تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

دست نوشته هاي من

 

تا شقایق هست زندگی باید کرد

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه یکم تیر 1385 و ساعت 16:57 |

 

            

                 

 

 

 

گفته‏اند: روزى میرسى و پرده سياهى را كنار مى‏زنى و پنجره نور را مى‏گشايى.
وقتى تو بيايى، صداى گام‏هايت طنين انداز جهان مى‏شود و ندبه خوان‏ها صف به صف به احترامت برمى‏خيزند.
آقاى من! مدتى است چشمانم خسته و قلبم شكسته و رنجور، از همه جا بريده‏ام.
اى كاش برسد آن روزى كه سكوت ما را بر هم زنى و نغمه‏هاى عشق و مهربانى سردهى و من چشم دوخته‏ام به آن روز.

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه هشتم خرداد 1385 و ساعت 20:27 |

اسمان خانه دلم روشن است چون تو می ايی

اسمان خانه دلم ابی است ميدانم ميايی

من تو را ميخوانم چون بی تو همه نيستيم .

اقا جان ميبينی که در اين زمانها دل شيعيانت تنگه . وقتی به ۱۴۰۰ سال قبل بر ميگرده ميبينه محمد در مکه و مدينه چه ها کشيد. زمانی که ظرف خاکروبه را بر سرش ريختند و زمانی که بدنبال کشتنش بودند. او مصيبتها کشيد .

اقا جان علی را بنگر که در ميان قومی که خود را مدعيان اولين مسلمانان ميدانستند سر در چاه کرد و از بی کسی ناليد. از بی کسی اشک ريخت و کميل خواند.

مسجد کوفه را وای که ناظر چه مصيبتی بود . شاهد ريختن خون علی بر سجاده مسجد در مقابل چشمانش . فاطمه را نگريستم که با درب خانه اش بوسيله نامرديها به بانوی پهلو شکسته لقب گرفت و محسن چند ماهه اش را به شهادت رساندند. غربت حسن و تنهايی اين سردار بعد از پدرش و خوراندن زهر شهادت بوسيله نزديکترين فرد به خودش کسی که ميگوييم نيمه مرد هست همسرش. نگو از صحرای نينوا. کربلا حسين شهيد زمانی که با شهادت عباس دست بر کمر گذاشت گفت کمرم شکست. خدای من نمی دانم در ان گرمای عاشورا زينب چی کشيد. تيغ خنجر بر گلوی برادر پاره تن پيغمبر و تير کمان بر گلوی طفل ۶ ماهه حسين علی اصغر . بدن پاره پاره برادرش عباس و شهادت جوانان عاشورا شاهزاده اکبر حسين و شاهزاده قاسم حسن . بيماری برادرش سجاد و اوارگی خاندان عترت خدايا چه کشيد زينب ام المصائب. گريه سکينه را بشنود يا شيون رقيه را زمانی که سر پدر در معجمه به پيش چشمان کودک سه ساله نهادند. خدايا چه صبری داده بودی به زينب. نمی دانم چه بگويم همه در غربت و تنهايی ماندند تا دين و ائين تو سربلند بماند و اينک بيش از هزار سال مهدی فاطمه در غربت و تنهايی بسر می برد و منتظر دعای شيعيان برای ظهورش ميباشد. اقا جان مهدی زهرا چی بگم که دلتنگم . بی کسم و بی يار . دستی ندارم ياريم دهد و پايی برای رفتن . اقا جان مهدی زهرا نمی دانم در کدامين غربتی که می بينی چه ميکنند اين ابرجنايتکاران و خاموش نشسته ای؟ نمی دانم در کدامين غربتی که نمی ايی و خلاص کنی امتت را از ظلم ظالمان. اقا جان دلم گرفته تنها هستم و به تو می انديشم که از خون شيعيان در افغانستان و پاکستان و .... شراب سرخ درست کرده اند. هر جا قدم می نهی ريختن خون شيعه را مباح ميدانند. مولای من چی بنويسم که توبيخم نکنند و سرزنش خيلی حرفها دارم برای گفتن اما نمی توانم بر اين لوح نگارش کنم. خدايا زمانی که علی در کنج غربت خواند الهی و ربی من لی غيرک حتما حسين در صحرای کربلا وقتی شمع را خاموش کرد و از ۱۸۰۰۰ همراه فقط ۷۲ نفر ماندند همين را خواند و حتما حسن اين سردار تنهايی هنگام نوشيدن جام زهر همسر نيست خواند و زهرا زمانی که گفت علی نمی خوام کسی از نا مسلمانان قبر مرا بدانند نيز خواند. حتما رضا در زمانی که جام زهرا پسر عموی ناخلفش مامون را نوشيد ميخواند الهی و ربی من لی غيرک و حال حتما مهدی زهرا نيز ميخواند. خدای من مولای ما کجاست؟ کی می ايد و مارا از جام شيرين وجودش سيراب می کند؟ کی می ايد و دلتنگی ما را برطرف ميکند؟ خدای من هر جا ميرويم و هر کس می بينيم ميخوانيم که اقا جون ظهور کن. خدايا خيلی دلم تنگه دلم گرفته بی کس و تنها در اين واديم . نه من بلکه بسياری از شيعيان که تنها فرج اقا رو می طلبند. تکرار تاريخ را می بينم و قتل عام پيروان دين و صالحان به حق . اما کاری از دستم ساخته نيست جز همين درددل .

اللهم عجل لفرج مولانا صاحب الزمان

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در شنبه پنجم آذر 1384 و ساعت 8:23 |

يا امام رضا امروز دلم هوای تو را کرده و بی تو سرد و بی رنگم. يا امام رضا امروز ميخوام باهات درد دل کنم از همين راه دور . از همين فرسنگها دوری راه اما با قلبی نزديک . يا امام رضا ميخوام مرقد متبرکت رو توی اغوش بگيرم و های های اشک بريزم اشک تنهايی و بی کسی اشک ندانم کاريها و نامردميها. امام من تو ضامن اهو شدی و چند روز ضامن هر کسی که به تو روی اورد حال اين دل تنها و بی کس و غريب به تو روی اورده وميدانی چه ميخواهد. اقا جان سال گذشته اومدم پابوست اومدم و ازت چيزی رو خواستم و ندادی نمی دانم چرا؟ اما بازم اومدم از راه دور ازت ميخوام . اقا امام رضا خيلی تنها و بی کسم . امام رضا دلم گرفته و در اين دنيای غريب جز ائمه شما عزيزان کسی رو ندارم درد دل کنم . ميخواهمتان و ارزوی زيارتت را دارم. اقا و مولای من . آقای هر دو جهان قسمت ميدم به مادرت زهرا کمکم کن . آقا جان ميدانی که دلم هوای انجا را دارد و ميدانی که دلم دلبسته اونجاست. اما چه کنم که نه راهی دارم و نه کسی که دستگيريم کند. اقا جان امام رضا ميدونی زواری که مياد اونجا چی ميگه و چی ميخواد بهش بگو من هم چی ميخوام. ازش بخواه به درد دل من هم برسه. اقا جان او در کنار توست و با توست کمکم کن. بخداوندی خدا خسته ام. التماس دعا

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 7:22 |

دوستان عزيران سلام خدا رو شکر که شماها رو دارم که باهاتون درد دل کنم . ديروز يکی از روزهای بد من بود. روزی که چيزهايی ديدم و نتونستم دم بيارم. فقط وقتی برگشتم خونه برای غربت امام زمان و اينکه بايد به اميد چه کسانی باشه اشک ريختم  . خيلی چيزها رو نمی شه اينجا نوشت  و گفت . اما عزيزان ای کاش خدا اسلام را اسلام مظلوم و غريب را از دست اين قوم دو رو و خائن به دين خلاص ميکرد. قومی که نام خدا و پيغمبر را روی خود گذاشته اند و تنها دزديهای سرسام اور رو انجام ميدن قومی که ميگويند منتظر ظهور آقا هستيم اما بويی از دين و ديانت نبردند. زير لوای امام زمان دارند جنايت ميکنند. خدايا تا کی اين افراد بايد اينچنين به دينی که پيغمبر برای تبليغش خون دل خورد و علی فرق شکافته شد و زهرا پهلو شکسته و اينک امام زمان در نزديک ۱۴ قرن تنها و پنهان از ديد امتش حال دست اين نااهلان از خدا بيخبر بيافتد و جوانان را دور کنند. خدايا تا کی به اينها امان ميدهی . خدايا ما از کفار شکايتی نداريم . ما از امريکا و اسرائيل که رودر روی اسلام ايستاده اند واهمه ای نداريم . ما از اين مسلمان نماها که جاهايی قدرت مملکت را در دست گرفته اند و از پشت خنجر ميزنند واهمه داريم . ما از اين منافقانی که در لوای دين و ديانت و چادر و ريش و .... دارند به تخريب دين در دل جوانان میپردازند واهمه داريم. خدايا چگونه صبری داری و اين نامردمان را رسوا نمی کنی؟ خدايا چگونه صبری داری و نظاره گر دل ناپاک اينها هستی . خدايا چگونه صبری داری و می بينی و چيزی نمی گويی ./؟ خداوندا دلم گرفته دلم تنگه. بخداوندی خودت دلم خيلی تنگه بيا و ما را امت اسلام را از شر اين مردمانی که ناپاکند و لباس پاکی پوشيده اند خلاص کن. خدايا دلم تنگه . خدايا ديروز روز بدی برای من بود. خدايا چرا قدرتی ندارم که بتوانم جلو اين افراد را بگيرم؟خدايا ای کاش يا قدرتی به من ميدادی برای مبارزه با اين ناپاکان يا مرا از اين دنيا خلاص ميکردی؟

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 7:15 |

سلام به همه

صدای دل مرا ميشنويد؟

از اون دور دورا مياد

از اونجايی که هيچکس نيست

اما نه همه کس هست

اونجا خدا هست خدا همه کس هست

صدای دل مرا می شنويد؟

قصه ميگه . اخه اون عادتشه

قصه گفتن رو دوست داره

ببين چه آروم آروم اشک می ريزه

آخه خيلی تنهاست .

گوش کن!!!!!

آره ميگه تنهام ميگه خسته شده از اين تنهايی

ميگه دست بطرفت دراز کرده ميخواد که

دست درد مندشو بگيری

ببين اون دور دورا که هيچکس نيست اما همه کس هست

همون جا رو ميگما ميگه به همه کس گفتم

به اون هيچکسها بگو دست منو بگيرن

ببين اشک چشمش رو که روی گونه هاش

غلطان غلطان حرکت کرده مثل گلوله ای از آتش

نه صورت بلکه دل رو می سوزونه

جگر رو آتش ميزنه .

اشک چشمم رو ببين که دل رو می سوزنه

اما دل خودم رو خاموش ميکنه

آخه من در تنهايی خودم با اشک زمزمه ميکنم

خوب چی بگم تنهام ديگه و همدمی جز اشکم ندارم

صدای دل منو بشنو آی به تو هستم آره شما رو ميگم

بيا و دست تنهای منو بگير و به آسمانها ببر

به اونجايی که ديگه احساس تنهايی نکنم.

صدای دلم ميگه خيلی دوستتون داره.

منتظرم

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384 و ساعت 9:29 |

خيلی خسته ام . از اين همه قفسهايی که برای خودم ساخته ام خسته شدم. خسته از ماديات خسته از دنيا . خسته از زرق و برقهايی که منو محصور کرده و اجازه فکر کردن بهم نمی ده خسته از اطرافيانی که منو بيشتر به سوی طلب دنيا سوق ميدن. خسته ام بخدا خسته ام. ميخوام برم گوشه ای بشينم و زار زار گريه کنم شايد کمی از تعلقاتم کم بشه. گوشه ای که هيچ ارتباطی با اين دنيا نداشته باشم .اما مگه ميشه؟ چرا ما انسانها اينقدر به اين جهان فانی دل بستيم؟ چرا هيچ کس و هيچ چيز رو جز خودمان و برای خودمان نمی بينيم. نگاه کن کنار دستته . دخترک يتيمی که چهره اش تکيده است داره آدامس می فروشه. نگاه کن پسر بچه ای که الان بايد سر کلاس درس باشه ببين داره توی سرما زير بارون برای گرفتن يه سکه ۵ تومانی شيشه ماشين تو رو پاک ميکنه . نگاه کن اون گوشه همون گوشه خيابون رو ميگم نبش مغازه ها اون سياهی رو می بينی کز کرده و چادر رو تازمين پايين کشيده تا کسی نشناسدش و وقتی رد ميشی شايد برای رفع بلا سکه ای جلو او بذاری. خدای من اين پيرمرد ۷۰ ساله رو ببين فرتوت مگه نبايد الان توی خونش پای بخاری نشسته باشه و چای گرمی که دخترش عروسش همسرش درست کرده باشه بخوره و از خاطرات گذشته واسه نوه هاش حرف بزنه ؟ چرا پس توی خيابون دستش جلو اين جماعت دراز کرده. وای خدای من دختره رو ببين چه ريخت و قيافه ای واسه خودش درست کرده نکنه از ازار و اذيتهای برادر و پدر متعصب لامذهبش فرار کرده و حالا داره دنبال طعمه ای ميگرده که شبو توی خيابون سر نکنه؟ توی محلهای پر رفت و امد شهر ببين اون زن رو ببين ميخواد کجا بره ؟ خدای من خودفروشی؟ چرا ؟ ريشه اين همه بزه کجاست؟ ميخواد واسه بچه های گرسنش اين کار رو بکنه يا برای خرج اعتياد شوهرش يا پدر و برادرش و يا خودش ؟ چرا اين کار روميکنه؟ دست اون پسر بچه رو ببين ميخواد از کيف اون خانم دزدی کنه. اون که از روز اول دزد نبوده چرا اين کار رو ميکنه؟ گرسنه هست؟ لخت هست؟ ميخواد برای کی؟ خانواده فقيرش يا باندهايی که اينا رو از پدر و مادر معتاد و يا فقيرش خريدن واسه اين کارها؟ راستی کدوم يک ؟ چرا چشممان رو گذاشتيم روی هم و واقعيتها رو نمی بينيم ؟ چرا فقط خودمان را می بينيم ؟ چرا دل از اين همه پول نمی کنيم و فکر اينها نيستيم؟ اهای شمايی که درامد روزانه ميليونی داری ؟ نمی دونی با اين پولها چيکار کنی. آهای با شما هستم اره با شما همه چيز برای خودت نخواه. آهای تويی که دم از دين ميزنی و هر سال راهی مکه و سوريه و مشهد ميشی و خرجها ميکنی بخدا اگرخرج يکی از مکه هات رو بدی به اين زن تا خرج دوا و درمون بچش بکنه و نره خودفروشی هزار تا مکه ثواب بردی. اگر کمی از اين زيارتهای اضافی رو بزنی و کاری برای دو تا جون دست و پا کنی تا به دزدی کشيده نشه اخرت رو برای خودت خريدی . مگه پيامبر نفرمودند حج در خونه فقرا هست ؟ بيا و حج درستی برو . اينقدر نمی خواد بری به کعبه بچسبی و کنار بقيع اشک بريزی . نمی خواد بری بارگاه امام هشتم رو ببوسی بيا دست اينا رو بگير خدا راضی تره. چرا همه چيز ما شده تظاهر ؟ هر سال ميرم مکه سوريه مشهد و .... اما شده يه دفعه بگيم خرج اين رفتنها رو بديم دو تا زوج فقير رو عروس و داماد کنيم؟ شده يک دفعه بگيم بيايم با پولی که نمی دونم همين دو سه ميليونی که هر سال ميخوايم ببريم بريزيم توی جيب اين عربها و جنسهای بنجل انها را بخريم وبياريم جهت رهن اتاقی برای زوج جوانی خرج کنيم. بخدا اين خدا رو راضی تر ميکنه. خدا يه بار برای فرد مستطيع حج رو واجب کرده . همه دلشان ميخواد هميشه برن مکه اما چرا اين خرجهای اضافی برای رفع مشکلات نيازمندان استفاده نشه؟ حالا متوجه شديد چرا اينقدر دلم گرفته؟ چرا خسته ام و پای رفتن ندارم؟ خدايا به دل همه ما بينداز که اگر ميتونيم دستی رو بگيريم و از اين بدبختيها خلاص کنيم. آمين

 
+ نوشته شده توسط خاتون عشق در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت 10:20 |

       خداوندا در اين صبح چهارشنبه و شب ميثاق دوباره با مولايمان امده ام تا بگويم درد دل شکسته ام را . خداوندا آمده ام از غم دوری مولايم بگويم . آمده ام التماس کنم و عرض کنم مولای من تو خود ميدانی در اين مکاره بازار ستم چه ها دارند بر ما روا ميدارند. دست خالی و قدم نا توان بدون تو هيچيم . مولای ما آًقای ما کجايی تا ببينی بر بيچارگان چه روا می دارند و بر ستم ديدگان در جهان چه می اورند. ببنيد بر مسلمانان از ايران گرفته تا افغانستان و عراق و سوريه و لبنان و البانی و فرانسه و امريکا و و و و .... چه می آورند. به جرم مسلمان بودن و بيشتر حکمرانان بنام مسلمان چه بر اين مسلمانان دنيا می اورند. اقای من مولای من غم شکستن پهلوی زهرا را بياد اورم يا کشيدن زن مسلمان را روی سنگ فرشهای خيابانهای فلسطين . غم ريختم و تکه تکه شدن شهيدان کربلا به بياد اورم يا تکه تکه شدن شيعيان در عراق . مولای من مگر گناه يه مسلمان چيست جز گفتن يا علی مگه گناه مسلمان چيست جز گفتن يا حسين . ؟ مولای ما کجايی که اين دردهايی که نيازی به گفتن ندارد را مشاهده کنی ؟ نمی دانم نمی دانم انانی که دم از دين و ايمان می زنند و دستی در قدرت دارند کجايند؟ ايا به فکر پر کردن حسابهای خود هستند يا اشک چشم يتيمی را که از گرسنگی بر صورتش جاری شده ؟ در فکر سفرهای انچنانی هستند يا بيوه زنی که در خانه ها با هزاران تحقير ميخواهد نان شبی برای بچه هايش بياورد. در فکر عروسی های انچنانی هستند يا عروس و دامادی که با هزار عشق و اميد بدون خريد يک حلقه با حسرت داشتن جشنی زندگی مشترک خود را شروع ميکنند؟ در فکر گذاشتن بچه هايشان در مدارس اروپا و امريکا هستند يا بچه ای که در کلوخها و کلبه های نمور و تاريک شمعی روشن کرده تا بتواند خطی بنويسد؟ مولای من می بينی کودک يتيمی که از نگاههای حقارت بار اطرافيان روزی هزار بار می ميرد و زنده ميشود و ارزوی پتويی گرم را دارد . مولای من می بينی زنی را که دستان پينه بسته اش از رختشويی در خانه اين و ان و شنيدن تحقيرها اما لبخندی بر لب دارد که ميتواند فرزندش را لقمه نانی بدهد . مولای من می بينی مردی ستمديده را که حقش را گرفته اند اما قدرت حرف زدن را ندارد چون ميخواهد زندگی کند. بيا و ما را کمک کن بيا عدالت را بگستر بيا شر دشمنان دين و انسانيت را از سر شيعيانت کم کن و ما را به ساحل ارامش و آسايش رهنمون باش. خدايا ظهور مولا و سرورمان اقا و مرشدمان را هر چه نزديکتر بفرما. آمين

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت 8:19 |

خيلی دلم گرفته . اصلا حوصله ادامه دادن رمان را ندارم . منو ببخشد دوستان . ميدونم منتظريد اما شرمنده ام . فکرم کار نمی کنه . وقتی زمان جنگ را يادم می ايد که چه عزيزانی با چه خلوص نيتی رفتند و شهيد شدند يا هنوز اثار جنگ که روی بسياری از خانواده ها و جانبازان عزيز باقی هست دلم رو پريشون ميکنه. وقتی يادم مياد امام اعلام کردند پذيرفتن قطعنامه مانند خوردن جامی زهر بود دلم ميگيره و اين زمان را می بينم افرادی در لباس دين و دينداری شده اند دزدان بيت المال . نمی خواهم بگويم همه مسئولين و جسارت به ان عزيزانی که دارند صادقانه خدمت ميکنند نمی کنم . اما بخدا قسم افرادی هستند که تعدادشان هم کم نيستند در پستهای کليدی غارت بيت المال را از مدتها پيش به روشهای که برای خود حکم شرعی درست کردند را شروع کرده اند. اقايونی که مسئوليت شهرها و استانها و ... را در دست داريد. لطف بفرمائيد برای يک هفته هم شده بياييد همراه با زن و بچه تان خانه ای در پائين شهر همانجايی که مولا علی شبها را تا صبح سر ميکرد زندگی کنيد ببينيم ايا دوام می اوريد؟ چرا همه مسئولين در بهترين نقطه های شهر و بهترين خانه ها زندگی ميکنند ؟ چرا هر کدام چهار تا ماشين ادارات در اختيار خودشان و خانوادهايشان هست؟ چرا از تمام امکانات اداره در راه بهتر زندگی کردن زن وفرزندانشان استفاده ميکنند؟ انگاه بهترين درامدها بوسيله ای که خود راه شرعی و قانونی برايش پيدا ميکنند را دارند. نمی دانم اين اقايونی که از صبح با شب به قول خودشان در حال کار کردن در اداره و برای اين مملکت هستند کی وقت درس خواندن و گرفتن مدرک فوق ليسانس و دکترا در رشته های سخت با نمرات عالی دارند.؟ ديده ام که نه تنها درس نمی خوانند بلکه برای گرفتن نمره امتيازهايی به ديگران داده ميشود تا امتحان نداده را با نمره بالا پاس کنند و .... در اخر سر مدارکی اينچنين را قاب بگيرند و به پستهای بالاتر صعود نمايند. اقای رئيس جمهوری شما مبارزه با فساد اقتصادی در ادارات را شعار خود قرار داده ايد نمی دانم تا چه حد باندهای مافيايی را در اين مملکت می توانيد بخشکانيد اما بخدا تعدادشان زنجير وار زياد هست . بخدا قسم زير لوای دين و دينداری دارند به اسلام و مملکت خيانت می کنند . بخدا قسم اينها از دشمنان قسم خورده اين مملکت خطرناکتر هستند. اقای رئيس جمهور ميدانيد مديران شما چه ميکنند؟ نمی دانم فردی که تا ۱۰ سال پيش دانشجويی بيش نبوده حال چطوری ميلياردر شده اونم با حقوق کارمندی؟ اقای رئيس جمهوری اميدوارم موفق شويد در اين شوره بازار اما نمی دانم تا چه حد؟ من نه سياسی هستم و نه از سياست بازی خوشم مياد اما بخدا دارند مملکت را می چاپند و نابود ميکنند و خيلی راحت از چنگال عدالت قصر در ميروند . اميدوارم  اقا امام زمان هر چه زودتر ظهور کنند و دنيا را از لوث وجود اين ابر جنايتکاران نجات دهند. آمين

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 و ساعت 12:38 |

سلام عزيزان صبحتان بخير از پيغامهای مهراميز همگی ممنون هستم .

امروز اسمان ابری است امروز فصل سرما نزديکتر شده امروز اسمان می گريد. امروز دلها غبار غم خود را بايد بزدايند . دلم منم امروز ابری است و اسمان چشمهای بی رمقم چشمه ساری از اشک دارد . امروز ميخواهم گريه کنم بر گذشته هايی که بر من گذشت و بر اينده مبهم خودم . امروز دلم گرفته .جه بگويم؟ از که بگويم؟ از ناملايمات روزگار؟ از گذشته هايی که هر چه افسوس بخورم به جايی نمی رسم؟ يا به اينده ای که منو در خود می شکند؟ بدنبال گمشده ای بگردم که خودش را از من قايم ميکند؟ يا بگذارم تا خود اشکار شود؟ دستم کوتاه شده و چاره ای جز سوختن و ساختن در اين وادی رو ندارم. يادم مياد زمانی تصميم گرفته بودم کنج خلوتی انتخاب کنم و با تنهايی خودم بسازم بنويسم بگويم اما ميگفتم کو گوش شنوا ؟ تا اينکه اينجا را يافتم و همراه شدم با همه همراهان . همراهانی که چون خودم تنها هستند و امده اند تا با يکديگر خانواده ای تشکيل دهند و يکديگر را درک کنند . امدم و زيستن را با اين عزيزان اغاز کردم امدم تا غبار تنهايی را بزدايم و بگويم و بشنوم . با شما که با منيد و تنهايم نمی گذاريد . دلم بدجوری هوای امام رضا کرده اما نه پای رفتن را دارم و نه امکانات و نه ان حضرت منو می طلبه اما ارزو دارم اونی که در انجا زندگی ميکنه منو فراموش نکنه و بره به اقا عرض کنه اين خاتون خيلی دلش هواتو کرده . بره به اقا عرض کنه دست از سر مهر بر سر من تنها بکشه . ای کاش اهويی می شدم و اقا ضامن من ميشد اما هر چيزی لياقتی ميخواد که اونم من ندارم . با من همراه باشيد تنهايم مگذاريد هم صحبتم باشيد و دعايم کنيد.

 
+ نوشته شده توسط خاتون عشق در یکشنبه پانزدهم آبان 1384 و ساعت 9:57 |

سلام دوستان شب همگی بخير عباداتتون قبول . ميدونيد دلم خيلی هوای زيارت کرده نمی دونم کسی از حرم امام رضا هم مياد اينجا و درد دلهای منو بخونه يا نه ؟ اما اگر کسی ميخوانه بره از طرف من يه زحمت بکشه به اقا عرض کنه خاتون گفته :(( اقا جان کرم تو زياده درسته دور افتاده ام و لياقت مشرف شدن به بارگاه ملکوتی تو را ندارم اما اقا جونم تو منو می شناسی خيلی وقت نيست اومدم پابوست يادته توی شبهای قدر هم خيلی دعا کردم و ازت ياری خواستم بيا و بخاطر بی بی دو عالم فاطمه زهرا س يه نگاه به اين حقير بينداز و دعوتش کن خونت خيلی خيلی باهات کار داره . اقا جونم توی اين راه دور توی اين شبهای عزيز ماه رمضان هم داره تموم ميشه و من چشم اميدم در خونه تو هستا بيا و دست رد به سينه من مزن دستم رو بگير و بگو يا علی و از زمين بلند کن . يادته شب ۲۱ خيلی يادت کردم و خيلی ازت خواستم بيا و منو در حضور حضرت حق شفاعت کن دست خالی از اين ماه عزيز بيرونم مکن نمی دونم تا ماه رمضان ديگه هستم يا نه ؟ اما اميدم در خونه شما هست )) عزيزانی که اينو ميخونيد اگر در مشهد مقدس زندگی ميکنيد اين پيغام رو از طرف من برسونيد منم در عوضش دعاتون ميکنم . خيلی دلم ميخواست الان در حرم بودم و قران رو بدست می گرفتم و مولايم رو به کلمه کلمه قران قسم ميدادم . خيلی دلم ميخواست الان در حرم بودم و خودم رو از زيارت قبر اقام سيراب ميکردم . ای کاش الان مشهد الرضا بودم . اما منم کسی اونجا دارم که ميدونم با خواندن دعای عهدش منو ياد ميکنه باشد که دعاگوی من باشه و بدونه هميشه و هر صبح هنگام خواندن دعای عهد يادش ميکنم چون اين توفيق رو از اون عزيز دارم. براش ارزوی سلامتی ميکنم . التماس دعا

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت 11:30 |

از کجا بگم که همه به طريقی دلتنگند. اما ايا تا بحال به کسی برخورد کرده ايد که بگه در غربتم و از ديار بيگانه که به کشورش برميگرده بگه از غربت بيرون اومدم؟

نمی دونم چی بگم اما عزيزان منم در غربتم در غربتی که بين همه دوست و اشنا هستم و اما نمی فهمند مرا. من در غربتم چون نه ايده ام را می فهمند و نه هر چه ميگويم زبانم را و نه دلم را . من در غربتم چون درکم نمی کنند و بسان بيگانه ای با من برخورد ميشود . من در غربتم مگه غربت کجاست؟ همون جايی که ادم رو درک نمی کنند زبون ادم رو نمی فهمند دلشو نمی فهمند . اخه مگه غربت فقط بايد در ديار بيگانه بود و با زبان بيگانه و انديشه بيگانه؟ نه نه نه

غربت ميتونه توی خونه ادم باشه . ميتونه کنار فرزندان و شوهر و زن باشه ميتونه کنار پدر و مادر و خواهر و برادر و همکار و دوست باشه . غربت همه جا هست و کاش ميشد برای هم احترام قائل بوديم و به اعتقادات و نظرات هم احترام می گذاشتيم . کاش يکی مرا درک ميکرد يکی مرا راضی ميکرد يکی با من همدل و همراه ميشد . نمی دانم در اين دنيای وانفسا جز گريه اونم در خلوت خودم و در جلو خدای بزرگم کاری ندارم بکنم تا عقده را خالی کنم . خيلی دلم تنگه از روزگار از ادماش از خانواده از دوستان از همکاران . خيلی دلم تنگه کاش اين دل تنگی با امدن او از بين بره با ديدنش و با شنيدن صدايش از بين بره . کاش بيايد و روی زرد و غمگين منو ببينه کاش بيايد و ارزوی ديدنش را در چشمان گريان نظاره کنه . کاش بيايد و لبخند شادی را بر لبان من بياره . ايا براستی خواهد امد؟ نمی دانم

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در شنبه هفتم آبان 1384 و ساعت 12:31 |

من از اسمان ستاره ها امدم تا با تو بگويم درددلم را                                                  

 من از اسمان ابرها امدم تا ببارم اشکم ديده ام رو

 من از اسمان عشق امدم تا بگويم هستم در کنارت

 من از اسمان بلندی امدم تا بر فراز قله مهر قدم گذارم

 من از اسمان تنهايی امدم تا با تو يکی شوم و از تنهايی بيرون ايم

 من از اسمان محبت امدم تا لذت محبت رو بچشم

 من از اسمان بيداری امدم تا روزهای خفته ام رو بيدار کنم

 من از اسمان خدا امدم تا بگويم خدا را دارم

 من از اسمان معبود امدم تا بگويم من به اين کوچکی چون تو خدای به اين بزرگی دارم

و تو به اون بزرگی چون خود خدايی نداری  

من از اسمان دل امدم تا بگويم به  خدا نگوييد مشکلی بزرگ داريم به مشکل بگوييم

ما خدای بزرگ داريم 

من از اسمان دل امدم تا بگويم دوستت دارم و هميشه در دلم جا داری .  

من از اسمان دل امدم تا بگويم گر چه تنهايم اما هر لحظه با توام

 من از اسمان دل امدم تا بگويم اين دل بشوق وصال تو مهديا امام زمان می تپد

 

پس مرا درياب

 

الغوث الغوث الغوث

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در جمعه ششم آبان 1384 و ساعت 12:15 |

گاهی دلم ميگيره و خيلی پرت و پلا می نويسم . فکرميکنم فقط خودم تنها هستم يا تنهايم گذاشته اند . يادم ميره که مولايمان حسن بن علی تنهاترين بود . يادم ميره که مولا علی سر در چاه ميکرد و با چاه درد دل ميکرد . يادم ميره که فاطمه کنجی می نشست و اشک می ريخت از ناجوانمرديها . يادم ميره که زينب روز عاشورا تنهای تنها شد . يادم ميره که ۱۸۰۰۰ نفری که با حسين امدند تنهايش گذاشتند و به او پشت کردند يادم ميره که مسلم در کوفه اسير تير دشمنان شد . يادم ميره که امام موسی هفت سال در زندان تنها عبادت کرد يادم ميره رضا در مشهد به تنهايی جامه زهر مامون را چشيد يادم ميره جواد بی پدر در سن کودکی تنها شد و .... يادم ميره مولای و مقتدای ما اقا و سرور ما بزرگ ما اقا امام مهدی الان تنها در غيب به سر می برد . يادم ميره ان بزرگوار دائم التماس دعا داره برای فرجش يادم ميره که من کيم؟ که ادعای تنهايی بکنم و بی کسی . من از روی ان بزرگوارن خجالت ميکشم . منو ببخشند انشاالله و با ظهورش فلسطين رو هم ازاد کند انشا الله

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه پنجم آبان 1384 و ساعت 12:17 |

وقتی فکر ميکنم اين دنيای بی ارزش چقدر منو به خودش وابسته کرده ديگه از همه چيز و همه کس متنفر ميشم . اما چه کنم دل بستگی که در اين دنيا دارم و اونم منو درک نمی کنه داره ديونم ميکنه. چرا ما انسانها اينقدر به اين دنيا می چسبيم؟ من که خود توشه ای برای اخرت ندارم و همين شده وابستگی من به دنيا . ديشب بنا به روايات قوی شب قدر بوده و از هزار ماه بهتر اما نمی دونم من چقدر فيض بردم. ؟ نمی دونم چقدر خدا دعای منو پذيرفت؟ دلی بيمار دارم و قلبی شکسته از بار غم دنيا . دلی اميدوار به فضل خدا دارم و پايی بی رمق در اين راه. چنان غم در دلم تلنبار شده که هيچوقت اندازه اين چند روز گريه نکردم . هر کاری ميکنم اشکم پهنای صورتم رو می پوشونه و ضعف بر من مستولی می شه . هيچ کس جز خدا نمی دونه چرا اين اشکها روان شده و چرا هرگز خشک نمی شه . دلم ميخواد وقتی گريه ميکنم بر مصائب دل حضرت زينب گريه کنم اما چه کنم که خودم ميدونم بر غمهای دل خودم و تنهايی دل رنجورم می باشد . چه کنم که در اين دريای مشکلات يکه و تنها در گرداب غمها رهايم کرده و با حرفايی که به دل نمی نشينه هزار و يک دليل داره اما من چه کنم؟ خدايا در گرداب تنهايی اسير طوفان غم شده ام و اشک چشمان بی رمق من ان طوفان را خشمگين تر ميکنه چه کنم؟ خدايا تنها تو فرياد رس دل بيمار من هستی يا مشکلات رو حل کن يا منو ببر . چرا که مرگ برايم خيلی شيرين است اگر تو منو بخواهی . التماس دعا

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه پنجم آبان 1384 و ساعت 10:7 |

خدايا در دريای بی کران غمها و در طوفان عظيم غم درمانده و وامانده ام . خدايا اگر ميتوانستم درد دلم را بنگارم خود شاهنامه ای می شد ای کاش ميتوانستم در همين وبلاگ همه دردهايم را بنويسم اما راستش از نامرادی ها جرات نمی کنم . اخه به کی بگم که ميخواهم بنگارم و بنگارم و بنگارم انچه در دل دارم خدايا همدردی را همزبان امينی را برايم بفرست کمکم کن

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در یکشنبه یکم آبان 1384 و ساعت 9:2 |

سلام روزهای سخت شهادت مولا علی را تسليت ميگم

امشب دلم خيلی گرفته . از دست روزگار از دست زندگی از دست مردمان بی وفا . امشب دلی شکسته دارم شنيده ايم که مولا علی ع ابن ملجم رو بزرگ کرده و ان نابکار به جای وفا به ان بزرگ مرد از پشت به او خنجر زد ديگر چه توقعی از ديگران ميشود داشت . امشب دلم هوای کسی رو داره که تمام زندگيم متعلق به او می باشد اما ان عزيز ديگر يادی از من نمی کنه . امشب دلی شکسته دارم از غم دوری يار . امشب دلی رنجيده دارم از غم فراموشی يار. امشب ديوانه ام ديوانه. امشب خدايا تو بدادم برس که حال خوشی ندارم . تقديم به او

 

 
+ نوشته شده توسط خاتون عشق در یکشنبه یکم آبان 1384 و ساعت 8:1 |

سلام دوستان خوبيد خسته نباشيد بازم ممنون که وبلاگ منو می خونيد

از وقتی يادم می ياد در اين کلبه زندگی کردم از وقتی يادم مياد تنها بودم و خوشيها خيلی کم بوده از صبح علی الطلوع از کليه بيرون می زنم و بدنبال کسی ميگردم که بتواند با من در اين کلبه شريک باشد خيلی ها هستند و ميگويند می اييم اما شرايط منو که می فهمند می روند تصميم گرفتم به جنگلی که نزديک کلبه ام هست بروم و با يکی از حيوانات جنگل دوست شوم لااقل اونا اسمشون حيوان هست و نه اشرف مخلوقات . وقتی کسی رو می بينم ميخوام بعنوان همراه و در کلبه ام وارد کنم می بينم اولين شرطش دروع و دورويی هست و من نيستم اگر هم تا اخر در اين کلبه تنها بمانم نيستم . صبحها بيرون می ايم و جلو کلبه ام رو اب و جارو می کنم و مقداری از سبزيهايی رو که خودم در باغچه کوچکم کاشته ام رو می کنم و می شويم و با پنيری که خودم از شير بز زيبايی کنار کلبه دوشيده ام و درست کرده ام و با ليوانی شير می خورم برميگردم در کلبه ام و کنار اين دستگاه جادويی می نشينم و اول ميلهايم رو بازبينی می کنم و اگر جوابی داشته باشه جواب ميدم و ميام سراغ اين صفحه ای که خيلی دوستش دارم و با شما درد دل می کنم می نشينم و ماجراهای کلبه ام رو می نويسم . خيلی دلم ميخواد خيلی چيزها رو بنويسم از نامردايهای روزگار و از اينکه چرا تصميم گرفته ام در اين کلبه هميشه تنها زندگی کنم؟ از دل تنگی ها م بنويسم و ازدردی که در دلم جای گرفته و هرگز نتونستم اونو بدست بيارم و حال بيادش می نويسم و می نگارم و اشک می ريزم و اين کلبه رو انتخاب کردم تا اب و جارو کنم گرد و غبار تنهائی هايم را . گريه ای که خوب می شويد غبار دلم رو و خوب ميزدايد غم تنهايی رو و همه چيز را.دعام کنيد.

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 10:50 |

بنام خدای منان

سلام به همه عزيزان و خوانندگان دلتنگی های من طاعات قبول ما رو هم دعا می کنيد يا نه ؟ محتاج دعا هستم يادتون نره .

امروز سه شنبه هست خيلی دلم گرفته نمی دونم چرا ؟ دل تنگی اين چند روزه دست از سرم بر نمی داره . مسائل اطرافم برام قابل هضم نيست . دورويی ها فريبها دروغها اخه تا کی طرف مياد هزار تا قربان صدقت ميره پشت سرت هزار و يک بد و بيراه نثار روح گناهکارت می کنه اخه چرا؟ هر کاری ميکنم مثل بقيه باشم نمی تونم تا ميام برخورد اونجوری بشه قاطی ميکنم و پشيمون ميشم . مگر نه اينکه بنی ادم اعضای يکديگرند و مگر اعضا يه تن حاضر ميشوند کوچکترين صدمه ای به ديگری بزنند؟ پس چرا ما ادما حاضريم برای بی ارزشترين چيز زيراب دوستان اقوام همکاران و .... رو بزنيم و خلاصه ابروی چندين و چند سال همديگه رو ببريم . ترو خدا بيايم از خودمون شروع کنيم و دست از اين نامرادی ها و نامردمی ها برداريم . انشا الله

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384 و ساعت 10:49 |

 

اقا جان امام زمان سالهای سال هست که شيعيان دعا ميکنند خداوند فرجت رو نزديک کنه اما نمی دانم چرا ما را در انتظار نگه داشته ای . امام زمان عاشقان ديدن رويت هميشه و همه حال نام تو را بر زبان جاری می نمايند تا گره گشای مشکلاتشان باشی با اينکه خود می فرمايی برا ی فرج من دعا کنيد چرا ما را از اين انتظار رها نمی کنی ؟ امام زمان می بينی که دنيا پر از فتنه و نيرنگ و دورويی و نفاش شده می بينه که بر شيعيان تو چه می اورند می بينی که در افغانستان و پاکستان و هند و عربستان و عراف و لبنان و ..... چه بر سر مسلمانان می ايد . امام زمان دلم گرفته دلم پر درده دلم تنگه . امام زمان خود شاهدی که بر ما چه می گذرد و بر مسلمين در سراسر جهان خود می بينی انانی که داعيه صلح و دوستی دارند دشمنان قسم خورده مسلمانان شده اند و بيشتر از همه مسلمانانی که در بين غير مسلمانان زندگی ميکنند چنان تبليغات سو انان را تخريب کرده که گاها مسلمانی خود را مخفی می کنند امام زمان بيا و ما را از اين بدبختی ها و حقارتها نجات بده بيا و دنيا را از ظلم و شرک و کفر نجات بده بيا و يک بار ديگر چون محمد مصطفی ص تجربه شيرين عدالت اجتماعی رو به همه بچشان . امين رب العالمين

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 11:55 |

ارزو دارم اگر گل نيستم خاری نباشم      بار بردار ار ز دوشی نيستم باری نباشم

در اين دنيای وانفسا که هر کس دنبال کار خودش هست و فقط به خودش فکر ميکنه اگر بدرد کسی نخوريم به ضررش هم نباشيم کار بزرگی انجام داده ايم . لااقل اگر نمی توانم باری از دوش گرفتاری برداريم باری هم به دوشش اضافه نکنيم . حيف و صد حيف که انسان امروزه ديگر از اين بذل و بخششها دور شده و فقط خود می بينيم و خود می بينيم و خود چرا نمی دانم اما زندگی ماشينی که از صبح اول وقت بايد دنبال يه لقمه نان باشيم و اخرش هم هشتمون گرو نهمون باشه همينه اما بيايم دست به دست هم دهيم و از اين حالت خارج شويم اگر در توان ما هست دست نيازمندی را بگيريم و يا دستی به مهر بر سر يتيمی بکشيم و يا زنبيل سنگين پيرمرد و پيرزنی که روزی خود اينچنين خواهيم شد را در مسير حرکتمان به دست گيريم و در اتوبوس و مينی بوس و جاهای عمومی جوانترها که قدرت ايستادن را دارند بلند شوند و مادر بچه بغل و زن و مرد مسنی که جوانی خود را نثار پرورش فرزندانی چون ما کردند را دعوت به نشستن کنيم ببينيد انوقت يه جمله الهی خير ببينی چقدر در روحيه ما و اطرافيانی که دعوت به عمل نيک شدند تاثير داره . بياييم همه همديگر را دوست داشته باشيم تا اينکه بخواهيم از هم به دشمنی پيشی گيريم . به اميد ان روز

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 11:50 |

پريشونم

امروز خيلی پريشونم اخه هر کاری ميکنم کاری برای ديگری بکنم نميشه . چيکار کنم وقتی بچه ای دندانشو ميده که بديد به اسيب ديدگان من از خودم خجالت می کشم اخه اينجا هر قدمی خواستی بردار ی هزار و يه حرف برات در ميارن . ميگن واسه خودشيرينی اين کارو کرد ميگن ديونست ميگن بيکاره ميگن .... وای از اين ميگن ها اخه عزيز دل من چيکار کنم گذشته ها می گفتند تو نيکی ميکن و در دجله انداز که ايزد در بيابانت دهد باز اما امروزه ما که چيزی نخواستيم بهمون بدن اما کاری هم بهمون نداشته باشند اخه توی اين دنيا عده ای نشستند تا حرف اينو و اونو جابجا کنند بنظر من مخابرات و پست بايد بهشون حقوق بدن اخه اونا خيلی زحمت می کشن و اينقدر متواضعند که چيزی هم در قبالش نمی خوان اخه ابرويی رو که می برن براشون خيلی با ارزشه . همين ميشه ادم جرات انجام کاری برای کسی نداره . حالا شما با خوندن اين مطالب شارژ نشی و کاری نکنی اما من که جرات نمی کنم اخه خيلی خيلی ضربه خوردم اما به قول دوستا توبه گرگ مرگه چيکار کنم در خونم سرشته شده با همه درد سراش بازم فضولم و فضولی ميکنم

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 11:41 |

دل عاشق

ميدونی دل چيه؟ ميدونيد چرا خدا اونو در سينه انسانها جا داد ؟ فکر می کنيد فقط برای اينکه خونی بياره و ببره ؟ چرا هر کاری می کنيد ميگيد دلم خواست و دلم ميخواد و تقصير دله؟ اخه ببيند دل فقط برای اينی که شما فکر می کنيد نيست بلکه خيلی کارها می کنه . دل عاشق ميشه  دل می شکنه دل ميره دل ميبره دل ميخواد دل دوست داره دل همه کاره يه ادمه. وای اگر دل عاشق و شيدا بشه ديگه همه چيز از کنترلش خارج ميشه ديگه نمی دونه چه کار کنه فقط با اون چشم نامرئيش معشوق رو می بينه و بس ديگه کسی رو نمی شناسه . دل عاشق خيلی مهربونه خيلی با مرامه خيلی متينه اما ای کاش معشوق قدرش رو می دونست اخه خيلی راحت اين دل همه کاره رو می اندازه زير پا و له لهش می کنه برای اهميت نداره که زير پاش چی ميگه اه ميکشه و ميگه عزيزم پاهات کثيف نشه اخه داری منو له می کنی خون دل بيرون مياد منم ديگه نيستم پاهای قشنگتو بشورم

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 10:39 |

خدايا ما ايرانی هستيم ما را چنان کن که هميشه چون گذشته های دور يکتا پرست باشيم و به خود بباليم که هرگز بت پرست نبوده ايم. ما کماکان پيرو پندار نيک گفتار نيک و کردار نيکيم ما را بر اين باور پايدار نگه دار . امين

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه هفتم مهر 1384 و ساعت 11:38 |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی