرگترين خطر برای سقوط خود ميدانند . پسر فاطمه. وارث علی امام زمان ما تنهائيم در اين دنيای پر از ظلم تنهائيم . امام زمان ارزوی ديدارت و ارزوی قيامت و نابودی کفر همواره همراه ماست . اقا جان مولای ما اقای ما تا کی در غربت و غيبت ميخواهی بمانی . اقا جان امام زمان تا کی ميخواهی نظاره گر قتل عام مسلمانان در فلسطين و لبنان و عراق و اردن و افغانستان و.... باشی . تا کی ميخواهی تحقير کردن پيروانت را در سراسر جهان ببينی ؟ اقا جان بيا و ما را ياری ده . بيا و ما را کمک کن . بيا و ما را از ظلم و ستم مسلمان نماهای دنيا خلاص کن . انان که دم از مسلمانی ميزنند اما بر سر ميز شام و تفريح نامسلمانان می نشينند و خنده بر لب دارند برای فروخت عزت مسلمانی خود . بيا و ما را نجات بخش . خدايا مهربانا پروردگارا ظهور مولای ما اقای ما امام زمان ما را نزديک بگردان و دل شيعيانش را به ديدار رخ زيبايش منور بگردان . امين

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در شنبه بیست و یکم آبان 1384 و ساعت 9:11 |

وقتی به چشماش نگاه کردم ديگه چيزی نفهميدم . فقط او ديدم و او ديدم و او. دنيا برام رنگ ديگه ای گرفته بود . با ديدنش ضربان قلبم به ۵۰۰ ميرسيد رنگم عوض ميشد دستانم می لرزيد و قدمهايم يارای رفتن نداشت. صداشو که می شنيدم احساس ارامش ميکردم . به خود ميگفتم نيمه گمشده ام را يافته ام . نمی دانستم اونم همين احساس منو داره؟ حتما داره و الا با مهر به من لبخند عاشقانه نميزد . با ديده عاشقانه دل منو نمی لرزوند . احساس کرده بود عاشقشم اگر دوستم نداشت خودشو از من دور ميکرد نه اينکه روز به روز نزديکتر کنه. صبح به او سلام ميکردم ظهر با او خداحافظی ميکردم . بالاخره بهم گفت دختر منو هم گرفتار کردی. بالاخره حرفی از دهنش در امد و بهم گفت که دوستم داره از اون روز به بعد ديگه حال و هوای خودم رو نمی شناختم . هر کاری ميکردم برای رضايت او بود. ديگه احساس ميکردم خدا همه چيز را بهم داده نعمتش را به من کامل کرده . روز به روز عاشقتر شدم . هر شب خودم را در کنار او ميديدم و نجواها ميکردم . روز شماری ميکردم برای زمانی که با هم يکی شويم . حالات من عوض شده بود بحدی که اطرافيان متوجه شده بودند اما برايم اهميتی نداشت . برام مهم بود که او دوستم بدارد. ميگفت يه روز ميام و تو رو از خانوادت ميگيرم و برای هميشه پيش خودم نگهت ميدارم . حرفهای عاشقانه او روز به روز بيشتر ميشد . حتی گريه ميکرد و از دوری من گله داشت . روزها و هفته ها و چندين سال گذشت تا برسيم به مرحله ای که مشکلات با هم بودن را از سر راه برداريم و با هم يکی شويم و زندگی عاشقانه امان را شروع کنيم . يه روز رفتم به ديدنش گفت نازنينم منو ببخش مجبورم کارتی بهت بدم اميدوارم بيای . گفتم مهربانم با تو به ديار باقی هم ميام . گفت اما اين دفعه نمی تونی با من بيای بايد تکی بيای گفتم چرا؟ کارتی به من داد . پيوندتان مبارک در سايه ذل توجهات خداوند پيوند مشترک اقای ....... و دوشيزه ....... را جشن می گيريم حضور ......

ديگه چيزی نفهميدم . بار ديگر کارت را مرور کردم شايد خواب می بينم اری بعد از ان همه حرف عاشقانه و گفتن ها و خنديدنها و گريه ها - با خنده گفت نازنين من و تو به درد هم نمی خورديم تو هم فکر خودت باش بالاخره يه روز بايد اتفاق می افتاد شکستن خودم را و صدای شکستن دلم را می شنيدم با صدای ساعت از خواب پريدم . الهی شکر که خواب می ديدم خدايا هيچوقت دلم نمی خواهد عاشق دنيا شود ميخواهم عشق اسمانی داشته باشم عاشق تو پس تو مرا در عشق خودت مشکن و همراهم باش . چون خود در حديث قدسی فرمودی هر کس عاشق من شود من عاشقش ميشوم. امين

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در سه شنبه هفدهم آبان 1384 و ساعت 11:6 |

سلام مهربانان عزيزان همراهان

امروز که از خونه زدم بيرون مثل هميشه به اسمان نگاه کردم اسمان زيبا و ابی رنگ . يادم افتاد به مثلی که ميگن هر جا بری اسمان همين رنگه. اسمان زيباست عشق هست اميد هست در اين اسمان اميدها نهفته هست و نعمت ها که خدا به موقع برای ما می فرسته . اما اسمان دل هم همش ابيه ؟اسمان دل ما روشنه؟ نميدونم اما دلی که ميتونه دوست داشته باشه و دوستش داشته باشند . دلی که ميتونه خوبی کنه و خوبی ببينه چرا بايد تيره و تارش کنيم . با غبارهای تکبر و خودخواهی چرا بايد دل به اين زيبايی را که عاشق ميشه و از وجود عشق خود را فدا ميکنه بايد نابودش کنيم با عداوتها با خودخواهی ها ؟ ای دل ترا دوست دارم چون ميدانم با تمام وجود دوستم داری . تو برای دوست داشتن و عاشق شدن افريده شدی نه برای دشمنی و نااميدی . ای دل دوستت دارم چون معنی عشق را خوب ميفهمی و تيری که از غم عشق در تو فرو ميرود با تمام وجودت نگهش ميداری . ای دل دوستت دارم چرا که می سوزی اما سوختن را نمی توانی ببينی می شکنی اما شکستن را نمی بينی می ميری اما مردن را نمی توانی بميری . ای دل دوستت دارم چرا که گريه تو از صفا و مهربانی توست و می بويمت چرا که اگر اراده کنی بوی بهشت را خواهی داد.

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در سه شنبه هفدهم آبان 1384 و ساعت 8:5 |

شنيده ام که در واپسين لحظات عمر ادم ارزو ميکنه که يه لحظه برگرده به دنيا تا جبران مافات کنه. اما جوابی نمی گيرد . ارزو به خودی خود چيز خوبيست اما شنيده ايد که می گويند هر چيز ارزو شد دست نيافتنی ميشود؟ اری الان همان لحظه اخر است در بستر احتضار ارميده ايم و نگاه نگرانی داريم ميترسيم از اخرت از عواقب عملکردمان از گناهان و معصيتهايمان . ميترسيم از عاقبت انچه در اين عمر کوتاه خود انجام داده ايم الان همون لحظه است ميتوانيم برگرديم اری برگرديم و جبران کنيم تا ان عالم برگشت نشدنی نرسيده وقتی نداريم بخدا هيچ وقتی نداريم چشم بر هم می زنيم در بستر مرگ افتاده ايم اطرافيان جمعند و گريه می کنند برای ما؟ نه برای خودشان برای بی کسی خودشان بی پدر شدن و نداشتن محبت پدری بی مادر شدن نداشتن عشق مادری و... هيچ کدام برای بودن ما گريه نمی کند تازه همش چهل روز ميشود بياييد ارزو کنيم که برگرديم الان همين حالا بلند شويم و جبران گذشته نماييم . التماس دعا

 
+ نوشته شده توسط خاتون عشق در شنبه چهاردهم آبان 1384 و ساعت 10:56 |

دوستان عزيز اين مطلب رو از وبلاگ (حالا بيا تو) دوست عزيزم ميگا نوشتم .

 

   روزي مردي به سفر ميرود . و به محض ورود به اتاق

 خود در هتل ، متوجه مي شود كه آن هتل به كامپيوتر

 مجهز است . تصميم مي گيرد به همسرش e_mail بزند .

 نامه را مي نويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه مي

شود و بدون اينكه متوجه آن شود نامه را مي فرستد

 .   در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين كره خا كي ،

 زني كه تازه از مراسم خاكسپاري همسرش به خانه باز

 گشته بود با اين فكر كه شايد تسليتي از دوستان يا آشنايان

 داشته باشد به سراغ كامپيوتر مي رود تا e_mail هاي

 خود را چك كند . اما پس از خواندن نخستين نامه غش

 مي كند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به

 سمت اتاق مي دود و مادرش را نقش بر زمين مي بيند و

 در همان حال چشمش به صفحة مانيتور مي افتد .

 

گيرنده  : همسر عزيزم

موضوع  : من رسيدم

تاريخ  : 1 آذر 1383

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابی 

 غافلگير شدي . راستش آن ها اينجا

 كامپيوتر دارند و هر كس به اينجا مي آد مي

 تونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من

همين الآن رسيدم و همه چيز را چك كردم .

 همه چيز براي ورود تو روبه راهه . فردا مي

ببينمت .

 اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من  بي خطر باشد

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه نهم آبان 1384 و ساعت 10:33 |

يادمه سال ۶۳ بود اوج جنگ و من در بيمارستان امداد گر بودم موقع عملياتها مردم شور و حال ديگری داشتند و من در بخش مجروحان جنگ اين افتخار رو داشتم که به اون عزيزان کمک کنم . يادم نمی ره با تمام بخشهای بيمارستان فرق داشت . بخشهای ديگه که می رفتی هر کدوم از مريضها در حال يا درد کشيدن بودند يا حرفهای چرت و پرت زدن اما بخش رزمنده ها خدا شاهده هيچوقت فراموش نمی کنم کنار دستشان کتابهای مفاتيح صحيفه سجاديه قران و ..... بوده کمتر می ديدم ناله کنند . هنگام تعويض بانداژ زخمهاشون وقتی می پرسيدم مگه درد نداريد چرا ساکتيد اشک توی چشماشون جمع ميشد به قول خودشان در مقابل مجروحان صحرای کربلا خجالت می کشيدند ناله کنند . من که سعی ميکردم با کمال احتياط زخم انها رو بشويم وضد عفونی کنم ميخنديدند و ميگفتند خواهرم کارتو بکن نگران ما نباش . يادم مياد يکی از همون مجروحان يکی از پاهاش عفونت کرده بود و بايد قطع ميشد دکترها نمی دونستند چطور بهش بگن ميگفتند واسه روحيش خوب نيست نمی دونم چطوری فهميده بود که قراره پاشو قطع کنند رو کرد به من و گفت : خواهر به اقای دکتر بگيد از اول هم اين پا امانت بود سعی کردم نگهداری کنم خوب نشد قطعش کنيد . نمی دونم خدا چه روحيه ای به او داده بود که بعد از قطع پا مثل اين بود که اصلا اتفاقی نيفتاده . اميدوارم هر جا هست خدا بهش توفيق بده و سالم و سربلند باشه .

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت 11:50 |

بازم سلام و صد سلام خوبيد بازم سپاسگزارم که مهمان خانه من شديد .

صبح گفتم  که بخاطر کم خوابی مقداری کسل هستم اما همينکه مابين کارها سری هم به شما دوستان ميزنم خستگی را از تنم بيرون ميبره . چه کنم دلخوشی منم شمائيد . چند دقيقه پيش داشتم فکر ميکردم به همه چيز و همه کس اخه اين روزها تنور صحبتهای اقای احمدی نژاد داغه داغه . من کاری به سياست ندارم اما نمی دونم چرا تا يکی از مسئولان ايران حرفی ميزنند دنيا داغ ميکنه ؟ اخه اين اقايونی که هی ميگن چرا به اسرائيل اينو گفت چرا اونو گفت و نمی شه گفت بالای چشم اسرائيل ابروست چرا نمی گن اسرائيل چه سودی براشون داره که پشتش رو زمين نمی ذارن؟ اگر قرار است هميشه اونا زور بگن که بايد بقيه کشورها برن بميرند . اخه ما هم می خوايم زندگی کنيم و تازه فلسطين قبله اول ما مسلمانونها هست تا توی رئيس جمهور امريکا و مسئولان اورپايی چه ربطی داره که دخالت ميکنند؟ من موافق جنگ و خونريزی نيستم اما موافق اينم که هر کس دلش خواست بره جايی رو بگيره و اسمشو عوض کنه و بذار کشور مورد دلخواه خودش که قبول نيست . بابا بياييد کلاهتون رو قاضی کنيد اگر مثلا چند تا بلند شدند اومدند به زور توی خونه شما و گفتند اينجا خونه ما هست و حق قيوميت بر زن و فرزندان شما داريم راحت می شينيد و نگاشون می کنيد و ميگوئيد بفرمائيد هر کاری دلتون خواست سر ما بياريد . والله بالله اينجوری نيست خود شما که مخالفتی با اسرائيل نداری اگر چنين شرايطی واسه خودت پيش بياد ميگی ميميرم اما زير بار زور نمی رم حالا اين اقايون داغ کردندکه چرا به اسرائيل گفتيد بالا چشمتون ابرو؟ مسئولين ما هم خودشون با درک وفهمند اما نظر مردم رو هم بخواند بخدا هيچ کس ديگه توان جنگ رو نداره تازه ميخواد يه اب خوش از گلوی مردم پايين بره بجای در افتادن با اين اقايونی که هر چی بگی ببخشيد(ياسين توی گوش خر خوندن هست) حاليشون نيست سعی کنيد بيشتر به فکر مردم خودمون باشيد بقول معروف ابی که به خانه رواست به مسجد حرام است . بياييد اول مشکلات اين جوانان بيکار و عزب رو حل کنيد چشم اگر وقتی زياد اورديد و کارهای خودمون رو روبرا کرديد بريد به فلسطينيها و بقيه مسلمانان جهان سر و سامان بديد. ممنون ميشيم والله .

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت 10:29 |

سلام مهربانان سلام عزيزان صبح قشنگتان بخير

امروز سحر خيلی خسته بودم اخه ديشب هم خيلی دير خوابيدم و بعد از سحری و نماز صبح و دعای عهد خوابيدم تا الان گفتم يه صبح بخيری به همه شما عزيران بگم بعدش برم سر کارهای روزمره . چه کنيم منم عادت کردم به اين خانواده مجازی خودم . طاعات همگی قبول روز ۲۶ ماه رمضان هست و ديگه کم کم داره ميره نمی دونم چی برداشت کرديم اما اميدوارم طاعات همه در اين ماه عزيز مورد قبول درگاه حق تعالی قرار گيرد. امين

 
+ نوشته شده توسط خاتون عشق در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت 8:27 |

سلام عزيزان صبح بخير هفته خوبی رو اميدوارم اغاز کنيد

عشق اتش است اگر بی جا افتد خانه و خانمان را ميسوزاند

اری زندگی بدون عشق معنی ندارد و سرد و بی روح است اما اگر لجام همين عشق از دستمان برود ديگر قابل کنترل کردن نيست . عشق زيباست و زندگی زمانی زيباست که توام با عشق باشد اما ايا تا بحال انديشيده ايم که عشق واقعی عاشق واقعی و معشوق واقعی چگونه هست؟

شما بگوئيد منتظر نظرات شما هستم تا بعد بتوانم انچه را بايد بنويسم .

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در شنبه هفتم آبان 1384 و ساعت 12:39 |

من ميمانم و خواهم ماند من زندگی ميکنم و زندگانی را خواهم چشيد من ميخواهم بمانم بمانم تا رسالتم را به پايان برسانم . ميخواهم بخوانم تا بدانم که در اطرافم چه ميگذرد . من ميخوام باشم تا بدانم برای چه امدم و به کجا امدم و به کجا خواهم رفت . ميخواهم وقتی ميروم با دلی شاد بروم و ميخواهم اگر هستم با قلبی مطمئن باشم ميخواهم هميشه بر لبانم لبخند باشد تا ديگران بخندند حتی اگر در دلم غم باشد . ميخواهم با خوبان روزگارم يکی شوم ميخواهم بمانم شايد اقايم منو لايق دانست و من به زيارتش نائل شدم ميخواهم بمانم در کنار تو برادرم خواهرم مادرم پدرم و در کنار همه همنوعانم . همکيشانم هم مذهبانم . ميخواهم برای همه باشم اگر بتوانم و ميخواهم ديگر خود نباشم تنها نباشم يکی نباشم ميخواهم با تو و شما و ديگران همه ما شويم و از زندگی و بودن در اين دنيا لذت ببريم نه لذت مادی بلکه معنوی زمانی که کتاب قران در دست داريم عاشقانه بخوانيم و زمانی که پای جانماز نشسته ايم عاشقانه بنشينيم . ميخواهم از خدا بخواهم لذت عبادتش رو به همه ما بچشاند و ببيند که ما بنده های قدر نشناسی در برابر اين همه نعمت و بزرگی او نيستيم . ميخواهم بمانم تا زمانی که خدا بخواهد نه خود بخواهم ميخواهم برای شما ها بنويسم درد دل کنم حرف بزنم و از تجربيات خوب شما دوستانم استفاده کنم ميخواهم باشم تا سازنده باشم برای ايندگان برای انان که کاشتند و ما خورديم حال ما بکاريم و ديگران بخواند . بيا دست در دست هم دهيم و سرزمينی بسازيم پر از مهربانی و عشق پر از عطوفت و انسانيت بيائيم ثابت کنيم ما مسلمانيم پيروان محمد مصطفی و شيعيان علی مرتضی . بياييم ثابت کنيم ما منتظران مهدی موعود هستيم و تا هستيم در راه او جان خواهيم داد در هر ميدانی . خدايا ظهور اقايمان مهدی را نزديک بگردان . امين

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در شنبه هفتم آبان 1384 و ساعت 12:24 |

ای خدا تنهايم و تنهايم

در اين اشفته بازار بی يارم و بی رمق

در اين دنيای پست که هر کس را بطريقی می بينی

 ای خدا جز تو يکرنگی نمی بينم

خدايا جز علی کيست که گويد همه درد و رنجش با چاه

جز علی کيست که ميرد در محراب خدا

ای خدا با علی دل خوش کردم با علی خواستم باشم

ای خداتو کمک کن به من مسکين دل و غمگين

ای خدا وقتی از عشق بگفتند بفريفتند مرا

وقتی از درد دل عاشق بگفتند من بخنديدم به ان

ای خدا دل که گرفتار بشه مصيبتی است

ای خدا وای از ان عاشق بی يار که باشد تنها

ای خدا عشق علی کو ز سرم افتادست

من بشکسته دل و دست و پا چه کنم؟

ای خدا تنهای تنهايم ندارم ياری به که رو ارم اگر تو مرا نکنی ياری

خدايا در اين روز پنجشنبه تنها به تو روی اوردم که کمکم کنی . امين

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه پنجم آبان 1384 و ساعت 12:8 |

دوستان حتما با اين وبلاگ ارتباط بر قرار کنيد گه خيلی زيباست

www.hassanli.persianblog.com

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه پنجم آبان 1384 و ساعت 11:7 |

سلام دوستان عزيز طاعات شما قبول

ببخشيد چند روزی نبودم اخه حسابی مريض شدم و بستری . گاهی فکر ميکنم دنيا برام تمام شده و هيچ پناهگاهی ندارم اما ديشب شب ۲۳ بيمارستان بودم اخه بعد از چند روز که برگشتم مجددا حالم بد شد و رفتم بيمارستان با سرم توی دستم پای تلويزيون نشستم و جاتون خالی اينقدر زار زدم که داشتم از حال ميفرفتم . کاش يکی پيدا ميشد و درد منو می فهميد ساعت ۷ صبح برگشتم خونه . فقط همين که می بينم خدايی دارم که باهاش درد دل کنم مرا بس است . درد بی درمانی دارم که فقط خدا ميدونه البته نه درد فيزيکی و جسمی بلکه درد روحی که منو می کشونه تا دم مرگ . خدايا به تو پناه می اورم و تنها از تو کمک می خواهم . اياک نعبد واياک نستعين

التماس دعا

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه پنجم آبان 1384 و ساعت 9:6 |

سلام عزيزان خوبيد صبح شنبه شما بخير و خوشی باشه.

تا پول داری رفيقتم  عاشق بند کيفتم

هر روز ادم با تجربيات زيادی روبرو ميشه . ايا تا بحال با دوستتان مشاجره داشته ايد ؟ ايا تا بحال متوجه شده ايد تا پای پول در ميان ميايد چقدر به دوستی با شما پايبند می باشد؟ ايا تا بحال شده دوستتان از شما پولی بخواهد و نداشته باشيد به او قرض دهيد قهر کند و از شما دلگير شود و از اين حرفا؟ متاسفانه امروزه اکثر افرادی که با ادم دوست می شوند به محض اينکه درخواست مالی می کنند و امکان بجا اوردن خواسته انان را نداری ديگر رفتار قبلی رو با تو ندارند. آيا در زمانی که اکثر مردم مشکلات زيادی در پيش رو دارند و نمی توانند نياز روزمره خانواده خود را بخوبی براورده کنند اين توقع بجايی هست؟ ايا دوست تنها برای همين در کنار انسان قرار می گيرد ؟ چرا ما بايد اينچنين باشيم و موقعيت های خود را درک نکنيم ؟ عزيزی می گفت : يکی از دوستان چندين و چند ساله من مشکلی مالی پيدا کرده بود به هزار جا سر زده تا توانسته بود وامی تهيه کند و نياز به ضامن کارمند داشت سراغ من امد اداره مربوطه بعلت پر بودن ظرفيت ضمانت من حاضر به دادن نامه ضمانت نشد بعد از عذر خواهی کردن از دوستم خداحافظی کرد و رفت . مدتی ديدم تماسی با من نداشت غافل از اينکه از من رنجيده با او تماس گرفتم . خيلی راحت گفت فلانی دوستی من و شما همان روز تمام شد . گفتم چرا؟ گفت به همه کمک کردم اما تا اينکه دست نيار به طرف شما دراز کردم به من نه گفتی. گفتم دوست گرامی من کارمند هستم و اداره من حاضر به دادن ضمانت نشد گناه من چيست؟ گفت ميگويند خودتان سفارش می کنيد که اين حرفا رو بزنند . هر چه قسم و ايه خوردم که اينچنين نيست قبول نکرد و ارتباط چندين ساله اش را با من قطع کرد. مدتی ناراحت بودم تا اينکه با عزيزی در اين خصوص مشورت و درد دل کردم . به من دلداری داد  و گفت : دوستی که تو را برای يه ضمانت حفظ يا کنار بگذارد بدرد دوستی نمی خورد بهتر که رفت. دقايقی برای من سخن گفت و اينکه فلانی دلم ميخواهد اين حرفا رو به گوش همه برسانم اما توانش را ندارم . من قول دادم به شکلی به ديگران انتقال دهم که ديدم در وبلاگ خود بنويسم بهتر هست . دوستی چنان ارزشش بالاست که نبايد با مسائل مادی دست خوش لرزه و تخريب شود . عزيزان ايا واقعا زمانی که مراجعه می کنيد به دوستتان از درون قلب او با خبريد؟ گاهی خواهری از خواهرش کمک مالی ميخواد شايد وضع مالی خواهرش يا برادرش خوب باشد اما مشکلاتی سر راه داشته باشد که نتواند کمک کند ايا بايد اين خويشی و دوستی بهم بخورد ؟ بياييم همديگر را برای وجود هم بخواهيم نه پول و ....

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 12:5 |

سلام عزيزان طاعات قبول اول هفته خوبی رو اغاز کرده باشيد و اميدوارم تا اخر هفته شاد و سرحال و سرخوش باشيد

انشاالله

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 10:57 |

دوستان سلام جمعه خوبی داشته باشيد

امروز تعطيل هست و حتما داريد توی خونه به کارهای عقب مانده يک هفته گذشته می رسيد. خسته نباشيد.

از صبح که بيدار شدم به مسئله ای فکر ميکردم که ديروز توی خيابان ديدم . ميدونيد چی بود؟ بچه های طلاف . جمله ای که بارها و بارها توی روزنامه ها - کتابا - تلويزيون و راديو و از زبان اين و ان شنيده ايم . ساعت حدود ۱۱.۳۰ شب بود سر چهار راهی پشت چراغ خطر با خانواده بوديم دختری رو ديدم حدود ۱۲ سال لباس مرتبی تنش بود و کنار تير چراغ راهنما نشسته بود بستنی که چند دقيقه قبل خريده بوديم و داشتيم می خورديم رو از توی پلاستيک در اوردم و به طرفش دراز کردم خيلی اروم بلند شد و اومد بستنی رو گرفت خواستم بپرسم اين موقع شب اينجا تک و تنها چه می کنی ؟ چراغ سبز شد و بوق بوق ماشينهای پشت سر اجازه نداد . اون طرف چهارراه کناری نگه داشتيم و پياده شدم اومدم طرف اين دختر . گفتم عزيزم چرا اين موقع توی خيابون هستی ؟ گم شدی؟ خانوادت کجا هستند ؟ معصومانه و مظلومانه مشتش رو باز کرد و مقداری پول خرد که در دستش بود بهم نشون داد . با زبان بی زبانی گفت : گدايی ميکنم. گفتم پدر و مادرت کجا هستند ؟ گفت از هم جدا شدند . پرسيدم با کی زندگی می کنی ؟ دستش رو به دورتر دراز کرد و سريع انداخت و سرش رو پايين اورد و در حالی که اشک در چشمش جمع شده بود حرکت کرد و بطرف اونجايی که اشاره ميکرد حرکت کرد. پشت سرش رو نگاه کردم مردی جوان که سر تا پا خلاف بود منتظرش بود . خدايا يعنی اين دختر قرار کرده و بدست افراد شياد افتاده و زمانی که بايد در رختخواب گرم و نرم خوابيده باشه توی خيابان گدايی بکنه؟ خدايا عدالتت حکم ميکنه که اين پدر و مادر ها رو هدايت کنی و يا تو که ميدانی لياقت داشتن چنين فرزند معصومی را ندارند که بخاطر دل خودشان از هم جدا می شوند هرگز به چنين زن و شوهری بچه ندهی . خدايا اين دختر معصوم چه گناهی کرده که بايد اينده ای تباه شده داشته باشد ؟ خدايا تو را شاکرم که پدر و مادری مهربان و با مسئوليت به من عنايت کردی و هميشه پای انان را می بوسم و اميدوارم اگر قصوری در حقشان کرده باشم مرا ببخشند .

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 10:55 |

دوستان سلام خسته نباشی ممنون از پيغامهای مهر اميز شما عزيزان

امروز در جامعه ما تقريبا همگی به دنبال گمشده ای در سراب می گرديم گمشده ای که خيلی راحت از دستش داديم . و ان شخصيت و هويت اجتماعی ماست . متاسفانه بسياری از جوانان که سرمايه اين مرز و بوم هستند بدنبال چيزهايی هستند که پشيزی ارزش ندارد و زمانی به اين مهم پی می برند که کار از کار گذشته و بيشتر عمر جوانيشان سپری گرديده است . دوستان عزيز تقليد کورکورانه از مدهای غربی و خرج پولهای هنگفتی که بايد در راه ابادانی فرهنگی و اجتماعی مملکت بشه خرج لباسها و شکل و قيافه هايی که در خارج از کشور با حداقل هزينه درست می شود و يا اينکه ولگردان خيابانی در سطلها و مراکز زباله اين گونه لباسها را پيدا می کنند و می پوشند و از سر ناچاری موهای ژوليده انان شده برای جوانان مملکت ما مد و مدگرايی . عزيزان بيائيد با هم به دنبال هويت گمشده خودمان باشيم و انرا در دانشگاهها و مراکز علمی و فرهنگی بيابيم بياييم بجای اينکه وقتمان را صرف درست کردن مدهای غربی کنيم و عمر گرانقدرمان را از دست دهيم بدنبال ساختن خود در تمام ابعاد زندگی باشيم . عزيزان بيکاری و فقر و ... ممکن هست گوشه ای از مشکلات برای رسيدن به اهداف عالی باشد اما مهم نيست چرا که بسياری از زنان و مردان دانشمند و فرهيخه دنيا و ايران از افراد فقير و کم در امد جامعه بودند بدنبال زندگی دکتر حسابی پدر علم فيزيک ايران باشيد و ببنيد که در چه شرايط و مشکلاتی زندگی و کرد و با درايت و هميت خود به کجا رسيد . باشد که روزی هر خانه ايرانی يک جوان دانشمند داشته باشد . به اميد ان روز

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 10:54 |

دوستان عزيزم سلام همراهان هر روز من سلام از پيغامهای مهر اميز شما ممنون و متشکرم فقط خواهشمندم شماره تلفن و ادرسهای شخصی را در قسمت پيام تایپ نفرمائيد چون ميدانيد که روزانه افراد زيادی از اين وبلاگها بازديد می کنند و ممکنه مشکلاتی برايتان پيش بيايد . اگر مورد خاصی خواستيد با من در ميان بگذاريد با ايميل من تماس بگيريد و من در حد امکان جواب خواهم داد . ممنون

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 8:53 |

بازم سلام خوبيد؟

بارها با خود انديشيده ام که چرا جوانهای ما اين روزها کم تحمل شده اند و زود از کوره در می روند و به قول معرف زمين و زمان را به هم می دوزند؟

نا اميدی ! اری تنها نااميدی هست که سريع همه رو کم تحمل ميکنه اگر هميشه به اون روزنه اميد چشم داشته باشيم و تجربيات گذشته رو مرور کنيم که در اوج نا اميدی نوری دميده و ما را نجات داده می فهميم که درگاه خداوند به روی هيچ بنده ای بسته نيست . درگاه خداوند همان روزنه اميدی است که مايه دلخوشی ما می باشد . اگر هميشه به ريسمانی که وصل شده به دروازه اميد خداوند هست دست پيدا کنيم و هرگز نگويم ديگر تمام شد مطمئن باشيم که زودتر از اونی که فکر می کرديم به خواسته امان می رسيم اگر مسلمانيم حضرت زينب می فرمايد هنگامی که حاجتی از خداوند درخواست کردی چنان فکر کن که الان جلو خانه اماده شده است حال که چنين تفکر و انديشه ای در دين ما وجود دارد چرا نااميدی؟ به جنگ نااميدی ها برويم و تا اخرين مرحله مبارزه کنيم و مرحله نااميدی به ريسمان خدا چنگ زنيم ببينيم که دست خدا بالاترين دستهاست . التماس دعا

 

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 11:55 |

سلام دوستان عزيز خوبيد؟ طاعات قبول

زمانی که ديدي در تنهايی قرار گرفته اي و هيچ همراهی نداري قران بخوان

زمانی که احساس کردی نياز به کسی داری که ساعتها بنشينی و با  او درد دل کنی و او گوش دهد قران بخوان

زمانی که در دريای بی کران مشکلات گير افتادی و راه چاره ای نيافتی قران بخوان

زمانی که اشک مجال فکر کردن را به تو نمی دهد قران بخوان

زمانی که اطرافت رو ديدی و نتوانستی کاری برای کسی بکنی قران بخوان

زمانی که احساس کردی گناه قلبت رو پر کرده و اسوده خاطر نيستی قران بخوان

زمانی که ديدی زمينه گناه فراهم شده و ميخواهی با زحمت خود را از گناه دور کنی قران بخوان

زمانی که خواستی به بزرگی خدا پی ببری قران بخوان

زمانی که دلی شکستی اما نتوانستی بروی و حلاليت بطلبی قران بخوان

زمانی که حقی ناحق شد و تو ديدی و نتوانستی دم بزنی قران بخوان

زمانی که حاکمان نا اهل ديدی و چاره ای جز ديدن و سوختن و ساختن نديدی قران بخوان

زمانی که مادری رنجور را ديدی که بر جنازه تنها فرزندش شيون ميکند قران بخوان

زمانی که ظالمان را ديدی و همراهی برای مبارزه نديدی قران بخوان

زمانی که اه از نهادت برخاست و همراهی تو را همراهی نکرد قران بخوان

زمانی که اشک پهنای چهره ات را پوشانده بود و نااميد از همه جا شدی قران بخوان

زمانی که دلت در گير مشکلات خودت شد و از ديگران غافل شدی قران بخوان

زمانی که ديدی می توانی کمکی کنی اما نفس اماره تو را نمی گذارد قران بخوان

زمانی که احتياج به مهمی داشتی و دست به سوی خداوند دراز کردی و خواستی نااميد شوی قران بخوان

زمانی که عاشق شدی و معشوق رهايت کرد و رفت قران بخوان

زمانی که عشق مادی سراسر وجودت را فرا گرفت تا حدی که دنيا را بر اخرت ترجيح دادی قران بخوان

زمانی که کودکی را ديدی که از گرسنگی دست بر شکم گذاشته و تو بی اعتنا رفتی قران بخوان

زمانی که پای رفتن نداشتی زبان گفتن نداشتی گوش شنيدن نداشتی و از همه جا بيخبر شدی قران بخوان

زمانی که دل پدر و مادرت رو شکستی قران بخوان

زمانی که وسوسه شدی با ابروی کسی بازی کنی يا ريختن ابروی کسی برايت تفريح شد قران بخوان

زمانی که غيبت قباحتش در بين همه از بين رفت قران بخوان

زمانی که خودخواهی و غرور تو را فرا گرفت قران بخوان

خود را با قران مانوس کن همه مشکلات حل خواهد شد. انشا الله

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 11:51 |

سلام دوستان عزيز خوبيد طاعات شما قبول از محبت همگی هم ممنونم

اين مطلب داستان گونه رو اول تقديم می کنم به مهدی عزيزم و همسر خوبش زينب و بعدش به همه شما عزيزان

يکی بود يکی نبود ان يکی که بود ان يکی را که نبود آفريد حالا ان يکی ها که اول نبودند خيلی شده اند اما ان يکی که بود هنوز يکی هست و يکی خواهد بود و تنهاست . خلاصه اولش يعنی ان روزی که يکی اولی می خواستان يکی را که نبود بيافريند يک مرد افريد و يک زن.

اسم مرد (اقا) بود و اسم زن(خاتون) ... اقا و خاتون خيلی قدشان بلند بود انقدر بلند که سرشان به ستاره ها می خورد هر شب که اقا به خانه می امد يکجای سرش را ستاره ها سوزانده بودند گاهی اوقات هم يک شهاب بدون خبر به داخل چشمهايش می رفت و چشمهای اقا پر از اشک می شد بخاطر گريه اقا درياها و اقيانوسها بوجود امدند. خاتون چون در خانه بود نه ستاره موهايش رو می سوزاند و نه شهاب داخل چشمش می رفت اما خاتون هم يک غم داشت موهای خاتون خيلی بلند بود انقدر بلند که وقتی خاتون می خواست کمی تکان بخورد و راه برود موهای او به دور يکی از سياره ها می پيجيد گاهی زمين گاهی مريخ و گاهی هم زهره!

بيشتر شبها که اقا يه خانه می امد به جای انکه خستگی در کند بايستی می نشست و گره های موی خاتون را از دور سياره ها باز می کرد. در مقابل اين مشکلات اقا و خاتون خيلی به خدا و خانه اش نزديک بودند چون قدشان بلند بود- و اسمان خانه انها خيلی قشنگتر و صافتر بود- و خانه انها هميشه نورانی و گرم بود - به خاطر همين ستاره ها و قاصدکها ی زيادی در کلبه انها بود.- به عشق گيسوی خاتون - و بادهای وحشتناک نمی توانستند بوزند - چون کيسوی خاتون خيلی پرپشت بود و جلو انها رو می گرفت . اقا و خاتون از هيج چيز نمی ترسيدند و اصلا نمی دانستند ترس را با کدام (ص-س-ث) می نويسند؟!

اما اقا و خاتون از دست شهاب و ستاره و گيسوی بلند ناراحت بودند و يک شب از خدا خواستند تا قد هر دوی انها و گيسوی خاتون رو کوتاه کنه و انقدر کوتاه شدند که اندازه ما شدند.

و اول بدبختی از همين جا شروع شد انها به خاطر قد کوتاهشان خيلی ضعيف شدند از خيلی حيوانات می ترسيدند هوا سرد بود و شبها تاريکی به سراغ انها می امد. خاتون هم چون گيسوانش گوتاه شده بودند ديگر به زيبايی گذشته نبود.

انها تازه فهميدند که دعايشان چقدر اشتباه يوده است انها همان اول می توانستند از خدا بخواهند تا ستاره و شهابها رو طوری تنظيم کند که به انها صدمه ای نرسانند و سياره ها را هم کمی دورتر ببرد تا موهای خاتون دور انها نپيچد.

انها باز هم پيش خدا رفتند و از او خواستند تا دوباره مثل اول شوند اما خدا به خاطر کم عقلی انها اينبار دعايشان را نپذيرفتولی شرط کرد که اگر انها بتوانند دو گياه مخصوص را پيدا کرده و زياد بخورند باز هم مثل اول شوند.

از ان به بعد اقا و خاتون خيلی دنبال ان دو گياه گشتند و چون جستجوی انها خيلی طول کشيد در همين مدت بچه دار شدند اما بچه هايشان هم مثل خودشان قد کوتاه بودند و همه انها بايد به دنبال ان دو گياه می گشتند خدا هم تا حالا به انها خيلی کمک کرده است و خيلی ها هم تا بحال توانسته اند ان دو گياه را پيدا کرده و به اندازه کافی بخورند. ميدونی اسم ان دو گياه چی بود؟ شايد تما هم بتوانيم ان دو را پيدا  کنيم و تا ميتوانيم بخوريم اسم يکی از انها ((اگاهی)) و ديگری ((ايمان)) و از ترکيب دو گياه ويتامين ((معرفت)) حاصل ميشود.

 

التماس دعا

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 12:47 |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی