چه دیر امد و چه زود میرود. اصلا نفهمیدم چطور امد و چگونه دارد میرود. امدنش خیلی خوب بود و روحی به دلهای مشتاق دمید و رفتنش گرد غم و اندوه را بر چهره ها می پاشد. نمی دانم سال دگر هستم یانه؟ نمی دانم بهره کافی رااز این ماه بردم یا نه؟ نمی دانم این گرسنگی تاثیری در گرسنگی روح و روانم داشته یا نه؟ اصلا معبودم مرا نیم نگاهی انداخته یا نه؟ به هر حال امدنش چه زیبا بود و شادی بخش و حال در حال رفتن است . خداوندا میدانم شاید سا دگر نباش. ّهمینجا از تو خواهش می کنم من و دیگر بندگانت رامورد لطف ورحمت خود قرار ده و گناهان ما راببخش و راه بندگی مخلصانه را به روی ما بگشا. آمین
نمیدونم بعد ازیک سال چه کردم و چه نوشتم.؟ اما همیشه سعی کردم آنچه را شما دوستان می خواهید بنویسم. یک سال گذشت ، سال پرفراز و نشیبی بود. اتفاقات بسیاری برای نویسنده من پیش آمد. اول ازهمه بوسیله من باخیلی از دوستداران وبلاگ نویس آشنا شد. تازه فهمید که نوشتن یعنی چی و با این نوشتن در من آنچنان راضی نبود. متوجه شد که در این دنیای مجازی در مقابل این همه وبلاگ نویس جور واجور خیلی کوچک است. اوایل هر روز می نوشت اما باعوض شدن وضعیت زندگیش ومشغله زیادی که برایش بوجود آمد و بارها وبارها عذر خواهی کرده است. ولی من خوشحالم که توانستم یک سال را در کنار شما وبلاگهای پرمحتوا و زیبا بگذرانم. چقدر به اطلاعاتم اضافه شد و چقدر خوشحالم که در کنار شما و نویسنده های شما بودم. خوب درسته نویسنده من هم خالی از اشکال نیست و بارها وبارها بهش خطاهایش را گوشزد کردم. امروزبعد از یک سال خیلی خیلی بهتر شده. خوب اینو من میگم نمی دانم نظر شما چیه؟ به هر حال غرض از حرف زدن این بود اولا تولد یک سالگی خودم رابه اطلاع شمابرسانم و شما را به جشن معنوي يك سالگي خودم دعوت نمايم و اميدوارم پيشنهادها و انتقادهاي سازنده شماهديه جشن يك سالگي من باشد.ثانیا نظر شما دوستان رادر این یک سال برای نویسنده ام خاتون عشق که روزی خاتون تنهایی بود و چند ماهی است بنام خاتون عشق تغییر نام داد را بدونم تا نظرهای شما فراروی بهتر نوشتن خاتون عشق باشد. براش در این ماه پر فیض وبرکت دعاکنید که سخت محتاج دعاست.

دوست عزيز قدم پرمهر شمارادر جشن يك سالگي خودم
گرامي ميدارم و
چشم انتظار هديه هاي معنوي شما عزيزان هستم.
مرادر اين برنامه معنوي
تنها مگذاريد.
وبلاگ دست نوشته هاي من
بهار از راه رسید، بهار قلبها از راه رسید، بهار قرآن امد. رمضانی دیگر از راه آمد یواش یواش پاشو توی خونه ما گذاشت. با کوله باری از خیر و برکت ، با دستانی مملو از پاکی ، رمضان آمد تا خونه دلمان را یک بار دیگر غبار روبی کند. با لبخندی بر لب در خونه ما رو زد. خوشحال بود که سالی دیگر آمد و ما هستیم. هستیم تا بتونه خیر و برکتش رو به ما بده. خوشحاله که میتونه ما رو از همه بدیها شستشو بده . رمضان خوشحال است که با امدنش قلبها به هم نزدیک میشه. به راحتی میشه خنده گوشه لبش رو دید. به راحتی میشه عشق رو توی چشماش خوند. چون میدونه توی این یک ماه همه از خوبی ها میگن. همه از مهربانی ها میگن. بهار قرآن ماهی که بارها و بارها توسط مسلمین قرآن ختم میگردد. کلام خدا زمزمه میگردد. براستی هوای رمضان بوی رمضان با همه ماهها فرق دارد. آخه ما ضیافت الهی است. یک قدم برداریم به سمت خدا هزار قدم خداوند برای ما برمیدارد. انا انزالنا فی الیله القدر لیله القدر خیر من الف شهر. ببین به آسمان مهربانی بنگر خدا رو بهتر درک میکنی. به آسمان چشمت نگاه کن وقتی با اشک میگویی الهم العجل فرج مولانا صاحب الزمان، خونه دلت رو غباری روبی میکنی. یک ماه فرصت داریم . نمی دانم شایدم کمتر شایدم فردا رو درک نکنیم اما لطف خدا تا امروز نصیبمان شده که ادعونی استجب لکم. بازم بهمون توی یه رمضان دیگه فرصت داده . بنده من برگرد صد بار اگر توبه شکستی برگرد این درگه من درگه ناامیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز ا. توجه کردیم هر وقت خطایی می کنیم از ترس اینکه پدر و مادر یا بزرگتری یا کسی که جلو او رو دربایستی داریم بفهمه چه حالی پیدا می کنیم؟ تازه اگر مجازاتی برامون در نظر نگرفته باشند یک عمر با دیده سرزنش به ما می نگرند اما درگاه خداوند اینچنین نیست. ان الله یحب التوابین خداوند بازگشت کننده رو خیلی دوست داره. بیا با هم برگردیم . به درگاه الهی برگردیم. بیائیم این بهار پاکی رو که خدا بهمون فرصت داده و صدای پای رمضان رو یواش یواش شنیدم با گامهای بلند او از دست ندیم. همه میدونیم رمضان خیلی یواش میاد اما بعد که امد به ناگاه میره. میره تا سالی دیگر . فرصتی خداوند دوباره بهمون داده باید شاکرش باشیم.رمضان عشق است ، رمضان نور است، رمضان مهربانی است، ان را پاس داریم و نهایت استفاده را از این ماه پر خیر و برکت ببریم. ملتمس دعا از همه خوانندگان محترم میباشم.
۳۱ شهریور ماه یاد اور روزهای خوب شهیدان ، جانبازان و رزمندگان، یاد روزهایی که مارش پیروزی لبخند را بر لب امام و امت می نشاند. یاد روزهایی که در بیمارستان بودم و در کنار رزمنده ها خدمت میکردم. یاد روزهایی که وقتی میخواستم زخم رزمنده ای را تعویض کنم از اینکه دست نامحرمی به بدنش می خورد بر خود می لرزید . یاد روزهای خوب بیمارستان و امدادگری بخیر. یادم نمی رود روزی که میخواستم فشار خون رزمنده ای بگیرم . دستش پر از بخیه بود. فشار خون را که میخواستم بر بازویش ببندم نگران درد کشیدن او بودم. نگاهی به من کرد و گفت:" خواهرم کارت را انجام بده این زخمها در مقابل زخمی که منافقین بر ما وارد میکنند هیچ است." شرمنده شدم . معنویتی که در بخش زخمیهای جنگ میدیدم را هرگز از یاد نمی برم و امروز سالها از ان زمانها می گذرد و مقدسانی رفتند و مقدسانی ماندند. خیلی ها هم فراموش کردند در کجا خدمت کردند و پست و مقام و پول و ثروت و ماکسیما و زانتیا و ویلای شمال و ... انان را فریفت و خاطرات خوب با همتها و روزی طلبها و چمرانها و صیاد شیرازی ها را فراموش کردند. یادشان رفت در پشت خاکریزها و توی سنگرها از چه حرف میزدند و برای چه می جنگیدند. نمی دانم چرا اما شیطان وعده داده که ضعیف النفسها را راحت فریب می دهد و هر چه در تمام عمرشان خدمت کنند به لحظه ای از آنان می گیرد. الحق که ما چقدر ضعیفیم که در مقابل این متاهای بی ارزش دنیایی خشنودی خدا را می فروشیم. دوباره ۳۱ شهریور امد و ۳۱ شهریورها خواهد امد. میدانم خیلی از عزیزانی که در ان زمان در جبهه ها بودند حال یادگار دوران جنگ هستند به یاد ان روزهای پر معنویت زانوی غم بغل گرفته اند و اشک می ریزند. به یاد همسنگرانی که شهید شدند. به یاد دست و پاها یی که در راه خدا قربانی کردند. غمی وافر در سینه دارند که اینک همه چیز عوض شده حتی مدعی این عزیزان شده اند و هر جا می روند جز بی احترامی چیزی نصیبشان نمی شود. خدایا ایام ماه مبارک رمضان هم نزدیک است ترا به این ماه عزیز مگذار خون شهیدان و حق جانبازان و عزیزانی که صادقانه در جبهه ها خدمت کردند پایمال شود.


