تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

دست نوشته هاي من

عید سعید فطر بر همه مسلمانان و روزه دارن در سراسر گیتی مبارک باد

 اینم کیک تولد وبلاگم الان که روزه هستید برای افطاری بخورید و ما را هم دعا کنید. التماس دعا

هفتم مهر ديگري از راه رسيد و تولد وبلاگ رمان فارسي شد . وبلاگ رمان فارسي پنج ساله شد و در اين راستا فراز و نشيبهاي زيادي داشته است. بارها خواسته حضور خود را در عرصه نوشتن در دنياي مجازي اينترنت پايان بخشد كه با مخالفت دوستان روبرو شده و باز به ميان دوستان وبلاگ نويس برگشته است. اما نويسنده وبلاگ همچنان ناراحت است چون نمي تواند آنچه را ميخواهد بنويسد . دلش ميخواهد از ناهنجاريها بنويسد از حق كشي ها از تبعيض ها از رشوه خوارها از ربا گيرها از دزدهاي مسلمان نما از منافقيني كه چهره اي زيبا از خود نشان ميدهند براي پيشبرد مقاصدشان از مجلسياني كه مجلس را جايگاهي كرده اند براي گرفتن اقامت امريكا و اروپا براي فرزندانشان از مسئوليني كه دم از ايران مي زنند و بچه هايشان در اروپا و امريكا در حال تحصيل هستند از مدرك مسئوليني كه با پول و پارتي به دست امده و از از از........ اما مي ترسد شفاف بنويسد هم تعطيلي وبلاگ را در پي دارد و شايد مشكلاتي كه براي نويسنده پيش بيايد و از آنجا كه نمي خواهد در زندگي خانوادگيش مشكل ساز شود چشم فرو بسته بر واقعيات و زبان در قفا خفته و همه و همه را در دلش انبار كرده . وجدانش آسوده نيست اما چاره اي ندارد . فكرش گرفتار است كه تويي كه مي نويسي بايد واقعيتها را بنويسي اما مي ترسد نه دلش مي خواهد چون بسياري كه ترك ديار كردند وطنش را ترك كند و نه دلش ميخواهد براي زندگي شخصيش مشكلي ايجاد شود بنابراين به نوشتن چرت و پرت بسنده كرده و فعلا ادامه داده است . باشد كه سال ديگر دلخوش باشد براي آزادانه نوشتن و ببيند كساني كه گوش شنيدن مشكلات و بدبختي هاي مردم را داشته باشند. شايد مسئوليني بيايند كه بخواهند درد مردم را عاشقانه بشنوند و هر كسي حرف زد مهر غرض و مرض و جاسوس اجانب بر او نزنند . به اميد آن روز .

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 13:6 |

بنام او که بودن ما به قدرت اوست

 

امروز 28 خرداد ماه است. 21 سال پیش در چنین روزی خاطره ای خوش برایم به ارمغان ماند. 28 خرداد ماه سال 64 نوزادی متولد شد که چشم و چراغ خانه مان بود. خواهر کوچیکم بدنیا امد و با امدنش شادی را به خانه ما آورد. در همینجا تولد خواهر عزیزم را تبریک میگویم و امیدوارم سالیان سال همراه با کسب مدارج علمی و معنوی موفق باشد. هزاران سبد گل عشق تقدیم تو باد.

 

فرناز خوبم خواهر عزیزم تولدت مبارک

 

 

HAPPY BRITHDAY MY DEAR FARNAZ

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 8:37 |

ديشب خونمون افطاری بود. گروهی از اقوام دعوت شده بودند و سر افطار امدند و ما که چند روز بود مشغول تدارک افطاری ديشب بوديم و با توجه به اينکه خودم هم چند روزی مريض بودم بايد می پختيم و می شستيم تا ديگران تا لحظه افطار بخوابند و بيايند اماده بخورند . اخه من فلسفه افطاری دادن رو نمی دونم چيه؟ درسته روايات زيادی داريم که افطاری دادن به روزه دار خيلی صواب داره و بسياری حسنات ديگر اما تا انجا که من ياد گرفتم افطاری دادن و از اين سفره ها جهت تقويت صله رحم می باشد اما خانواده تنها با کسانی که دل خوشی ازشون دارند دعوت ميکنند يه خاله رو دعوت ميکنند ديگری رو ولش کن ادم که نيستند. عمو ؟ واسه چی بايد دعوت بشه من اصلا ازشون خوشم نمی ياد و..... بقيه اقوام هم همينطور تازه همينهايی رو هم که دعوت شدند از اول پهن شدن سفره به غيبت کردن در مورد اين و ان می گذرد تا اخر . بعدش هم چشم و هم چشمی های خانمها و صاحبخانه و .... وای اگر مهمانها به هر دليلی برنگردند جبران کنند چها که پشت سرشان گفته نمی شه خلاصه با خلاصه ای از برگزاری سفره افطار ديشب خانه خودمان ساعت ۲ شب خسته و کوفته از ظرف شستن و تميز کردن و .... رفتيم خوابيديم و سحر هم خواب مانديم و امروز بدون سحری به استقبال ۲۵ مين روز از ماه مبارک رفتيم و غافل از اينکه مهمانهای ديشب چی در مورد غذا و ... خواهند گفت . باشد که اين سفره ها برای انانی گسترده شود که يه افطار درست و حسابی گيرشون نمی ياد نه انانی که هر شب  موقع افطار و سحر از مرغ و چلو و .... خودشون رو خفه می کنند و اخر ماه چند کيلو هم اضافه وزن پيدا کرده اند و فقط روزه گرفته اند جهت ادای تکليف نه خودسازی . التماس دعا

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در شنبه هفتم آبان 1384 و ساعت 12:18 |

بنام خداوند جان و خرد

اول دفتر بنام ايزد دانا بنام خدايی که ما را بنده افريد و فرمود فرشتگان درگاهش به ما سجده نمايند . بنام خدايی که همه چيز از اوست بودن ما و خواستن ما با اوست . و مدد ميجويم از خدا که مرا در اداره و همراهی اين وبلاگ و دوستانی که از اين به بعد به من می پيوندند ياری دهد تا بتوانم حرفای نگفته ام را با هزاران هزار دوست غريب و اشنا در ميان بگذارم و نوشته هايش را تقديم می کنم به دوستی از مشهد که خيلی چيزها ازش ياد گرفتم ولی هرگز نديدمش . ارزوی سلامتی بهروزی و موفقيت را برای او از خداوند منان می خوام دوست داشتم بعنوان قدردانی نامی از او ببرم اما چون قول داده ام جايی نامی ازش نبرم فقط توفيقش را از خداوند منان می خواهم .

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه هفتم مهر 1384 و ساعت 10:37 |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی