تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

دست نوشته هاي من

 

مهربانا ، پروردگارا، خدای من معبود و معشوق من تو خود میدانی که ما بنده هایت شکننده ایم. تو خود میدانی که نفس ما شکننده است . دیشب دیدم آنانی که در خانه تو اشکها می ریختند و العفو العفو میکردند. خیلی ها حاجت داشتند و زار می زدند. خیلی ها کمک خواستند و به امید اینکه تو نگاهی به صورت گریان و پشیمانشان بیندازی در مقابل تضرع کردند و هنگام سحر از این راز و نیاز در مقابلت سبک شدند زنده شدند گویی کوهی از غم در پشت خود حمل می کردند و در همان چند ساعت همه را زمین گذاشتند. خدای من ما انسانها در مقابل عظمت تو چقدر کوچکیم آنقدر که دیده نمی شویم جز تو که ما را می بینی. مهربانم ، دیشب با تو گفته ها گفتیم . خواسته ها خواستیم و تو خود گفتی ادعونی استجب لکم . پروردگار من چقدر در مساجد بندهای پاک و خالصت دیشب امن یجیب خواندند و از تنهایی خود در این دنیای پر هیاهو حرف زدند. آری تنهایی ما بنده ها ، دیشب خود متوجه شدیم هر کس به حال خود بود . اطراف خود را نمی دید همه فکر میکردند خودشان دارند با تو حرف می زنند و تو گوش شنوایی داری که هیچ کس ندارد. خدای من چقدر دیشب از تو درخواست ظهور مولایمان کردیم . حتما تو جواب ما را می دهی . میدانم دست بلند تو بر سر ماست . الهی لا تودبنی بعقوبتک ناله كرديم التماس كرديم ما را به عذابت  تنبيه مكن. خوانديم و گريستيم و سبك حال به خانه ها برگشتيم خدايا تو كمك كن ديگر به سراغ گناه نرويم . دل كسي را نشكنيم. اشك يتيمي را نريزيم . حق كسي را نخوريم. حلال تو را حرام و حرام تو را حلال نكنيم. خدايا كمكمان كن تا دست ياري به طرف نيازمندان دراز كنيم و هر انچه از ما بر مي آيد انجام دهيم. خداوندا معشوق و معبود ما كمكمان كن و مارا از ورطه سقوط به دره نابودي و اوج گرفتن به سوي خودت ياري رسان يا غياث المستغيثين. التماس دعا

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت 12:40 |

آیت الله جناتی: زنان مي‌توانند رئيس‌جمهور شوند

گفت‌وگو با آيت‌الله‌العظمي محمدابراهيم جناتي
فهيمه خضرحيدري

در كوچه پس‌كوچه‌هاي قم، جايي ميان همهمه شهري كه جا به ‌جا، بيت يكي از آيات‌عظام را در دل خود دارد، بيت آيت‌الله‌العظمي محمدابراهيم جناتي يكي از بيوت قم‌نشينان است كه درش روي همه باز است، از مقلداني كه براي ديدار و استفتاء مي‌آيند تا گروه‌علماي عرب يا مسيحي‌اي كه هر بار از گوشه‌اي از جهان به ديدار آيت‌الله مي‌آيند و او را بيشتر با شهرت و تخصص‌اش در بررسي و واكاوي اديان و مذاهب مي‌شناسند. خودش مي‌گويد: <علماي ديني به‌جز مصر، از تمام كشورهاي عربي و اروپايي و حتي آمريكا براي مذاكره و بحث در مباحث ديني به اينجا مي‌آيند و هميشه باب گفت‌وگو باز است.> آيت‌الله جناتي كه از چهره‌هاي سرشناس و نوانديش ديني است كه به‌خصوص در حوزه حقوق و جايگاه زنان در اسلا‌م، محل مراجعه فعالا‌ن امور زنان و علا‌قه‌مندان به موضوع بازنگري در قوانين منبعث از فقه اسلا‌مي است. 
                                                                    آيت‌‌الله جناتي از معدود مراجعي است كه <مرد بودن> را در مرجعيت تقليد شرط نمي‌داند و اساسا تاثير جنسيت را بر احراز موقعيت‌هاي معنوي و امتيازات مادي جايز نمي‌داند. در يكي از آخرين روزهاي برفي سال گذشته ميهمان بيت ايشان بوديم و در حالي كه برف كوچه را پر كرده بود، به گفت‌‌وگو درباره حقوق زنان و ضرورت بازنگري در قوانين نشستيم. كوچه را صداي دستگاه‌‌هاي برف‌روب شهرداري قم پر كرده بود و آيت‌الله جناتي به كنايه مي‌گفت: <كوچه‌هاي علماي دولتي زودتر برف‌روبي مي‌شوند.> ‌

* حضرت آيت‌الله جناتي در آستانه دور تازه‌اي از انتخابات رياست‌جمهوري قرار داريم و مي‌دانيد كه سال‌ها است بر سر رياست‌جمهوري زنان بحث است و عده‌اي با استناد به كلمه <رجال سياسي> كه در قانون اساسي آمده با آن مخالفت مي‌كنند. آيا حضرتعالي به عنوان يك مجتهد صاحب فتوا، رياست‌جمهوري زنان را مجاز مي‌دانيد؟ ‌

تصدي رياست‌جمهوري توسط زنان هم مثل مرجعيت و قضاوت زنان هيچ منعي در اسلا‌م ندارد. در پايان جلد اول توضيح‌المسائل نيز به‌گونه واضح جواز تصدي مقام رياست‌جمهوري و قضاوت را براي زنان روشن كرده‌ام. اين موضوع را اخيرا هم در جلسه‌اي كه در استانداري قم و با حضور جمعيت زنان ايران داشتيم مطرح كردم. البته ورود در اين مباحث و گفتن اين حرف‌ها هزينه دارد. آنهايي كه زياد منبر رفته‌اند ياد دارند كه چطور موضوع بحث را از فراز و نشيب مصون بدارند اما ما كه منبري نيستيم و مثل درسي كه مي‌گوييم آنجا هم سخن گفتيم. در آنجا مطرح شد اگر از علماي شيعه سوال كنيد كه زن مي‌تواند رئيس‌جمهور شود يا نه اكثرا مي‌گويند نه. از علماي سني هم بپرسيد مي‌گويند جايز نيست. به آنها مي‌گوييم دليل شما چيست؟ چون انسان‌ها كه بر اساس زن و مرد بودن با يكديگر فرق‌نمي‌كنند. در امور مديريتي و هر قسم ديگري از امور اصلا‌ جنسيت مطرح نيست و توانايي فكري و دانايي و تدبير و مهارت است كه مطرح است. مي‌خواهد زن باشد، مي‌خواهد مرد. اين شرايط بايد براي زمامدار محقق شود. اما ادله علماي مخالف كه شما مي‌خواهيد بدانيد چيست؟ مي‌گويند به دليل اينكه پيغمبر(ص) فرمودند ما هم مخالفت مي‌كنيم. سوال مي‌كنيم پيغمبر(ص) چه فرمودند؟ اشاره مي‌كنند به اينكه ايشان فرموده است <لم يفلح قوم ملكتهم الا‌مراه> به اين معني كه ‌اگر زني زمامدار مملكتي شود، آن مملكت رستگار نخواهد شد.اين دليل آقايان مخالف‌ است.

* شما اين روايت را معتبر مي‌دانيد؟

اين روايت از پيامبر(ص) نقل شده ‌است اما اساس و پايه ندارد. شما اول بايد ببينيد اين ‌روايت را چه كسي نقل كرده ‌است؟ حسن‌ابن ابوبكره. كسي كه به زوجه پيامبر، عايشه بسيار بي‌احترامي مي‌كرد و مثلا‌ وقتي كه عايشه از كوچه‌اي عبور مي‌كرد از او روي برمي‌گرداند. در جنگ جمل هم كه عايشه شركت داشت عده‌اي به حسن‌ابن ابوبكره گفتند چرا در جنگ جمل شركت نمي‌كني و اصرار كردند كه او هم شركت كند. او هم از قول پيامبر (ص) چنين روايت كرد. يعني روايتي كه ابوبكره براي شركت نكردن در جنگ ساخته بود نقل شده و مورد پذيرش هم قرار گرفته است، در حالي كه حديثي كه مورد استدلا‌ل قرار مي‌گيرد بايد مراحلي را طي كند. بايد از چهار فيلتر عبور كند و در مرحله اول كساني از علماي حديث و رجال كه مجتهد باشند بايد آن را بررسي كنند كه چه كسي آن را روايت كرده است. نكته دوم اينكه آيا اين روايت دلا‌لتي بر معناي مقصود كه حرام است يا حلا‌ل دارد يا نه؟ كساني كه در علم اصول مجتهد هستند اين بخش را بررسي مي‌كنند. نكته سوم كه بايد بررسي شود اين است كه‌ اصلا‌ به چه مناسبت امام يا پيامبر اين سخن را گفته‌اند؟ آيا در مقام تقيه بوده است؟ مخاطبان اين سخن چه كساني‌ بودند؟ جلسه چه بوده است؟ ممكن است مصلحتي در نظر بوده باشد و اينها همه بايد بررسي شود. مرحله چهارم هم اين است كه بايد ببينند آيا اين روايت معارض دارد يا ندارد؟ بنابراين نمي‌توان هر روايتي را به‌عنوان حكم خدا نقل كرد و بر اساس آن قانون گذاشت. اين مسائل بايد به صورت كامل بررسي شود لذا حقوق زنان كه الا‌ن واقعا ضايع مي‌شود به دليل چنين مسائل و چنين رواياتي است كه با استناد به آن زنان را از تمام مزايا محروم كرده‌اند. البته امروز كه شرايط بهتر شده است، روزگاري بود كه حتي زن اگر از كوچه عبور مي‌كرد بايد از كنار مي‌گذشت... ‌

* اين روايات ضدزن را كه مي‌فرماييد جعلي هستند، چه كساني مي‌ساختند و ترويج مي‌دادند؟ ‌

اينها همه ريشه در دوران بني‌عباس دارد. پنجاه ‌هزار حديث كه بيشتر آنها هم ضدزن هستند در دوران بني‌عباس جعل شده‌ و مابين احاديث ما آمده‌اند؛ احاديث و رواياتي كه اكثرا پايه و اساس ندارند. از طرفي بر فرض - تاكيد مي‌كنم كه بر فرض - پيامبر هم چنين چيزي را فرمودند، شما بايد ببينيد چه زماني بوده كه پيامبر چنين چيزي را فرمودند. زماني بود كه خسروپرويز از بين رفته بود و مردم ايران به پادشاهي پوراندخت يا آذرميدخت ، دختران كسري نظر داشتند. اين حديث كه ساختگي است اما بر فرض هم كه بوده باشد در رابطه با اين واقعه تاريخي است كه پيامبر اسلا‌م(ص) مي‌‌خواستند بگويند كسري كه بود كه حالا‌ پوراندخت كه باشد؟ بر فرض هم كه اين روايت درست باشد، به اين جهت گفته شده است نه اينكه عليه زنان بوده باشد. از سوي ديگر شما ببينيد امام علي(ع) چه مي‌گويد. ايشان مي‌گويد <احقكم به هذالا‌مر اعلمكم> يعني شايسته‌ترين شما براي اين امر عالم‌ترين شما است و گاه هم به معيار بصيرت اشاره مي‌كنند و به معيارهايي مانند مهارت و تدبير اشاره مي‌شود و اصلا‌ در بحث زمامداري هيچ كجا جنسيت مطرح نشده است. در مسائل اجتماعي و در اداره مملكت اصلا‌ و ابدا در هيچ كجاي دين اسلا‌م مساله زن و مرد مطرح نشده است. اما معلوم نيست كساني كه مي‌گويند جايز نيست زن زمامدار بشود چرا تنها به همين حديث استناد مي‌كنند؟ ‌

* درباره قضاوت زنان چطور؟ مي‌دانيد كه تعداد زيادي از زنان تحصيلكرده در رشته‌هاي حقوقي و قضايي هستند كه اجازه قضاوت به آنها داد نمي‌شود. آيا در دين اسلا‌م منع مشخصي براي قضاوت زنان وجود دارد؟

مخالفان قضاوت زنان استدلا‌ل مي‌كنند كه در روايت آمده است: <انظروا الي رجل منكم يعرف شيئا من قضايانا و جعلته عليكم قاضيا> و اين به آن معنا است كه <مردي را كه قضايا و موازين قضاوت ما را مي‌داند بر شما قاضي كرديم.> اين آقايان استدلا‌ل مي‌كنند كه رجل مرد است و زن را شامل نمي‌شود و اين از ادله بسيار معروف ايشان است در حالي‌كه فقط در جايي كه <رجل> همراه با كلمه <امراه> بيايد مراد از آن <مرد> است و هرگاه كه <رجل> تنها بيايد مراد از آن در مباني فقهي و اجتهادي <شخص> است نه <مرد.> اينجا هم مراد مرد نيست بلكه شخص انسان است و زن و مرد ندارد. از طرفي روايت است كه <انظروا الي من روي حديثنا> و در اين روايت و بسياري ديگر از روايات اصلا‌ كلمه <رجل> وجود ندارد و مي‌گويد كسي كه قاضي مي‌شود كسي است كه به احاديث ما آگاهي دارد نه اينكه زن است يا مرد است. ضمن اينكه <رجل> هم اگر آمده باشد مراد <مرد> نيست، مراد <شخص> است.اگر مراد <مرد> باشد بايد در كنارش <امراه> آمده باشد. براي اين استدلا‌ل نظايري هم در قرآن هست. خداوند مي‌فرمايد: <ما جعل‌الله لرجل في قلبه جوفين ....> يعني قرار نداديم براي هيچ فردي دو قلب. اگر بخواهيم <رجل> را در اينجا <مرد> معنا كنيم آيا بايد استدلا‌ل كنيم كه براي زنان دو قلب قرار داده شده است؟ اينطور كه نيست. يا مثلا‌ در روايات مي‌پرسند كه رجلي پيراهنش نجس شده است، چه بايد بكند؟ يا <رجل شك بين ثلا‌ث و ثاني>، در اينگونه روايات مراد از رجل، شخص است. ‌
در مباني و پايه‌هاي شناخت احكام اسلا‌مي رجل هر جا تنها باشد مراد شخص است. در احاديث و روايات مي‌فرمايد: <من روا حديثنا> كه اصلا‌ در آن زن يا مرد نيست. نتيجه اين است كه هر كس كه موازين قضاوت را بداند مي‌تواند قضاوت كند، مي‌خواهد زن باشد يا مرد و اين محدوديت‌ها معنا ندارد و از اسلا‌م نيست. اسلا‌م مانعي براي زنان نگذاشته است بلكه زنان در دوران پيامبر(ص) بسيار آزاد بودند.

* يعني مي‌فرماييد زنان در دوران پيامبر آزادتر از امروز بودند؟

البته. بسيار آزادتر بودند.

* پس بايد آرزو كنيم كه ما هم در آن دوران زندگي مي‌كرديم!

خانم به شما بگويم كه بدانيد. در دوران پيامبر(ص) زن و مرد با هم مي‌نشستند و با هم برمي‌خاستند. هيچ منعي در معاشرت زن و مرد نبود و مردم بسيار راحت زندگي مي‌كردند. اصلا‌ در زمان پيامبر(ص) ما زنان مجتهد داشتيم. در زمان صحابه زنان مجتهد داشتيم و مردم به آنها رجوع مي‌كردند. در زمان تابعين هم همين‌طور. بعثت رسول خدا يا تشريع 23 سال طول كشيد. بعد از آن 100 سال زمان صحابه بود و بعد زمان تابعين كه 70 سال طول كشيد. در اين دوران 700 زن مجتهده داشتيم. البته در زمان تشريع به علما مجتهد نمي‌گفتند و عنواني به ايشان نمي‌دادند. حتي عنوان روات هم گفته نمي‌شد و به آنها قاريان يا قراء مي‌گفتند. در زمان صحابه راويان مي‌گفتند و در زمان تابعين هم مي‌گفتند محدثان و ما 700 زن محدث داريم در دوران تابعين و اين يعني ما زن مجتهد داشته‌ايم. اصطلا‌ح مجتهد تازه از نيمه قرن چهارم و از زمان شيخ طوسي پيدا شد. مجتهد يعني كسي كه احكام را با عبارات خود بيان مي‌كند و ما از اين زنان مجتهد كم نداشته‌ايم. ‌

* پس چه شد كه در طول تاريخ به جايي رسيديم كه امروز حتي با قضاوت زنان هم مخالفت مي‌شود چه رسد به اجتهاد آنان؟ ‌

از زمان بني‌عباس شروع به حذف زنان كردند. زمان صحابه، زمان پيامبر، زنان مجتهد بودند و اصلا‌ زن امام جعفر صادق(ع) خودش يكي از مجتهدان زبردست مشهور بود. حميده، مادر امام موسي كاظم(ع) يكي از بزرگ‌ترين راويان بود. ببينيد چقدر آزادي بوده است؟ كسي مي‌رفت نزد امام صادق(ع) مي‌پرسيد اين بچه را مي‌خواهيم محرم كنيم و به حج ببريم چه كنيم؟ حضرت مي‌فرمودند: <تلقي حميده> يعني برويد حميده را ببينيد و از او بپرسيد. امام صادق(ع) به زنش ارجاع مي‌داد. در زمان خود پيامبر(ص) از ام‌سلمه و عايشه و حضرت زهرا(س) سوال مي‌كردند. نزديك دوسوم احاديث اهل سنت از عايشه نقل شده است. مردم سوالا‌تي مي‌كردند كه آدم خجالت مي‌كشد بگويد اما در كتاب‌ها هست. منتها ما شيعه مي‌گوييم اينها دروغ است يا به مسائلي پرداخته شده است كه تلقي عدم رعايت شرم و حيا از آن مي‌شود. زنان ديگر هم بوده‌اند كه از آنها سوال مي‌كردند. اينها مراجع تقليد بودند. به حميده مي‌گفتند <سبيكه الذهب> يعني <طلا‌ي ريخته شده>، آنقدر كه ملا‌ بود. آزادي در دوران ائمه و پيامبر آنقدر بود كه مردم به سادگي مي‌رفتند به منزل امام صادق(ع) مراجعه مي‌كردند و مساله مي‌پرسيدند و به زن ايشان هم مراجعه مي‌كردند. آيا الا‌ن چنين آزادي‌اي وجود دارد؟ امام صادق(ع) مي‌فرمودند: <رب امراه افقه من الرجل> يعني چه بسا زني آگاهي و فقاهت و دانايي و علمش بيش از مرد باشد. ائمه ما چنين ديدگاهي درباره زنان داشتند اما بعدها زمام امور و دين افتاد به دست بني‌اميه و بني‌عباس و عده‌اي مقدس‌نما كه زنان را از مزايا محروم كردند. بعد هم كه افتاد دست كساني كه منجر به مردسالا‌ري شد. ‌

* آيا آزادي‌هاي اجتماعي هم براي زنان بيش از امروز بود؟ ‌

نمونه‌اي به شما مي‌گويم تا ببينيد تا چه حد زنان آزاد بودند. پيامبر(ص) درباره اخلا‌قيات سخنراني مي‌كردند و اين را شيعه و سني هم نقل مي‌كنند. پيامبر(ص) در ارتباط با قضاياي زن و مرد و اجتماعيات سخنراني مي‌كردند. زني بلند شد و گفت من قصد ازدواج دارم اما شوهري نيافته‌ام و در تنگنا هستم. پيامبر گفت من رسيدگي مي‌كنم و همان‌جا رو به مردم كرد و گفت مردم آيا كسي هست كه ازدواج با اين زن را قبول كند و مردي از ميان جمع اعلا‌م آمادگي كرد. پيامبر پرسيد مهريه چه مي‌شود؟ مرد گفت من مالي ندارم. فقط مي‌‌توانم چند سوره قرآن را به اين زن تعليم بدهم. زن هم قبول كرد و پيامبر همان ‌جا در جلسه سخنراني خود عقد را خواند و زن و شوهر بيرون رفتند. يعني تا اين حد آزادي بوده است. مردم در بيان خواسته‌هايشان آزاد بودند. حالا‌ الا‌ن چنين چيزي اصلا‌ ممكن است ؟ اگر زني چنين چيزي را طرح كند برخي خواهند گفت اين زن ديوانه است! ‌

* شما از جمله علما و مراجعي هستيد كه فتواي مجاز بودن مرجعيت زنان را داده‌ايد. با چه استدلا‌لي مي‌فرماييد زن مي‌تواند مرجع تقليد شود و ادله مخالفان شما كه اتفاقا كم هم نيستند چيست؟ ‌

خوشبختانه الا‌ن مي‌شود اين مسائل را مطرح كرد. اگر كسي اين نظريه را سابق بر اين مطرح مي‌كرد شايد مورد سرزنش و توهين قرار مي‌گرفت چون آن زمان حرف‌هاي تازه را نمي‌شد زد. اين هم سخن امروز ما نيست كه زن مي‌تواند مرجع تقليد بشود. تقريبا 35 سال است كه‌ ما وارد اين رشته شده‌ايم و اين بحث را مطرح كرده‌ايم كه مرد بودن در مجتهدي كه مورد تقليد قرار مي‌گيرد، شرط نيست و در جلد اول توضيح‌المسائل در مساله هفتم هم به‌گونه صريح آورده شده است كه مرد بودن در تقليد شرط نيست. مرجعيت زن در اسلا‌م هيچ منعي ندارد. اجتهاد او هم همين طور. اما در مخالفت با اين امر، ادله‌هاي خيلي سستي مي‌آورند مثل اينكه مقلد بايد به مرجع تقليد خود مراجعه كند و چون مرجع زن است و مقلد مرد، اشكال دارد. ما مي‌پرسيم مگر برعكس‌اش مشكلي دارد؟ آيا مقلد زن نزد مرجع تقليد مرد نمي‌رود؟ زن حجاب اسلا‌مي دارد و به مرجع‌تقليدش مراجعه مي‌كند و برعكس‌اش هم ممكن است. اينها ادله سستي است. زن هم مي‌تواند مرجع باشد، مثل همان مجتهده معروف اصفهان، مجتهده امين كه دوره تفسير دارد و فلسفه نوشته است. علا‌مه طباطبايي، فيلسوف بزرگ و صاحب <الميزان> براي ديدار اين بانوي مجتهده به اصفهان مي‌رود و از ايشان مطلبي مي‌پرسد و به آن خانم مي‌گويد اين مطلب من است و من مي‌دانم كه شما مي‌توانيد جوابش را بدهيد. لذا دليل تقليد در مرجعيت مرد بودن نيست. اين را در رساله عمليه هم آورده‌ام. روايت هم داريم كه <من كان من الفقها صائنا لنفسه...> كه اشاره دارد به تمام فقها، دانايان و آگاهان كه هم زن و هم مرد را شامل مي‌شود. ولي مهمتر از تمام اين دلا‌يل حكم عقل است كه مي‌گويد نادان بايد به دانا رجوع كند و اصلا‌ دليل مهم تقليد همين حكم عقل است. نادان هم مي‌تواند زن باشد و مي‌تواند مرد باشد. دانا هم همين‌طور و در اينجا جنسيت مطرح نيست. شايد بگويند زنان زيادي نتوانسته‌اند به مرحله اجتهاد برسند. ما هم قبول داريم. اما هر كسي اين توانايي را داشته باشد كه بتواند احكام اسلا‌مي را از نخستين منبع اجتهادي كه قرآن است و دومين منبع اجتهادي كه سنت رسول خدا و اوصياي اوست استخراج كند، مي‌تواند مرجع تقليد باشد. لذا قاطعانه مي‌توان گفت زن هم مي‌تواند مرجع تقليد باشد.

* پس اگر ديدگاه اسلا‌م و پيامبر(ص) به زنان تا اين حد با آزادانديشي همراه است، چرا در زمينه‌هايي مثل حق طلا‌ق يا حق حضانت و موارد مشابه ديگر همه حقوق از آن مردان است؟ ‌

اينطور نيست. همه حقوق از آن مردان نيست. زن هم مي‌تواند شرط كند. قرآن هم حق طلا‌ق را به‌گونه مطلق به مرد نداده است و جهت آن هم اين است كه در جامعه آن روز زنان بسيار عقب‌مانده بودند اما امروز زنان مي‌توانند شرط براي حق طلا‌ق بگذارند و هيچ اشكالي هم ندارد.

* آيا دقيقا به دليل تغيير شرايط زمانه نبايد در اين قانون و قوانين مشابه بازنگري شود؟

البته كه بايد بشود. من سال‌ها است كه براي بازنگري فرياد مي‌زنم. حرف من هم همين است. بايد در مباني و ادله بازنگري شود و مصالح جامعه آن روز و امروز بايد بررسي شود. بعد از آنكه امام خميني(ره) قانون تحول اجتهاد و نقش زمان و مكان در اجتهاد را بيان كردند، من از معدود كساني بودم كه اين موضوع را دنبال كردم وگرنه عليه خود حضرت امام هم آن زمان نامه نوشتند ولي من تعقيب كردم و تا الا‌ن هم همچنان دنبالش هستم. جمله‌اي كه مطابق شرايط آن زمان گفته شد بايد ديد در زمان ما چگونه است و چه تاثيري مي‌تواند داشته باشد. يك بحث داريم با اين عنوان كه با تحول شرايط زمان حكم خدا تغيير نمي‌كند زيرا زمان ظرف احكام است و نه موضوع بنابراين با تغيير شرايط زمان موضوعات احكام تغيير مي‌كند و زماني كه موضوع تغيير كند بايد بر اساس مباني و ادله ديگر حكم ديگري بر آن بار شود. پس ممكن است موضوع واحدي در دو زمان داراي حكم خاصي شود. ببينيد، زماني همه مي‌گفتند خريد و فروش خون نجس است و جايز نيست. تا زمان شيخ انصاري كه مي‌گويد حرام است بلا‌خلا‌ف، يعني اصلا‌ اختلا‌في نيست اما الا‌ن همه متفقا مي‌گويند جايز است. چطور شده؟ اين تحول زمان است كه موضوع را تغيير داده. ديروز مي‌خريدند و مي‌خوردند هيچ فايده كه نداشت، ضرر هم داشت اما الا‌ن به عنوان ابزار پزشكي و نجات انساني از خطر مرگ به كار مي‌رود و حلا‌ل است. ديروز حرام بود چون فايده نداشت و الا‌ن كه مي‌گوييم جايز است چون فايده پيدا كرده است. در مورد مسائل مربوط به امور زنان هم بايد همين سير طي شود. ‌

* با وجود نكاتي كه شما مطرح مي‌كنيد و بازنگري‌اي كه به آن اعتقاد داريد اما همچنان زنان از بسياري از حقوق خود محروم هستند.

شما عجله مي‌كنيد. به هر حال طرح اين مباحث كمي از خودگذشتگي مي‌خواهد. اين استدلا‌ل‌ها را كه دنبال كنيد، ممكن است گفته شود كه بي‌دين هستيد كه چنين حرف‌هايي مي‌زنيد. لذا كسي كه به دنبال طرح اين مباحث است بايد از خودش بگذرد. البته امروز اين مسائل بيشتر جا افتاده است و مسائلي مثل ازدواج دائم با اهل كتاب، طهارت مطلق ذاتي انسان، حليت ذبايح اهل كتاب، اجاره رحم، حاملگي زن از راه اسپرم مرد اجنبي براي زني كه شوهرش عقيم است و رضايت به اين كار دارد و ده‌ها مساله ديگر كه ما پيش از اين مطرح كرده‌ايم خوشبختانه جا افتاده است. بازنگري در منابع اجتهادي هم شروع شده و ديگر براي چنين حرف‌هايي تكفير نمي‌كنند. شما مي‌خواهيد ناگهان پس از 1400 سال كه اين حرف‌ها زده شده‌اند و گفته‌اند حتي زن نبايد از خانه بيرون بيايد و انگشت سبابه‌اش را هنگام حرف زدن در دهان بگذارد كه صدايش تغيير كند، ناگهان همه چيز عوض شود؟ ‌

* پس شما به آينده خوشبين هستيد؟ ‌

بله هستم. به‌عنوان كسي كه دستم در كار است خوشبين هستم. همين كه شما مي‌بينيد من الا‌ن سالم در كنار شما نشسته‌ام نشانه اين است كه مي‌توان به آينده خوشبين بود. ‌

* نظرتان به‌عنوان يك مرجع تقليد درباره وضعيت حجاب زنان در جامعه ما چيست؟

حجاب زنان ما خوب است. خاطرم هست كه گروهي از دين‌پژوهان به رياست خانمي از آلمان به خانه من آمده بودند و اين خانم اولين چيزي كه از من پرسيد اين بود كه چرا من را مجبور كرده‌اند كه سياه بپوشم براي آمدن نزد شما؟ بنده گفتم اصلا‌ كار درستي نيست. بدترين رنگ در اسلا‌م رنگ سياه است و پيامبر مي‌گويد لباس سياه نپوشيد چون لباس فرعون است. <لا‌ يصلي فيه> يعني در لباس سياه نماز نخوانيد و در آن هم محرِم نشويد. بايد دانست كه لباس حزب فاشيست موسيليني ايتاليايي و حزب نازي هيتلر آلماني سياه بوده است. رنگ سفيد كه در مباني اسلا‌مي تاكيد شده يكي از دلا‌يل آن دور كردن آلودگي‌ها از بدن بوده است، اما لباس سياه در مناطق گرمسير علا‌وه بر جذب گرما و در صورتي كه لباس‌ها اپل هم داشته باشد سبب پوكي استخوان خواهد شد. اما اگر تبليغات ديگري درخصوص استفاده از رنگ‌ها شده مساله ديگري است. بني‌عباس براي ايجاد رعب و وحشت ميان مردم سياه مي‌پوشيدند، واگرنه اسلا‌م مي‌گويد سفيد بپوشيد. زرد و سبز بپوشيد. ما اين حرف‌ها را اصلا‌ قبول نداريم. البته زنان هم در طول تاريخ شيوه‌هاي گوناگوني داشتند. برخي زنان سنت‌گرا هستند كه رفتارهاي‌شان تنها برگرفته از آداب و رسوم جامعه‌اي است كه در آن زندگي مي‌كنند. يك عده قشري‌گرا هستند كه دنبال مطالب سطحي، غيرواقعي و خرافي هستند و دسته‌اي هم شيوه تجددگرايي دارند كه هر طور شرايط زمان اقتضا كرد خود را هماهنگ مي‌كنند، چه منطبق با موازين اخلا‌قي باشد چه نباشد. نكته مهمي هم كه نبايد فراموش كنيم اين است كه زنان واقع‌گرا در طول تاريخ كم بوده‌اند، لذا خود زنان هم بايد تحولا‌تي در خودشان ايجاد كنند. ‌

* اما گويا اين رنگ‌ها چندان مورد علا‌قه گشت‌هاي ارشاد سطح شهر نيست حاج‌آقا! ممكن است اين رنگ‌ها را بپوشيم و مصداق تبرج تلقي شود. كمااينكه چكمه خانم‌ها مصداق تبرج شناخته مي‌شود.

اي واي بر من! تبرج زينت‌هاي خاص و سبك‌سري كردن را مي‌گويند. سبك‌سري زن و مرد هم با هم متفاوت است و هر كدام شكل خودش را دارد. اينها در اسلا‌م مشخص شده و بخشي از آن هم عرفي است. به ]...[ ربطي ندارد...نمي‌دانم والله... نمي‌دانم چطور چنين چيزي تبرج است ؟ در مباني ديني چنين چيزي سابقه ندارد. چهره و دو دست استثنا است و باقي بدن بايد پوشيده شود؛ همين. ‌
ائمه ما لباس سفيد مي‌پوشيدند، سبز آرام‌بخش است و اصلا‌ در متن خود قرآن آمده كه زرد شادي‌بخش است. اما در ما ذهنيت غلطي وجود دارد كه سبب مي‌شود همين بنده‌اي كه الا‌ن اين حرف‌ها را مي‌زنم اگر زني را زردپوش در خيابان ببينم برايم عجيب باشد.
خانمي به من مراجعه كرد و گفت من هر بار 16 هزار تومان براي لباس كارم پرداخته‌ام و هر بار هم دانشگاه محل كارم ايراد گرفته‌اند كه چرا رنگ و دوختش اين طور است. بايد بگويم آقايان من متاسفم كه 1400 سال گذشته و مساله‌اي كه در قرآن آمده و بيان شده و اصلا‌ يك بحث اجتهادي نيست بلكه هر عوامي در زبان عربي به صراحت آن را مي‌فهمد هنوز محل مناقشه و بحث است. در سوره نور درباره حجاب آيه است كه مي‌گويد <وليضربن بخمرهن علي جيوبهن> در سوره احزاب آيه‌اي است كه مي‌گويد <جلباب.> آنچه در سوره نور آمده براي كسبه و خاندان عادي عرب است و آنچه در سوره احزاب آمده مربوط به خاندان اشرافي عربي است. خاندان معمولي عرب همه جايشان پوشيده است. خمار (روسري)شان را بر سر مي‌اندازند اما گريبان‌ها هم از پايين ديده مي‌شود و سينه‌شان ديده مي‌شود. اسلا‌م مي‌گويد روسري‌هاي‌تان را طوري بپوشيد كه تنها چهره‌تان پيدا باشد. پررنگ‌تر از اين هم نيست. اسلا‌م تنها همين را گفته است. اما خاندان اشراف و امرا و حكام لباس‌هاي شفوف يعني بدن‌نما مي‌پوشيدند. جلباب براي آنها است كه وقتي بيرون مي‌رفتند روپوشي بپوشند كه مورد اذيت از سوي جوانان هرزه قرار نگيرند. اين دستوراتي است كه براي حجاب داريم. اما عقيده خود من اين است كه زناني كه در امور اجتماعي و در مجامع و ادارات هستند اگر امر داير شد بين حجاب اسلا‌مي با چادر يا بدون چادر، من مي‌گويم حجاب برتر حجاب اسلا‌مي است كه وجه و كفين را حفظ مي‌كند. چرا كه بدون چادر در هنگام كار بهتر مي‌توانند كار كنند و اين حجاب هم برتر از چادر است. اين هم كه بعضي‌ها مي‌گويند زن بايد صورتش را هم بپوشاند حرف بي‌اساسي است. تمام علما و فقهاي ما از آن اولين‌شان، ابن عقيل عماني گرفته تا شيخ طوسي چهره و دو دست را مستثني دانسته‌اند.

* اما برخلا‌ف نظر شما مثلا‌ در همين شهر قم اجازه ورود زنان غيرچادري را به حرم نمي‌دهند.

بله. اگر خانمي چادر نداشته باشد در همين قم نمي‌گذارند برود حرم. خب چادر نداشتن كه اشكالي ندارد. مهم اين است كه اين خانم حجاب و پوشش اسلا‌مي دارد كه تمام بدن او به استثناي چهره و دو دستش را پوشانده است. اينها بر اساس ذوق خودشان است كه چنين مي‌كنند. در برخي از موارد ديده مي‌شود كه مردم سنت را تبديل به بدعت مي‌كنند و بدعت را به‌جاي سنت قرار مي‌دهند. اما اين ربطي به اسلا‌م ندارد. مثلا‌ روايت هست كه زن بدون اذن شوهر حق خروج از منزل را ندارد اما اين بازنگري مي‌خواهد. بايد ببينيد روايات ديگر چه مي‌گويند؟ آيا اين روايت معارض دارد يا ندارد؟ حضرت امير فرموده‌اند: < ان آدم لم يلد عبدا و لا‌ امه و الا‌نسان كلهم احرار> يعني آدم بنده و كنيز نزاييده، همه انسان‌ها آزادند و يا مي‌فرمايند: <ان الله جعلك حرا و لا‌تجعل نفسك عبدا> يعني خداوند تو را آزاد خلق كرده. پس زن و مرد ندارد. اما پيامبر درباره زندگي مشترك مي‌گويد: <ان لكم علي نسائكم حقا و لهن عليكم حقوقا> به اين معنا كه مرد بر زن يك حقي و زن بر مرد حقوقي پيدا مي‌كند. اجازه‌اي هم كه گفته شده زن بايد از همسرش بگيرد، مخصوص جايي است كه با حق مرد منافات دارد.
مثلا‌ خانم مي‌خواهد يك ماه برود اروپا يا دو ماه برود سفر. خب مرد حق همبستري دارد و بايد اينجا اجازه گرفت. اما مي‌خواهد برود منزل پدرش، قوم و خويش‌اش، كلا‌س درس و دانشگاه و سر كار، اجازه نمي‌خواهد. اين‌طور نيست كه زن براي خروج از منزل به اذن شوهر نياز داشته باشد. بلكه اگر جايي برود كه منافات با حق شوهر دارد - حقي كه خدا برايش قرار داده - آن را بايد اجازه بگيرد. جاي فساد هم اگر مي‌گويند كه خب مرد هم اگر جاي فساد برود بايد جلويش را گرفت. لذا اينها را اسلا‌م قرار نداده؛ اينها بدعت‌هايي است كه تبديل به سنت شده است.

* نظرتان درباره تذكراتي كه در خيابان‌هاي شهر به مردم مي‌دهند و تعهدي كه از افراد به‌ اصطلا‌ح بدحجاب گرفته مي‌شود چيست؟ ‌

امر به معروف و نهي از منكر اخلا‌ق و حساب و كتاب مي‌خواهد و همين طور نيست كه الا‌ن دارد اجرا مي‌شود. بايد شرايط زمان و مكان و عرف جامعه رعايت شود و نياز جامعه هم همين‌طور. پيامبر(ص) به عايشه مي‌گفت اهل تو جديدالا‌سلا‌م هستند وگرنه با آنها برخورد مي‌كرديم. پيامبر(ص) در شرايطي به مسجدالحرام مي‌رفتند كه 360 بت بر ديوارها بود اما ايشان نمازشان را مي‌خواندند و عبادت مي‌كردند و مي‌رفتند.
ولي وقتي مكه را فتح كردند همه اينها را از ميان بردند. پس شرايط زمان بايد رعايت شود. شرايط احوالي و مكاني هم بايد رعايت شود. مثلا‌ تازه‌مسلماني در مسجدي كه شخص پيامبر در حال سخنراني بودند بنا كرد به ادرار كردن. همه سروصدا و دعوا و حمله به او كردند كه اين چه كاري است. پيامبر(ص) فرمودند ايرادي ندارد.
شرايط احوالي او را در نظر بگيريد... او تازه مسلمان است و تازه از باديه آمده و از اين اصول خبر ندارد. شما هم مسجد را بشوييد و به او بياموزيد حكم شرعي چيست. اما حق نداريد به او ناسزا بگوييد. در رعايت شرايط مكاني هم آمده است در دوران جنگ دست دزدي را مي‌خواستند قطع كنند و پيامبر اجازه ندادند و فرمودند اگر الا‌ن اين كار را بكنيد به دشمن ملحق شده و همه اطلا‌عات شما را فاش خواهد كرد. پيامبر(ص) همه اينها را رعايت مي‌كردند. اين ما هستيم كه رعايت نمي‌كنيم. امر به معروف شرايطي دارد.بايد معروف را بداني، منكر را بداني و احتمال تاثير بدهي و ضرري هم برايت نداشته باشد. با ناسزا و شلا‌ق كه نمي‌شود امر به معروف كرد.

* حضرتعالي نظراتي هم درباره طهارت ذاتي انسان داريد. اگر ممكن است توضيحاتي هم درباره اين موضوع بدهيد.

بله. نظر من اين است كه غيرمسلمانان از هر نوع و قسمي كه باشند (اهل كتاب، مشركين و ملحدين) ذاتا و از نظر جسمي و بدني پاك هستند و اگر از چيزهايي كه در نظر مسلمانان نجس است، اجتناب كنند، نجاست عرضي هم ندارند. طهارت ذاتي يهود و نصارا و زرتشتي‌ها را در نجف نوشتم و چاپ شد و همان 35 سال قبل هم كه چاپ شد، محل بحث شد و غوغا به پا كرد. حدود سال 1351 بود. استدلا‌ل من هم اين است كه خداوند فرموده: <كرمنا بني‌آدم>، يعني ما به بني‌آدم كرامت بخشيده‌ايم و آيا فقط من بني‌آدم هستم؟ اين‌طور نيست. آن گاوپرست هم بني‌آدم است. آتش‌پرست هم بني‌آدم است. همه ما بني‌آدم هستيم و از اين منظر اصلا‌ همه ما با هم برادر ديني به شمار مي‌آييم. ‌
و اما آيه <انما المشركون نجس> كه ظاهرا گوياي نجاست مشركين است در كتاب فقه و كتاب‌هاي ديگر بحث كرده و ثابت كرديم كه مراد از نجس در آن نجاست به معناي اصطلا‌ح نيست بلكه به معناي قداست روحي و معنوي است.

                                                                     "برگرفته از سایت علمی و فرهنگی صبح امید"



 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 12:50 |

این روزها بازار سفره های افطاری داغ داغ است . سفره های شاهانه ای که به بهانه دور هم جمع شدن و افطاری دادن روزه دار گسترده میشود. هر افطاری که می روی برای انتخاب در خوردن غذای چشم و همچشمی خانواده ها در می مانی . نمی دانم آیا ما شیعیان فلسفه دادن افطاری را درک کرده ایم یا نه؟ اصل صله رحم و اینکه این سفره ها باعث میشود اقوام دور هم جمع شوند و صله رحم برقرار شود نیک و پسندیده است . اما ای کاش ساده زیستی معصومین در این مراسم ها رعایت میشد. خارج از این افطاری قوم و خویشان سفره های افطاری دیگری هم داریم که در ادارات و سازمانهای دولتی برپا میشود. هرگز فکر کرده ایم که اگر نذری می کنیم و حاجتمان را از درگاه حضرت حق می گیریم محل خرج آن نذر کجاست؟ آیا اینکه سفره ای بنام معصومین و بزرگان دین بیاندازیم و عده ای خانواده پولدار هم بیایند و سر این سفره شام و یا افطاری حق نذر ادا شده است یا اینکه بایستی پای این سفره چند خانواده مستضعف و یتیم بنشینند و بعد از روزها نخوردن یک غذای لذیذ از این غذا ارتزاق کنند؟

با دوستی صحبت بود که اداره  طبق روال سالهای گذشته باغی کرایه کرده و از خانواده همکاران دعوت کرده برای افطاری . گفتم هزینه این افطاری چند میلیونی را چه کسی پرداخت میکند؟ گفت اداره و اعلام هم کردند هر کسی نذری دارد میتواند به این برنامه کمک کند. برایم جای تعجب بود که همکارانی که همه زندگی نسبتا مرفهی دارند و روزه دار هستند چگونه از محل بیت المال افطاری خواهند کرد. یا اینکه ما نذر کرده ایم که حاجتمان را بگیریم و نذر را به خانواده ای فقیر بدهیم اینکه خرج خانواده هایی گردد که در خانه خود بهترین غذاها را می خورند. راستش برایم قابل قبول نیست که به بهانه جشن میلاد حضرت امام حسن مجتبی ع و به بهانه جمع کردن خانواده های همکاران دور هم از محل بیت المال ریخت و پاش گردد  آنهم در زمانی که تعداد خانواده های زیر خط فقر چندین میلیون در این مملکت هستند. کاش مسئولین بجای گزارش این فعالیتها در روزنامه ها و تبلیغ کردن را خرج خانواده های مستعضف و فقیر می کردند و بجای اینکه ۱۰۰ خانواده همکار را افطاری دهند همین مجلس را با هماهنگی با همکاران به ۱۰۰ خانواده زیر پوشش بهزیستی و کمیته امداد و دیگر خیریه ها اختصاص میدادند که مطمئنا هر مسلمان روزه داری به این امر راضی تر است .

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 12:19 |
سفر به بهشت‌های زمين
دكتر غلامعلی رجایی
شايد در شب‌هاي قدر سال گذشته كه دست همه به طاق كبود آسمان بلند بود، حتي به ذهنم راه نمي‌يافت كه توفيق تشرفي در سال جديد به عتبات داشته باشم و چند روزي به عدد اصحاب كسا، مهمان علي و فرزندانش باشم و دو روز را مهمان دو برادري باشم كه مهمانخانه آنها به قدري فراخ و گسترده است كه اگر همه انسانها را در همه زمانها بر سر سفره كرمشان بنشانند، باز مهمان مي‌طلبد و تازه اين حرم دنيايي دو برادر حسين و عباس است؛ حال كو تا قيامت كه چشم‌ها خيره فضل و جود و كرمشان خواهد بود و عفو و رحمتشان غبطه امت عيسي و موسي.

توفيقي دست داد تا به همراه هيأتي پنج نفره از سوي شركت زيارتي شمسا كه مسئوليت اعزام كاروانهاي ايراني به عراق را به عهده دارد براي بررسي وضعيت فرهنگي و ارايه راهكارهاي لازم در سفري پنج روزه با چند تن از كارشناسان فرهنگي تشرف به عتبات نصيب اين كمترين شود. ساعت 13 جمعه يازدهم مرداد بود كه از پايانه مرزي مهران پس از انجام تشريفات توسط عراقيها وارد خاك عراق شديم. در پايانه كاروان‌هاي ايراني از استانهاي گوناگون منتظر ورود به عراق بودند. اين در حالي است كه روزانه چهل كاروان از مرز مهران و پنج كاروان از مرز شلمچه كه به تازگي باز شده است و جمعا روزانه به تعداد دو هزار نفر به عراق وارد مي‌شوند.

در مقابل، روزانه تعداد پانصد زاير عراقي نيز به قصد زيارت حضرت رضا(ع) و حضرت معصومه (س) وارد ايران مي‌شوند. در مرز ما، هيچ برنامه اي براي توجيه فرهنگي و تبليغي زوار عراقي و بعضا پاكستاني وجود ندارد؛ ظاهرا براي سازمان گردشگري توريست و مسافر خارجي، تنها آدم‌هاي مو بور و چشم آبي است! تا كي ما در نگرش‌هايمان مشكل رنگ داريم؟ اين همه زاير خارجي حضرت رضا (ع) را دست‌كم همسنگ توريست‌هاي خارجي نمي‌دانيم و براي آنها تره‌اي خرد نمي‌كنيم. مشكل خود ماييم.

در پايانه مهران كه خواستيم از مرز خارج شويم، با انبوه كاروان‌هاي ايراني ساعت‌ها مانده و معطل در پايانه مرزي مهران روبه‌رو شديم كه از ساعت 7 صبح، منتظر اجازه عراقي‌ها براي ورود به خاك عراق براي آغاز سفر عشق خود بودند. سال قبل هم همين معطلي ديده مي‌شد و فرقي نكرده بود. عراقي‌ها رسم نادرستي را پايه گذاشته‌اند و به ما ايراني‌ها ـ كه همه جوره اهل انعطاف و نرمش آن هم به هر قيمت هستيم! ـ يكطرفه اين قانون نادرست را تحميل كرده‌اند كه اول هر چه عراقي در مرز است، بايد وارد خاك ايران شوند و مثل برق و باد از سالن كنترل بگذرند و در مقابل، زاير ايراني خسته و تشنه از رنج ساعت‌ها سفر كه معمولا حدود پانزده تا بيست ساعت است به در فلزي مرزي عراق خيره بماند تا كي آخرين نفر عراقي به خاك ما وارد مي‌شود و عراقي‌ها به او اجازه دخول بدهند.
 



زائر جواني به من مي‌گفت ما تا كي بايد تحقير بشويم؟ كاروان ما هفت ساعت است در اين تيغ آفتاب منتظر ورود به خاك عراق است و در مقابل توقف عراقي‌ها در مرز ما به دقيقه هم نمي‌كشد. عراقي‌ها از دري مي‌آيند و از دري خارج مي‌شوند؛ همين! راست مي‌گفت، چرا كفه ما در اين تعامل اين‌گونه سبك و به ضرر زايران مشتاق حسيني ايراني است نمي‌دانم.! شنيده‌ام مسئولان امر مي‌گويند چاره اي نيست اگر ما هم بخواهيم مثل عراقي‌ها عمل كنيم، راه كربلا بسته مي‌شود و اين خواسته آمريكايي‌هاست كه اين راه بسته بماند... توجيه درستي نيست. تجربه نشان داده است هرجا كوتاه آمده‌ايم از همان جا هم كه بوده‌ايم، عقبتر رفته‌ايم و در درازمدت طرف مقابل ما اين تسامح را به حساب حق و حقوق خود گذاشته است.

خيلي راحت مي‌شود از عراقي‌ها خواست مثل ما دو سالن در مرز پيش‌بيني كنند؛ از يك سالن زاير عراقي بفرستند و از سالن ديگر به زايران ما اجازه ورود بدهند. كار مشكلي است؟!

در خاك عراق، مهر ورود به رواديد ما مي‌خورد. وارد محوطه‌اي مي‌شويم خودروهاي شخصي عراقي ايستاده‌اند تا زايران را به نجف و كربلا و... برسانند. چند صدمتر كه حركت مي‌كنيم در سمت راست ما در محوطه خاكي، شش نفربر مسلح ارتش عراق در چند صد قدمي مرز ما ايستاده‌اند. صحنه عجيبي است؛ نفربر براي چي به مرزها آورده‌اند! خدا مي‌داند. راهنماي ما مي‌گويد: بعثي‌هاي مانده‌ در ارتش عراق اين گونه كارها را مي‌كنند كه باب طبع و ميل آمريكاست و ادامه مي‌دهد: آنقدر كه بخشي از پليس و ارتش عراق در مرزها تابع نيروهاي آمريكايي‌اند از دولت و كابينه عراق فرمان نمي‌برند. به راه مي‌افتيم و از بدره كه نخستين شهر و يا بخش مرزي عراق است، عبور مي‌كنيم. حاج عباس كه براي استقبال هيأت فرهنگي شركت شمسا از نجف به استقبال ما تا مرز آمده است، تابلويي را در سمت چپ جاده نزديك به مقر نيروهاي گرجستاني به ما نشان مي‌دهد كه كفتاري از داخل نقشه ايران به سمت خاك عراق حمله‌ور است و بر آن نوشته شده است: مواظب ورود ارهابيون باشيد. چقدر بي‌شرم هستند كساني كه ايران را متهم به صدور تروريست به عراق مي‌كنند، آن هم تروريست‌هاي سني وهابي سلفي كه ضد ايران و ضد تشيع هستند.

پيشنهاد كردم عكس يا فيلمي از آن تهيه شود. دوستان احتياط مي‌كنند كه وجود دوربين‌هاي قوي كه در اطراف مقر گرجي‌ها هست براي ما دردسرساز مي‌شود. حالا چطور اين دوربين‌ها داخل ماشينها را هم مي‌بينند خدا مي‌داند! در برگشت با اصرار من، آقاي حبيب پور كه از همراهان جوان ما در اين هيأت پنج نفره است، در كمال احتياط با دوربين فيلمبرداري كوچك خود، چند ثانيه اي از تابلو تصويري برمي‌دارد و آب از آب تكان نمي‌خورد.

پست‌هاي بازرسي
از تلخي‌هاي سفر به عراق، وجود پست‌هاي نگهباني متعددي است كه به سيطره معروف است. گاه فاصله بين دو سيطره صد متر است، ولي هر يك وظيفه خود مي‌داند ماشين‌ها را متوقف كند و از مسافران سؤال جواب كند پاسپورت‌ها را ببيند و احيانا آنها را براي بازرسي بدني از ماشين پياده كند. خنده‌آورتر اين كه در موقع بازگشت كه انسان قصد خروج از عراق را دارد، برخي سيطره‌ها تا نيم ساعت ما را در ابتداي شهر حله و ديوانيه نگه داشتند تا از مقامات مافوق خود كسب نظر كنند كه آيا به ما اجازه خروج و حركت به سمت مرز ايران را بدهند يا خير. جالب اينجا بود كه به همراه ما، دو نفر مسلح از شركت عراقي احسان با كارت شناسايي معتبر صادره از سوي وزارت كشور عراق حضور داشتند كه پليس هيچ اعتنايي به آنها نمي‌كرد! اين حال و وضع ساير ماست آنوقت در كل اروپا وقتي از كشوري به كشوري مي‌روي، پليس مرزي هر كشور با خنده به سمت شما دست تكان مي‌دهد كه يعني خوش آمدي ما كجاييم و غرب كجا! پليس عراق حداقل فكر نمي‌كند زاير ايران توريست است و سيل ارز و دلار را روزانه به كشورش سرازير مي‌كند. انگار بر ما منتي دارند كه ما را به عراق راه مي‌دهند!

دو سال پيش كه به عراق رفته بودم و راه كربلا بسته بود و زايران ايراني اجازه ورود نداشتند، برخي از كسبه كربلا مي‌گفتند نان ما حسابي آجر شده است. يكي از آنها مي‌گفت: من در اين مغازه چند ده متري، شش شاگرد داشتم و باز نمي‌رسيدم به ايراني‌ها جنس بفروشم، ولي الان خودم هم بيكار نشسته ام و دارم با تو حرف مي‌زنم. مي‌گفت اگر راه كربلا باز نشود، ما نمي‌دانيم چه خاكي بايد بر سرمان بريزيم!
جدا خيلي عجيب است؛ هم به عراقي‌ها پول بدهيم هم براي آنها اشتغال ايجاد كنيم هم خدمات رفاهي گوناگوني به مردم آن ارايه مي‌كنيم، ولي در عوض اين گونه با ما برخورد مي‌شود. خيلي عجيب است كه اين عده از عراقي‌ها اين مسائل بديهي را نمي‌فهمند؟ شك ندارم در ميان عراقي‌ها كساني هستند كه نمي‌خواهند روابط اين دو ملت كه با همديگر روابط كهن و تاريخي دارند، خوب بماند؛ مي‌ماند نقش و سهم دولت عراق در اين ميانه.
 



ورود به نجف ـ مسجد كوفه
دو روز در نجف مهمان شاه مردان علي (ع) هستيم. از مساجد كوفه و سهله بازديد مي‌كنيم. حرم حضرت مسلم بن عقيل كه در قسمت شرقي مسجد كوفه است، در دست تعمير است. شايد كمتر كسي بداند مسلم داماد اميرالمومنين و شوهر يكي از دخترهاي اوست. در مسجد كوفه كه «باب الفيل» نام دارد، هنوز در دست تعمير است. ديدن محرابي كه حضرت امير در آن به شهادت رسيده است، آدم را از خود بي خود مي‌كند. به يكي از همراهان گفتم: چه مباهاتي خدا از شنيدن مناجات بهترين بنده‌اش علي كه آيت بزرگ او در عالم هستي است و در اين محراب به دعا و نماز برمي‌خاسته، مي‌كرده است.



با اين كه سطح و ديوارها و ايوان‌هاي مسجد كوفه با سنگ‌هاي زيبا و گرانيتي خيلي جذابي تزيين شده است، اما به نظر من، هيبت و معنويت وضعيت گذشته را ندارد. ايوان‌هاي تازه ساخته اطراف آن بدجوري فضاي وسيع مسجد كوفه كه بعد از مسجد الاقصي و مسجد النبي و مسجد سهله، بزرگترين و مهمترين مساجد صدر اسلام است را خفه كرده است. به شهر كوفه در قديم كوفان هم مي‌گفته‌اند. كوفه در لغت عرب به معناي محل تجمع است. منابع تاريخي صدر اسلام از وجود فراوان ايراني‌ها در اين شهر خبر مي‌دهند. باني شهركوفه، سعدبن وقاص است؛ همو كه فرزند وي در كربلا به طمع كسب فرمانداري ري فاجعه كربلا را آفريد و عزيزترين موجود روي زمين نزد خدا و خلق را مظلومانه و تشنه با اصحابش به شهادت رساند كه لعنت خدا تا ابد بر او باد.

در مسجد كوفه با توليت آن جلسه خوبي داشتيم، پيشنهاد كرديم بلندگويي داخل مسجد نصب شود و همه زوار نسبت به مسجد كوفه و اعمال آن كه دو ساعت به درازا مي‌كشد، يكجا توجيه شوند و بعد به اعمال خود بپردازند. خيلي از اين پيشنهاد استقبال كرد. الان رسم بر اين است كه هر كاروان در گوشه‌اي از مسجد كوفه مي‌نشيند و به سخنراني روحاني كاروان گوش مي‌دهد. طبيعتا صداها در هم مي‌پيچد و... كه وضع خوبي نيست.

مسجد سهله
در مسجد سهله هم با توليت آن جلسه مفيدي داشتيم. قدري از اهميت مسجد سهله گفت؛ مسجد سهله همان است كه در روايت امام صادق (ع) درباره آن آمده است كه گويا مهدي را مي‌بينم كه دست زن و فرزندانش را مي‌گيرد و در آن مستقر مي‌شود و بخشي از آن را خانه خود قرار مي‌دهد.

نكته عجيبي كه تا كنون نشنيده بودم، اين بود كه سيد بحرالعلوم در اين مسجد، بارها به خدمت حضرت صاحب الزمان (عج) مشرف مي‌شده است. او به يكي از شاگردان خاص خود كه از وي درباره نحوه تشرفش به حضور حضرت سؤال كرده بود، به شرط اينكه اين مطلب را تا زمان مرگش براي كسي بازگو نكند، چنين پاسخ داده است: گاه به گونه‌اي خدمت حضرت مي‌رسيدم كه من در صحن و محوطه مسجد مي‌نشستم و حضرت نيمه نشسته سر مباركش را بر سينه من به عنوان متكا مي‌گذاشت و به آسمان خيره مي‌شد و با من سخن مي‌گفت. چه سعادتي داشته اين سيدي كه قبر او در چند متري قبر حضرت امير در حجره كوچكي كه مشجر است در كنار پايه مناره‌هاي ايوان طلاي حضرت قرار گرفته است. از شنيدن اين خاطره تكان خوردم.



نزد مردم عراق و غير عراق معروف است كه حضرت، هفته‌اي دو شب در شب‌هاي شنبه و چهارشنبه به اين مسجد تشريف مي‌آورند و با عاشقاني كه چهل شب چهارشنبه نذر مي‌كنند براي تشرف به محضرشان به مسجد سهله بروند ديدار مي‌كنند، معمولا اين تشرف از هفته‌هاي 35 به بعد صورت گرفته است. در شرح احوال آيت‌الله نجفي مرعشي خواندم كه در يكي از تشرف‌هاي وي به مسجد سهله كه شبانه از نجف پياده به كوفه مي‌رفته است با حضرت بدون اين‌كه وي را بشناسد، ملاقاتي داشته و پس از رفتن حضرت از برخي اشاره‌ها در اين تشرف متوجه شده كه به محضر مولاي عالم وجود مشرف شده است.

مسير نجف به كوفه ده كيلومتر است. ساعت‌ها پياده روي در دل شب و با وجود آن همه خطر و ناامني سارقان و راهزنان و دشمنان شيعيان در آن زمان فقط كار عشق و عشاق بوده است و بس.

گل آذين كردن حرم حضرت امير (ع)
در نجف جواني را ديدم كه در تهران در كار گل بود و دهها دسته گل سبد زيبا را از ايران براي تزيين قبور حضرت علي و امام حسين و حضرت عباس به عراق آورده بود. خدام حرم را براي او و همكارانش در آخر شب تخليه كردند تا ضريح مولاي متقيان را به گل آراسته كند يا به تعبير بهتر، به گلها توفيق همجواري با ضريح علي را نصيب كند. صدا و سيما هم آمده بود و از اين مراسم فيلمبرداري مي‌كرد. ما هم ساعتي در حرم خلوت حضرت توفيق تشرف داشتيم و نيمه شب حرم را ترك كرديم تا دوستان به كارشان برسند. صبح روز بعد كه براي نماز صبح به حرم مشرف شدم، شاهد تزيين بسيار زيباي ضريح حضرت علي (ع) به گل‌هاي ايران عزيزمان بودم.

در مسجد كوفه پس از اينكه توفيق اقامه نماز جماعت ظهر و عصر را كه نمازگزار هر چند مسافر باشد اختيار دارد نمازش را در آن مانند خانه و شهر و وطنش كامل بخواند كامل خوانديم. امام جماعت كه از خاندان حكيم و نماينده حضرت آيت الله سيستاني بود، بي آنكه از وي تقاضايي بكنيم، به آقاي صبا كه از مسئولان شركت شمساست و آدم بذله‌گو شاعر مسلك و خوش مشربي است و از قبل او را مي‌شناسد، گفت: نزد من از دويست سال پيش تربت خاص امام حسين هست كه اگر بدانم كجا و تا كي در نجف هستيد، مقداري از آن را به تعداد شما مي‌دهم. توفيق از اين بيشتر مي‌شود؟ شب كه تربت‌ها تقسيم شد بوي دل انگيز آن آدم را از هوش مي‌برد. چه كرده است خدا با اين خاك كه تنها خاكي است كه شفا را در آن نهاده است. كاش كسي تاريخ شفايافتگان به تربت حسيني را يكجا جمع‌آوري و چاپ مي‌كرد تا بر ‌ايمان من و ما بيفزايد. البته شواهد پراكنده‌اي در بعضي كتب منتشره هست كه اگر در خانه كس است، همين‌ها بس است. سالها پيش از فرزند مرحوم حاج شيخ عباس قمي كه در تهران است شنيدم كه گفته بود وقتي ساعت پدرم خراب مي‌شد. دل و روده آن را باز و روي دستمالي پهن مي‌كرد و قدري تربت امام حسين خالص بر آن مي‌پاشيد و دوباره آن را به هم مي‌بست و در كمال حيرت ما، ساعت از كار افتاده دوباره تيك تيك شروع به كار مي‌كرد.

پس از دو روز اقامت در نجف شهر علي را به قصد كاظمين ترك مي‌كنيم. مگر مي‌شود از نجف و علي دل كند؟ در روايتي مي‌خواندم هر كس از حرم علي خارج بشود، نگاهش به چهل نفر كه بيفتد مي‌تواند آنها را شفاعت و وارد بهشت نمايد.


چقدر خطا و نابجاست كربلا و نجف را شهرهايي بدانيم مثل همه شهرها. مرحوم حاج شيخ جعفر شوشتري از علماي دوره قاجار كه شرف الذاكرين امام حسين است، در جايي گفته است تمام زمين كربلا به همين صورتي كه هست در روز قيامت جزو بهشت خواهد بود. راست مي‌گفت يكي از خدام حرم امام حسين در اين سفر به نام ابوقاسم كه از ساعت 7 شب تا 7 صبح هر روز در قتلگاه امام حسين كشيك دارد كه: من اينجا كار نمي‌كنم من هر روز در بهشت هستم و اين توفيق براي هر كسي ميسر نيست.

در اين سفرها هر بار كه براي نماز صبح به حرم حضرت امير مشرف شده ام، شعر خواجه رند شيراز را خوانده ام كه: صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن دور جهان درنگ ندارد شتاب كن.

از نجف كه برگشتم و خدمت بزرگي رسيدم در عبارتي كوتاه و پر مغز كه من را تكان داد، فرمود: چه جرأتي داشته‌اي كه توانسته اي وارد بر حضرت بشوي. سخن او من را به ياد سخن ديگري از بزرگ ديگري درباره زيارت امام حسين ‌انداخت. آن بزرگ در پاسخ كسي كه به او گفته بود: كاش ما هم صداي ناله ملايك الهي را ـ كه در روايت است عبادت شان تا روز قيامت گريه بر امام حسين است ـ بر امام حسين مي‌شنيديم، فرموده بود برويد خدا را شكر كنيد كه صداي ناله آنها را نمي‌شنويد، والا درجا قالب تهي مي‌كرديد.

سفر به كاظمين
نجف را به مقصد زيارت مرقد دو امام بزرگ شيعه امام موسي كاظم و امام جواد ترك مي‌كنيم. حدود سه ساعت راه است. در آغاز ورود به بغداد با راهبندان بزرگي كه آمريكايي‌ها به وجود آورده‌اند، مواجه مي‌شويم كه راننده ترجيح مي‌دهد بغداد را دور بزند و از وسط شهر به كاظمين وارد شود. خيابان‌هاي منتهي به حرم كم عرض و شلوغ هستند.
 
حرم با دو سال پيش كه من ديدم تفاوت اساسي پيدا كرده است. تعمير گنبد‌ها و ايوانها و كف صحن‌ها كاملا تمام شده و خيلي تميز شده است. پس از نماز جماعت ظهر و عصر وزيارت كه با توليت حرم ديدار كرديم به نكته جالبي اشاره كرد و گفت: تاكنون بغداد به عاصمة الرشيد ـ پايتخت ‌هارون الرشيد ـ معروف بوده است ولي الان پايتخت موسوي و كاظمي است و اضافه كرد: اگر كسي به نجف و كربلا بيايد و از كاظمين ديدار نكند به اين دو امام بزرگوار ظلم كرده است. در پايان جلسه به اعضاي هيأت قرآني هديه كرد كه در صفحه اول در كاري ابتكاري درون يك دايره دو گنبد چاپ و زير آن نوشته شده بود: هديه الكاظمين الفيظ؛ كه ايهامي ظريف داشت به شهر كاظمين. از راهنما مي‌پرسم، صدام را در كجاي اين راه به دار مكافات زدند؟ گوشه‌اي از مسير دجله در حوالي كاظمين را نشان مي‌دهد.


به هنگام بازگشت كه عزم كربلا كرده‌ايم در كنار دجله نهار را در يك غذاخوري صرف مي‌كنيم. ميزبان ما كه مسئول امنيت شركت احسان است؛ سفارش كباب ماهي كپور داده است؛ مي‌گويند شب‌هاي اين رستورانها در ساحل دجله ديدني است. شكوه شبهاي بغداد، ظاهرا هنوز در اين غذاخوريها كه شب ازدحام جمعيت در آن ديده مي‌شود، هنوز پا برجاست. پس از نهار دقايقي در كنار دجله قدم مي‌زنيم و چند عكس مي‌گيريم. بعد از لحظاتي پليس دجله سر مي‌رسد و مي‌خواهد عكس‌ها و فيلم‌هاي گرفته شده را ببيند. علت آن است كه درست پشت سر ما در آن سوي دجله سفارت آمريكا ديده مي‌شود. پس از وارسي و بازبيني عكس‌ها، راهشان را مي‌گيرند و مي‌روند.
پليس دجله از زمان صدام تشكيل شد، ولي الان كارش زيادتر از گذشته شده است. از راهنمايمان مي‌پرسم علت تشكيل اين پليس چيست، مي‌گويد: نجات كساني كه به دليل تسلط نداشتن در شنا در دجله غرق مي‌شوند. تا به او مي‌گويم ظاهرا قضيه عميقتر از اين است و توضيح مي‌دهم كه شنيده‌ام كار اين پليس كشف جسدهايي است كه در تسويه حساب‌هاي شخصي كشته و سر بريده مي‌شوند و در دجله ‌انداخته مي‌شوند. سري تكان مي‌دهد و تأييد مي‌كند. معلوم است تعجب كرده كه من از كجا اين مطلب را دريافته‌ام.
 
منبع: تابناک
+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت 12:6 |

رضا سعی کرد به روی خودش نیاورد اما رفتارهای ناهید  باعث شد که خیلی سریع از اتاق بیرون برود. ناهید به منیر نگاه میکرد که سرخ شده بود . در دل ذوق کرد و از نظر خودش رابطه ای عاطفی بین منیر و رضا بوجود آمده . منیر دختر خجالتی نبود چرا با دیدن رضا رنگش سرخ شد؟ منیر در حال خوردن چای بود که ناهید رو به منیر کرد و گفت :

ببینم مگه جن وارد اتاق شد که ترسیدی و رنگت عوض شد؟ بخدا داداش من جن نیستا باور کن او فرشته است تا الان هم نمونه این فرشته رو ندیدم.

منیر لبخندی زد و گفت: میشه واسه من حرف در نیارید ناهید خانم.؟ من چیکار به آقا رضای بیچاره دارم دختر؟

داداش من هیچ هم بیچاره نیست اصلا میدونی چیه؟ نه فعلا نه وقت گفتنش نیست.

راستی منیر یه موضوع فکر منو مشغول کرده .

- چی ؟ چه موضوعی؟

اون روزی که زمین خوردم و پام شکست یه آقایی ایستاد و به اورژانس زنگ زد و بیمارستان مرا همراهی کرد و خرج و مخارجم را داد و بعدش هم آدرسم رو گرفت و به رضا خبر داد. برام سوال شده کی بود و چرا به من کمک کرد طوری رفتار میکرد انگاری سالهاست منو می شناسه اما من حتی قیافه او هم برام اشنا نبود.بنظرت توی این دوره زمانه که اخلاق کمک و مهربانی در جامعه جای خودش را به بی فکری و اهمیت ندادن به دیگران داده جای تعجب نداره؟

- اصلا جای تعجب نداره . اینقدر این روزها بی مهری مد شده که اگر چنین فردی هم ببینیم تعجب می کنیم تو خودت اگر جای اون اقا بودی و چنین موردی می دیدی چشمت را روی هم میذاشتی و میرفتی؟ خب این چنینی افرادی کم هستند و ناپیدا اینقدر بی اعتمادی ها زیاد شده اینقدر رعایت نکردن حق و حقوق دیگران عادی شده که چنین موردی هم که می بینیم متعجب میشیم.

- بگذريم ميگم اين روزها توي اداره اتفاق خاصي نيفتاده اخه اداره ما هر ساعتش هزار و يك اتفاق جديد مي افتد. كسي هم كه احوال ما رو نپرسيد جز همين دوست عزيزم منير خانم.

- نه بابا در امن و امان است . هيچكس هم جز من يادش نيست كه ناهيد خانم پاش شكسته و در خانه بستري شده.

- چقدر اينها بي معرفت هستند. حالا اگر يكي از رئيس و روسا از دماغش خون اومده بود همشون بسيج مي شدند و با گل و شيريني براي پاچه خواري به ديدنش مي روند و چه ها كه نمي كنند. ميگم كسي توي اداره عروسي نكرده ؟ نمرده ؟ من كه ديگه با اين پاي چلاق كسي سراغم نمي ياد راستي اگر يه مرد كور و كچل پيدا كردي منو فراموش نكن بهش معرفي كن و الا بي شوهر مي مونم.

- نه بابا تو مثل اينكه مغزت هم عيب پيدا كرده بايد وقت يه روانپزشك هم بگيريم و روان تو رو هم قبل از اومدن به اداره درمان كنيم.

- خودت چي قصد ازداوج نداري؟ تو هم خوشكلي هم سالمي هم كدبانويي فكر كنم كم كم بايد برات آستين بالا بزنيم. بالاخره يكي هم پيدا مي كنيم اين دوستمون را بهش آب كنيم.

دو دوست خنديدند و شروع كردند به خوردن چاي و ميوه اما ناهيد همچنان در فكر بود كه چطوري موضوع رضا را به دوستش بگه كه نتيجه مثبت بگيره . الحق اين دو نفر خيلي شايسته يكديگر بودند. از جانب رضا هم هنوز مطمئن نبود. اما تصميم داشت بهتر بتونه نظرت منير را در مورد رضا بدونه . همينطور كه غرق در فكر بود نگاهي به ناهيد كرد و گفت :

- از شوخي گذشته راستي راستي توي عمرت شده از كسي خوشت بياد؟ ميدوني مدتي هست توي فكر همون اقايي هستم كه منو بيمارستان رساند. اسمش اقاي رضوي هست بنظرت اين اسم آشنا نيبست؟

- فكر نمي كنم . ازش خوشت اومده ؟

ناهيد خنديد و گفت:

- نه بابا فكرم را مشغول كرده. تو كه ميدوني من چه  احساسي نسبت به اون خدا بيامرز دارم. چطور مي تونم تا زماني كه اثري از او نبينم فكر مرد ديگري رو توي سرم داشته باشم؟ من هنوز حلقه نامزدي را از دستم خارج نكردم.

اشك در چشمان ناهيد حلقه زد و به فكر روزهاي دور رفت . به فكر مردي كه قرار بود روزي همسر او شود اما رفت و ديگر برنگشت . شايد جايي باشد و برگردد . اين فكرهايي بود كه دائما به ذهن ناهيد خطور ميكرد.

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 13:43 |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی