تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

دست نوشته هاي من

  دنيا كي تمام ميشه 

تا من برايت از شقايقها بنويسم

 از قلبي كه در تلوتلو خورشيد ايستاد

از زمستان نفسها بنويسم

 از عاشق كشي 

و از بيخبران عشق

 اري ديشب هزار و يك شب تنهايي من بود

 كسي نبود ، عشق نبود، همش شد ماتم و دود

 ديگر عاشقي نمانده 

خورشيد ميمرد 

ماه ميمرد 

تنها ظلمت است كه باقي مانده

 ظلمت هميشه پاينده بوده 

چو ن خورشيد در مقابلش قدي خميده داشته

 اينك من ماندم و تو

 در اين ظلمت هميشگي

 آيا خورشيد دگر بار طلوع خواهد كرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 اين بود حرف دل خسته دلي كه جايگاهي در اين خاك ندارد

 اري او مرده است

 چون ديگر سخن نمي گويد

 خدا حافظ اي همه خوبيها

 خدا حافظ خورشيد و ماه روزهاي زندگي

 سايه ظلمت بر خاك سبز افكنده 

و ديگر سبزي نمي رويد

چون ديگر خورشيد نمي تابد

خاك تيره گشت 

آسمان ديگر آبي نيست

آب ديگر زلال نيست

 همه جا ظلمت است 

نگاه كن به بالا

ستاره اي نيست كه بدرخشد

 چون همه جا تاریک است

میدانم او خواهد آمد

تباهی ها را می زداید

خورشید را می تاباند

عشق را نمایان می کند

ظلمت را نابود می کند

مهدی زهرا خواهد آمد

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 و ساعت 9:44 |

در سالروز شهادت استاد شهید دکتر علی شریعتی ۲۹ خرداد ماه که مصادف با ایام شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا میباشد قسمتی از کتاب فاطمه فاطمه است استاد را تقدیم می کنم.

او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او به دیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمان‌های بزرگش می ‌نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم تنهایی‌هایش.
این است که علی هم او را به گونه‌ دیگری می‌نگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه، علی همسرانی می‌گیرد و از آنان فرزندانی می‌یابد. اما از همان آغاز، فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا می‌کند. اینان را “بنی‌علی” می‌خواند و آنان را “بنی‌فاطمه”.
شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونه‌ی دیگر می‌بیند. از همه‌ی دخترانش تنها به او سخت می‌گیرد، از همه‌ تنها به او تکیه می‌کند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش می‌گیرد.
نمی‌دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟

خواستم از " بوسوئه " تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از " مریم " سخن می‌گفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه‌ سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مریم را بیان کرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه ‌شان را به کار گرفته ‌اند.
هزار و هفتصد سال است که همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی ‌های اعجاز‌گر کرده‌ اند.

اما مجموعه‌ گفته‌ها و اندیشه ‌ها و کوششها و هنرمندی ‌های همه در طول این قرن‌های بسیار، به اندازه‌ این کلمه نتوانسته ‌اند عظمت‌های مریم را بازگویند که: "مریم (س)، مادر عیسی (ع) است ".
و من خواستم با چنین شیوه ‌ای از فاطمه بگویم. باز درماندم :

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ‌ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه فاطمه است

 

 

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 10:57 |

دستانم می لرزد ، اما شجاعت و جسارت این را دارم که دوباره برگردم. من با شما دوستان زنده ام. من با نوشتن زنده ام. کمبود این مدت بدجوری مرا آزار داد. میخواهم دوباره بنویسم. اما فقط رمان. دوستان در این مدت هم ایمیل هایی داشتم که مرا امیدوار به ادامه راه کردند و شاکی بودند که چرا نمی نویسم و کامنت دوستانی که همواره همراه من بودند. با اینکه در این مدت چیزی ننوشتم اما می آمدند و بازدید می کردندشاید همچنان امیدوار به بازگشت من بودند. خوشحالم که در این دنیای وانفسا دوستانی دارم هر چند نمی دانم کیستند اما رفیقی شفیق در این راه بودند و رفیق تر از هر کسی خداوند بزرگ. خداوندی که همیشه همراه من بوده به من لطف نموده و مرا پابرجا نگه داشته. در خیلی جاها که میخواستند مرا زمین زنند خداوند دست مرا گرفت و به بالاترین نقطه ای که به فکرم هم نمی رسید رساند. نمی دانم در مقابل این همه لطفش من چه کرده ام. ؟ هیچ واقعا هیچ کاری نکرده ام جز اینکه بارها گفته ام خدایا سپاسگزار لطفهای توام. کوتاهی در عبادت مرا از خود رنجیده خاطر کرده است اما بازم خدا به دل نگرفته و مرا یاری کرده است. میدانم خدایی که من و تو می پرستیم نیازی به عبادت ما ندارد اما ما هم در مقابل ان یگانه پروردگار وظایفی داریم. همین نماز و روزه نظمی که به زندگی میدهد هیچ کاری نمی دهد. خوشا آنان که هنگام اذان صبحدم در مقابل خدا به کرنش نشسته اند. خوشا آنان که خالصانه و صادقانه خدای خود را نیایش می کنند. همیشه سعی کردم در زندگی اگر مشکلی برایم پیش میآید نگویم ای خدا یک مشکل بزرگی دارم رو می کنم به سختی ها و مشکلات و می گویم ای مشکل من یک خدای بزرگ دارم که تو هم باید در مقابلش به تواضع بایستی . اری خدای بزرگی که شاهد و ناظر تمام اعمال ماست . شاهد صواب و گناه ماست. شاهد وفا و خیانت ماست و شاهد نیک و بد ماست. به فرموده خودش در قران او ذره المثقال را شاهد است پاداش و جزا خواهد داد. او صبور است بر گناه بنده اش تا شاید برگردد و توبه کند و الحق که فرموده توبه کنندگان را دوست دارد(ان الله یحب التوابین) او هر کار نیک را ده برابر پاداش می دهد و او بخشنده بر گناهان بندگانش است.

بار الها در درگاه لایزال تو رسم بندگی را به جا می آوریم و سر کرنش در مقابل عظمت تو پایین آورده و ار درگاهت رحمانیت تو می خواهیم که ما را هدایت فرمایی هدایتی آسمانی. آنگونه ما را هدایت کنی که به قلب و به یقین به تو ایمان داشته باشیم نه در ظاهر. به هر دینی که هستیم صادقانه با تو باشیم و در راه اعتلای تسلیم شدن در مقابلت کوشا باشیم.

بارپروردگارا از تو می خواهیم که ما را ثابت قدم در راه حفظ آئین یکتاپرستی یاری کنی و شریک کردن هر چیزی در خدایی تو دور نگاه داری.

بار الها ، دو رویی و دورنگی ، نفاق و فریبکاری را از میان ما بندگانت بردار و چهره های  ریاکار و متظاهر را که با نام و آئین تو قصد فریب بندگانت را دارند بر ملا ساز.

بار الها ، از تو می خواهیم ظهور مولایمان ، اقایمان حضرت مهدی را هر چه زودتر فراهم کنی تا زیر سایه مهر و عطوفت او جهان به آسایش برسد و بر همه جهانیان عطوفت و صلح دوستی دینمان ثابت گردد و زیر سایه حکومت اقا امام زمان به آرامش برسیم.

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 10:16 |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی