تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

دست نوشته هاي من

سلام عزيزان خوبيد صبح شنبه شما بخير و خوشی باشه.

تا پول داری رفيقتم  عاشق بند کيفتم

هر روز ادم با تجربيات زيادی روبرو ميشه . ايا تا بحال با دوستتان مشاجره داشته ايد ؟ ايا تا بحال متوجه شده ايد تا پای پول در ميان ميايد چقدر به دوستی با شما پايبند می باشد؟ ايا تا بحال شده دوستتان از شما پولی بخواهد و نداشته باشيد به او قرض دهيد قهر کند و از شما دلگير شود و از اين حرفا؟ متاسفانه امروزه اکثر افرادی که با ادم دوست می شوند به محض اينکه درخواست مالی می کنند و امکان بجا اوردن خواسته انان را نداری ديگر رفتار قبلی رو با تو ندارند. آيا در زمانی که اکثر مردم مشکلات زيادی در پيش رو دارند و نمی توانند نياز روزمره خانواده خود را بخوبی براورده کنند اين توقع بجايی هست؟ ايا دوست تنها برای همين در کنار انسان قرار می گيرد ؟ چرا ما بايد اينچنين باشيم و موقعيت های خود را درک نکنيم ؟ عزيزی می گفت : يکی از دوستان چندين و چند ساله من مشکلی مالی پيدا کرده بود به هزار جا سر زده تا توانسته بود وامی تهيه کند و نياز به ضامن کارمند داشت سراغ من امد اداره مربوطه بعلت پر بودن ظرفيت ضمانت من حاضر به دادن نامه ضمانت نشد بعد از عذر خواهی کردن از دوستم خداحافظی کرد و رفت . مدتی ديدم تماسی با من نداشت غافل از اينکه از من رنجيده با او تماس گرفتم . خيلی راحت گفت فلانی دوستی من و شما همان روز تمام شد . گفتم چرا؟ گفت به همه کمک کردم اما تا اينکه دست نيار به طرف شما دراز کردم به من نه گفتی. گفتم دوست گرامی من کارمند هستم و اداره من حاضر به دادن ضمانت نشد گناه من چيست؟ گفت ميگويند خودتان سفارش می کنيد که اين حرفا رو بزنند . هر چه قسم و ايه خوردم که اينچنين نيست قبول نکرد و ارتباط چندين ساله اش را با من قطع کرد. مدتی ناراحت بودم تا اينکه با عزيزی در اين خصوص مشورت و درد دل کردم . به من دلداری داد  و گفت : دوستی که تو را برای يه ضمانت حفظ يا کنار بگذارد بدرد دوستی نمی خورد بهتر که رفت. دقايقی برای من سخن گفت و اينکه فلانی دلم ميخواهد اين حرفا رو به گوش همه برسانم اما توانش را ندارم . من قول دادم به شکلی به ديگران انتقال دهم که ديدم در وبلاگ خود بنويسم بهتر هست . دوستی چنان ارزشش بالاست که نبايد با مسائل مادی دست خوش لرزه و تخريب شود . عزيزان ايا واقعا زمانی که مراجعه می کنيد به دوستتان از درون قلب او با خبريد؟ گاهی خواهری از خواهرش کمک مالی ميخواد شايد وضع مالی خواهرش يا برادرش خوب باشد اما مشکلاتی سر راه داشته باشد که نتواند کمک کند ايا بايد اين خويشی و دوستی بهم بخورد ؟ بياييم همديگر را برای وجود هم بخواهيم نه پول و ....

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 12:5 |

سلام عزيزان طاعات قبول اول هفته خوبی رو اغاز کرده باشيد و اميدوارم تا اخر هفته شاد و سرحال و سرخوش باشيد

انشاالله

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 10:57 |

سلام عزيزان

امروز ۱۷ ماه مبارک رمضان هست و همه مسلمانان جهان روزه دارند . بگذريم از اندکی که قصور ميکنند و هوای نفس اجازه نمی ده به وظيفه دينی خود برسند اميد است خداوند همه بندگانش رو هدايت کنه اللهم اهدنا به هدايه القران

شبهای قدر نزديک هست شبهايی که روزهايش از هزار روز بهتر و شبهايش از هزار شب بهتر . شبهايی که روايت هست قران در ان شب نازل شده و هر ندايی که به اسمان بره بی جواب بر نمی گرده . خدا نصيب کنه بتونيم اين ايام رو قدر بدونيم و شبهاش رو احيا کنيم . يادش بخيراون شبهای قدر گذشته با دعای جوشن کبير . دعای مجير دعای ابوحمزه ثمالی و قران به سر گرفتن و .... ادم سحر که برميگرده خونه احساس سبکبالی می کنه. نمی دونم امسال هم اين توفيق نصيب من حقير می شه يا نه؟ از تمام کسانی که اين وبلاگ رو می خونند در اين شبهای بزرگ التماس دعا دارم . شبهای قدر شبهای بزرگی هست بيائيم همه برای هم دعا کنيم بيائيم برای اصلاح جوانان مسلمان دعا کنيم بياييم برای شفای بيماران - ازادی زندانيان بی گناه - رفع گرفتاری ها - ظهور مولايمان اقا امام زمان دعا کنيم بياييم از همين امشب عهد ببنديم که هر صبح دعای عهد رو با هم بخونيم و برای ظهور اقا و مولايمان دعا کنيم . شبهای قدر خودمان را از برکاتش بی بهره نکنيم .شب نوزدهم و بيست و يکم ماه مبارک مصادف با شهادت مولای متقيان علی ع ما رو از دعای خير خود فراموش نکن .

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 11:56 |

دوستان سلام جمعه خوبی داشته باشيد

امروز تعطيل هست و حتما داريد توی خونه به کارهای عقب مانده يک هفته گذشته می رسيد. خسته نباشيد.

از صبح که بيدار شدم به مسئله ای فکر ميکردم که ديروز توی خيابان ديدم . ميدونيد چی بود؟ بچه های طلاف . جمله ای که بارها و بارها توی روزنامه ها - کتابا - تلويزيون و راديو و از زبان اين و ان شنيده ايم . ساعت حدود ۱۱.۳۰ شب بود سر چهار راهی پشت چراغ خطر با خانواده بوديم دختری رو ديدم حدود ۱۲ سال لباس مرتبی تنش بود و کنار تير چراغ راهنما نشسته بود بستنی که چند دقيقه قبل خريده بوديم و داشتيم می خورديم رو از توی پلاستيک در اوردم و به طرفش دراز کردم خيلی اروم بلند شد و اومد بستنی رو گرفت خواستم بپرسم اين موقع شب اينجا تک و تنها چه می کنی ؟ چراغ سبز شد و بوق بوق ماشينهای پشت سر اجازه نداد . اون طرف چهارراه کناری نگه داشتيم و پياده شدم اومدم طرف اين دختر . گفتم عزيزم چرا اين موقع توی خيابون هستی ؟ گم شدی؟ خانوادت کجا هستند ؟ معصومانه و مظلومانه مشتش رو باز کرد و مقداری پول خرد که در دستش بود بهم نشون داد . با زبان بی زبانی گفت : گدايی ميکنم. گفتم پدر و مادرت کجا هستند ؟ گفت از هم جدا شدند . پرسيدم با کی زندگی می کنی ؟ دستش رو به دورتر دراز کرد و سريع انداخت و سرش رو پايين اورد و در حالی که اشک در چشمش جمع شده بود حرکت کرد و بطرف اونجايی که اشاره ميکرد حرکت کرد. پشت سرش رو نگاه کردم مردی جوان که سر تا پا خلاف بود منتظرش بود . خدايا يعنی اين دختر قرار کرده و بدست افراد شياد افتاده و زمانی که بايد در رختخواب گرم و نرم خوابيده باشه توی خيابان گدايی بکنه؟ خدايا عدالتت حکم ميکنه که اين پدر و مادر ها رو هدايت کنی و يا تو که ميدانی لياقت داشتن چنين فرزند معصومی را ندارند که بخاطر دل خودشان از هم جدا می شوند هرگز به چنين زن و شوهری بچه ندهی . خدايا اين دختر معصوم چه گناهی کرده که بايد اينده ای تباه شده داشته باشد ؟ خدايا تو را شاکرم که پدر و مادری مهربان و با مسئوليت به من عنايت کردی و هميشه پای انان را می بوسم و اميدوارم اگر قصوری در حقشان کرده باشم مرا ببخشند .

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 10:55 |

دوستان سلام خسته نباشی ممنون از پيغامهای مهر اميز شما عزيزان

امروز در جامعه ما تقريبا همگی به دنبال گمشده ای در سراب می گرديم گمشده ای که خيلی راحت از دستش داديم . و ان شخصيت و هويت اجتماعی ماست . متاسفانه بسياری از جوانان که سرمايه اين مرز و بوم هستند بدنبال چيزهايی هستند که پشيزی ارزش ندارد و زمانی به اين مهم پی می برند که کار از کار گذشته و بيشتر عمر جوانيشان سپری گرديده است . دوستان عزيز تقليد کورکورانه از مدهای غربی و خرج پولهای هنگفتی که بايد در راه ابادانی فرهنگی و اجتماعی مملکت بشه خرج لباسها و شکل و قيافه هايی که در خارج از کشور با حداقل هزينه درست می شود و يا اينکه ولگردان خيابانی در سطلها و مراکز زباله اين گونه لباسها را پيدا می کنند و می پوشند و از سر ناچاری موهای ژوليده انان شده برای جوانان مملکت ما مد و مدگرايی . عزيزان بيائيد با هم به دنبال هويت گمشده خودمان باشيم و انرا در دانشگاهها و مراکز علمی و فرهنگی بيابيم بياييم بجای اينکه وقتمان را صرف درست کردن مدهای غربی کنيم و عمر گرانقدرمان را از دست دهيم بدنبال ساختن خود در تمام ابعاد زندگی باشيم . عزيزان بيکاری و فقر و ... ممکن هست گوشه ای از مشکلات برای رسيدن به اهداف عالی باشد اما مهم نيست چرا که بسياری از زنان و مردان دانشمند و فرهيخه دنيا و ايران از افراد فقير و کم در امد جامعه بودند بدنبال زندگی دکتر حسابی پدر علم فيزيک ايران باشيد و ببنيد که در چه شرايط و مشکلاتی زندگی و کرد و با درايت و هميت خود به کجا رسيد . باشد که روزی هر خانه ايرانی يک جوان دانشمند داشته باشد . به اميد ان روز

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 10:54 |

دوستان عزيزم سلام همراهان هر روز من سلام از پيغامهای مهر اميز شما ممنون و متشکرم فقط خواهشمندم شماره تلفن و ادرسهای شخصی را در قسمت پيام تایپ نفرمائيد چون ميدانيد که روزانه افراد زيادی از اين وبلاگها بازديد می کنند و ممکنه مشکلاتی برايتان پيش بيايد . اگر مورد خاصی خواستيد با من در ميان بگذاريد با ايميل من تماس بگيريد و من در حد امکان جواب خواهم داد . ممنون

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 8:53 |

بازم سلام خوبيد؟

بارها با خود انديشيده ام که چرا جوانهای ما اين روزها کم تحمل شده اند و زود از کوره در می روند و به قول معرف زمين و زمان را به هم می دوزند؟

نا اميدی ! اری تنها نااميدی هست که سريع همه رو کم تحمل ميکنه اگر هميشه به اون روزنه اميد چشم داشته باشيم و تجربيات گذشته رو مرور کنيم که در اوج نا اميدی نوری دميده و ما را نجات داده می فهميم که درگاه خداوند به روی هيچ بنده ای بسته نيست . درگاه خداوند همان روزنه اميدی است که مايه دلخوشی ما می باشد . اگر هميشه به ريسمانی که وصل شده به دروازه اميد خداوند هست دست پيدا کنيم و هرگز نگويم ديگر تمام شد مطمئن باشيم که زودتر از اونی که فکر می کرديم به خواسته امان می رسيم اگر مسلمانيم حضرت زينب می فرمايد هنگامی که حاجتی از خداوند درخواست کردی چنان فکر کن که الان جلو خانه اماده شده است حال که چنين تفکر و انديشه ای در دين ما وجود دارد چرا نااميدی؟ به جنگ نااميدی ها برويم و تا اخرين مرحله مبارزه کنيم و مرحله نااميدی به ريسمان خدا چنگ زنيم ببينيم که دست خدا بالاترين دستهاست . التماس دعا

 

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 11:55 |

سلام دوستان عزيز خوبيد؟ طاعات قبول

زمانی که ديدي در تنهايی قرار گرفته اي و هيچ همراهی نداري قران بخوان

زمانی که احساس کردی نياز به کسی داری که ساعتها بنشينی و با  او درد دل کنی و او گوش دهد قران بخوان

زمانی که در دريای بی کران مشکلات گير افتادی و راه چاره ای نيافتی قران بخوان

زمانی که اشک مجال فکر کردن را به تو نمی دهد قران بخوان

زمانی که اطرافت رو ديدی و نتوانستی کاری برای کسی بکنی قران بخوان

زمانی که احساس کردی گناه قلبت رو پر کرده و اسوده خاطر نيستی قران بخوان

زمانی که ديدی زمينه گناه فراهم شده و ميخواهی با زحمت خود را از گناه دور کنی قران بخوان

زمانی که خواستی به بزرگی خدا پی ببری قران بخوان

زمانی که دلی شکستی اما نتوانستی بروی و حلاليت بطلبی قران بخوان

زمانی که حقی ناحق شد و تو ديدی و نتوانستی دم بزنی قران بخوان

زمانی که حاکمان نا اهل ديدی و چاره ای جز ديدن و سوختن و ساختن نديدی قران بخوان

زمانی که مادری رنجور را ديدی که بر جنازه تنها فرزندش شيون ميکند قران بخوان

زمانی که ظالمان را ديدی و همراهی برای مبارزه نديدی قران بخوان

زمانی که اه از نهادت برخاست و همراهی تو را همراهی نکرد قران بخوان

زمانی که اشک پهنای چهره ات را پوشانده بود و نااميد از همه جا شدی قران بخوان

زمانی که دلت در گير مشکلات خودت شد و از ديگران غافل شدی قران بخوان

زمانی که ديدی می توانی کمکی کنی اما نفس اماره تو را نمی گذارد قران بخوان

زمانی که احتياج به مهمی داشتی و دست به سوی خداوند دراز کردی و خواستی نااميد شوی قران بخوان

زمانی که عاشق شدی و معشوق رهايت کرد و رفت قران بخوان

زمانی که عشق مادی سراسر وجودت را فرا گرفت تا حدی که دنيا را بر اخرت ترجيح دادی قران بخوان

زمانی که کودکی را ديدی که از گرسنگی دست بر شکم گذاشته و تو بی اعتنا رفتی قران بخوان

زمانی که پای رفتن نداشتی زبان گفتن نداشتی گوش شنيدن نداشتی و از همه جا بيخبر شدی قران بخوان

زمانی که دل پدر و مادرت رو شکستی قران بخوان

زمانی که وسوسه شدی با ابروی کسی بازی کنی يا ريختن ابروی کسی برايت تفريح شد قران بخوان

زمانی که غيبت قباحتش در بين همه از بين رفت قران بخوان

زمانی که خودخواهی و غرور تو را فرا گرفت قران بخوان

خود را با قران مانوس کن همه مشکلات حل خواهد شد. انشا الله

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 11:51 |

سلام دوستان خوبيد خسته نباشيد بازم ممنون که وبلاگ منو می خونيد

از وقتی يادم می ياد در اين کلبه زندگی کردم از وقتی يادم مياد تنها بودم و خوشيها خيلی کم بوده از صبح علی الطلوع از کليه بيرون می زنم و بدنبال کسی ميگردم که بتواند با من در اين کلبه شريک باشد خيلی ها هستند و ميگويند می اييم اما شرايط منو که می فهمند می روند تصميم گرفتم به جنگلی که نزديک کلبه ام هست بروم و با يکی از حيوانات جنگل دوست شوم لااقل اونا اسمشون حيوان هست و نه اشرف مخلوقات . وقتی کسی رو می بينم ميخوام بعنوان همراه و در کلبه ام وارد کنم می بينم اولين شرطش دروع و دورويی هست و من نيستم اگر هم تا اخر در اين کلبه تنها بمانم نيستم . صبحها بيرون می ايم و جلو کلبه ام رو اب و جارو می کنم و مقداری از سبزيهايی رو که خودم در باغچه کوچکم کاشته ام رو می کنم و می شويم و با پنيری که خودم از شير بز زيبايی کنار کلبه دوشيده ام و درست کرده ام و با ليوانی شير می خورم برميگردم در کلبه ام و کنار اين دستگاه جادويی می نشينم و اول ميلهايم رو بازبينی می کنم و اگر جوابی داشته باشه جواب ميدم و ميام سراغ اين صفحه ای که خيلی دوستش دارم و با شما درد دل می کنم می نشينم و ماجراهای کلبه ام رو می نويسم . خيلی دلم ميخواد خيلی چيزها رو بنويسم از نامردايهای روزگار و از اينکه چرا تصميم گرفته ام در اين کلبه هميشه تنها زندگی کنم؟ از دل تنگی ها م بنويسم و ازدردی که در دلم جای گرفته و هرگز نتونستم اونو بدست بيارم و حال بيادش می نويسم و می نگارم و اشک می ريزم و اين کلبه رو انتخاب کردم تا اب و جارو کنم گرد و غبار تنهائی هايم را . گريه ای که خوب می شويد غبار دلم رو و خوب ميزدايد غم تنهايی رو و همه چيز را.دعام کنيد.

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 10:50 |

بنام خدای منان

سلام به همه عزيزان و خوانندگان دلتنگی های من طاعات قبول ما رو هم دعا می کنيد يا نه ؟ محتاج دعا هستم يادتون نره .

امروز سه شنبه هست خيلی دلم گرفته نمی دونم چرا ؟ دل تنگی اين چند روزه دست از سرم بر نمی داره . مسائل اطرافم برام قابل هضم نيست . دورويی ها فريبها دروغها اخه تا کی طرف مياد هزار تا قربان صدقت ميره پشت سرت هزار و يک بد و بيراه نثار روح گناهکارت می کنه اخه چرا؟ هر کاری ميکنم مثل بقيه باشم نمی تونم تا ميام برخورد اونجوری بشه قاطی ميکنم و پشيمون ميشم . مگر نه اينکه بنی ادم اعضای يکديگرند و مگر اعضا يه تن حاضر ميشوند کوچکترين صدمه ای به ديگری بزنند؟ پس چرا ما ادما حاضريم برای بی ارزشترين چيز زيراب دوستان اقوام همکاران و .... رو بزنيم و خلاصه ابروی چندين و چند سال همديگه رو ببريم . ترو خدا بيايم از خودمون شروع کنيم و دست از اين نامرادی ها و نامردمی ها برداريم . انشا الله

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384 و ساعت 10:49 |

سلام دوستان عزيز خوبيد طاعات شما قبول از محبت همگی هم ممنونم

اين مطلب داستان گونه رو اول تقديم می کنم به مهدی عزيزم و همسر خوبش زينب و بعدش به همه شما عزيزان

يکی بود يکی نبود ان يکی که بود ان يکی را که نبود آفريد حالا ان يکی ها که اول نبودند خيلی شده اند اما ان يکی که بود هنوز يکی هست و يکی خواهد بود و تنهاست . خلاصه اولش يعنی ان روزی که يکی اولی می خواستان يکی را که نبود بيافريند يک مرد افريد و يک زن.

اسم مرد (اقا) بود و اسم زن(خاتون) ... اقا و خاتون خيلی قدشان بلند بود انقدر بلند که سرشان به ستاره ها می خورد هر شب که اقا به خانه می امد يکجای سرش را ستاره ها سوزانده بودند گاهی اوقات هم يک شهاب بدون خبر به داخل چشمهايش می رفت و چشمهای اقا پر از اشک می شد بخاطر گريه اقا درياها و اقيانوسها بوجود امدند. خاتون چون در خانه بود نه ستاره موهايش رو می سوزاند و نه شهاب داخل چشمش می رفت اما خاتون هم يک غم داشت موهای خاتون خيلی بلند بود انقدر بلند که وقتی خاتون می خواست کمی تکان بخورد و راه برود موهای او به دور يکی از سياره ها می پيجيد گاهی زمين گاهی مريخ و گاهی هم زهره!

بيشتر شبها که اقا يه خانه می امد به جای انکه خستگی در کند بايستی می نشست و گره های موی خاتون را از دور سياره ها باز می کرد. در مقابل اين مشکلات اقا و خاتون خيلی به خدا و خانه اش نزديک بودند چون قدشان بلند بود- و اسمان خانه انها خيلی قشنگتر و صافتر بود- و خانه انها هميشه نورانی و گرم بود - به خاطر همين ستاره ها و قاصدکها ی زيادی در کلبه انها بود.- به عشق گيسوی خاتون - و بادهای وحشتناک نمی توانستند بوزند - چون کيسوی خاتون خيلی پرپشت بود و جلو انها رو می گرفت . اقا و خاتون از هيج چيز نمی ترسيدند و اصلا نمی دانستند ترس را با کدام (ص-س-ث) می نويسند؟!

اما اقا و خاتون از دست شهاب و ستاره و گيسوی بلند ناراحت بودند و يک شب از خدا خواستند تا قد هر دوی انها و گيسوی خاتون رو کوتاه کنه و انقدر کوتاه شدند که اندازه ما شدند.

و اول بدبختی از همين جا شروع شد انها به خاطر قد کوتاهشان خيلی ضعيف شدند از خيلی حيوانات می ترسيدند هوا سرد بود و شبها تاريکی به سراغ انها می امد. خاتون هم چون گيسوانش گوتاه شده بودند ديگر به زيبايی گذشته نبود.

انها تازه فهميدند که دعايشان چقدر اشتباه يوده است انها همان اول می توانستند از خدا بخواهند تا ستاره و شهابها رو طوری تنظيم کند که به انها صدمه ای نرسانند و سياره ها را هم کمی دورتر ببرد تا موهای خاتون دور انها نپيچد.

انها باز هم پيش خدا رفتند و از او خواستند تا دوباره مثل اول شوند اما خدا به خاطر کم عقلی انها اينبار دعايشان را نپذيرفتولی شرط کرد که اگر انها بتوانند دو گياه مخصوص را پيدا کرده و زياد بخورند باز هم مثل اول شوند.

از ان به بعد اقا و خاتون خيلی دنبال ان دو گياه گشتند و چون جستجوی انها خيلی طول کشيد در همين مدت بچه دار شدند اما بچه هايشان هم مثل خودشان قد کوتاه بودند و همه انها بايد به دنبال ان دو گياه می گشتند خدا هم تا حالا به انها خيلی کمک کرده است و خيلی ها هم تا بحال توانسته اند ان دو گياه را پيدا کرده و به اندازه کافی بخورند. ميدونی اسم ان دو گياه چی بود؟ شايد تما هم بتوانيم ان دو را پيدا  کنيم و تا ميتوانيم بخوريم اسم يکی از انها ((اگاهی)) و ديگری ((ايمان)) و از ترکيب دو گياه ويتامين ((معرفت)) حاصل ميشود.

 

التماس دعا

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 12:47 |

ماه رمضان هست و دلم ميخواست اونی که در کنار مرقد مبارک اقا امام رضا ع زندگی ميکنه تماسی می گرفت می گفتم برو در حرم و برای من هم دعای عهد بخون و نايب زياره باش اما  خبری ازش ندارم ولی ميدانم حتما بيادمه و برام هم زيارت ميکنه و هم دعا . زنده باشه انشاالله

ماه مبارک رمضان داره به نيمه می رسه اما نمی دونم من يکی چه کردم در اين ماه . اينقدر مشکلات کاری و زندگی زياد شده که روزه گرفتن ما هم شده عين نماز خوندن يه عادت و يادمون رفته که روزه می گيريم تا خود را برای امتحانی بالاتر اماده کنيم و تمرينی است برای خود سازی خودمان يادمان رفته که از صبح خروس خون که دست از خوردن می کشيم برای چی هست . ايا برای اينکه در روز با زبان روزه حقی را ضايع کنيم و بی عدالتی کنيم؟ يا اينکه برای بر هم زدن زندگی خانواده ای و يا غيبت و تهمت در محل کار و در و همسايه هست؟ روزه می گيريم که خطا کنيم ؟ وای بر ما که قباحت هر گناهی برايمان از بين رفته و فکر می کنيم همين که اب و غذا نخورديم ديگه به تکليف شرعی خودمان عمل کرده ايم . ايا در مدت يک ماهی که تحمل گرسنگی و تشنگی رو کرديم نشستيم ببينيم چقدر از خطا دور شده ايم و چه کار خيری انجام داده ايم ؟ وای بر ما وای بر ما

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 12:30 |

 

اقا جان امام زمان سالهای سال هست که شيعيان دعا ميکنند خداوند فرجت رو نزديک کنه اما نمی دانم چرا ما را در انتظار نگه داشته ای . امام زمان عاشقان ديدن رويت هميشه و همه حال نام تو را بر زبان جاری می نمايند تا گره گشای مشکلاتشان باشی با اينکه خود می فرمايی برا ی فرج من دعا کنيد چرا ما را از اين انتظار رها نمی کنی ؟ امام زمان می بينی که دنيا پر از فتنه و نيرنگ و دورويی و نفاش شده می بينه که بر شيعيان تو چه می اورند می بينی که در افغانستان و پاکستان و هند و عربستان و عراف و لبنان و ..... چه بر سر مسلمانان می ايد . امام زمان دلم گرفته دلم پر درده دلم تنگه . امام زمان خود شاهدی که بر ما چه می گذرد و بر مسلمين در سراسر جهان خود می بينی انانی که داعيه صلح و دوستی دارند دشمنان قسم خورده مسلمانان شده اند و بيشتر از همه مسلمانانی که در بين غير مسلمانان زندگی ميکنند چنان تبليغات سو انان را تخريب کرده که گاها مسلمانی خود را مخفی می کنند امام زمان بيا و ما را از اين بدبختی ها و حقارتها نجات بده بيا و دنيا را از ظلم و شرک و کفر نجات بده بيا و يک بار ديگر چون محمد مصطفی ص تجربه شيرين عدالت اجتماعی رو به همه بچشان . امين رب العالمين

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 11:55 |

ارزو دارم اگر گل نيستم خاری نباشم      بار بردار ار ز دوشی نيستم باری نباشم

در اين دنيای وانفسا که هر کس دنبال کار خودش هست و فقط به خودش فکر ميکنه اگر بدرد کسی نخوريم به ضررش هم نباشيم کار بزرگی انجام داده ايم . لااقل اگر نمی توانم باری از دوش گرفتاری برداريم باری هم به دوشش اضافه نکنيم . حيف و صد حيف که انسان امروزه ديگر از اين بذل و بخششها دور شده و فقط خود می بينيم و خود می بينيم و خود چرا نمی دانم اما زندگی ماشينی که از صبح اول وقت بايد دنبال يه لقمه نان باشيم و اخرش هم هشتمون گرو نهمون باشه همينه اما بيايم دست به دست هم دهيم و از اين حالت خارج شويم اگر در توان ما هست دست نيازمندی را بگيريم و يا دستی به مهر بر سر يتيمی بکشيم و يا زنبيل سنگين پيرمرد و پيرزنی که روزی خود اينچنين خواهيم شد را در مسير حرکتمان به دست گيريم و در اتوبوس و مينی بوس و جاهای عمومی جوانترها که قدرت ايستادن را دارند بلند شوند و مادر بچه بغل و زن و مرد مسنی که جوانی خود را نثار پرورش فرزندانی چون ما کردند را دعوت به نشستن کنيم ببينيد انوقت يه جمله الهی خير ببينی چقدر در روحيه ما و اطرافيانی که دعوت به عمل نيک شدند تاثير داره . بياييم همه همديگر را دوست داشته باشيم تا اينکه بخواهيم از هم به دشمنی پيشی گيريم . به اميد ان روز

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 11:50 |

پريشونم

امروز خيلی پريشونم اخه هر کاری ميکنم کاری برای ديگری بکنم نميشه . چيکار کنم وقتی بچه ای دندانشو ميده که بديد به اسيب ديدگان من از خودم خجالت می کشم اخه اينجا هر قدمی خواستی بردار ی هزار و يه حرف برات در ميارن . ميگن واسه خودشيرينی اين کارو کرد ميگن ديونست ميگن بيکاره ميگن .... وای از اين ميگن ها اخه عزيز دل من چيکار کنم گذشته ها می گفتند تو نيکی ميکن و در دجله انداز که ايزد در بيابانت دهد باز اما امروزه ما که چيزی نخواستيم بهمون بدن اما کاری هم بهمون نداشته باشند اخه توی اين دنيا عده ای نشستند تا حرف اينو و اونو جابجا کنند بنظر من مخابرات و پست بايد بهشون حقوق بدن اخه اونا خيلی زحمت می کشن و اينقدر متواضعند که چيزی هم در قبالش نمی خوان اخه ابرويی رو که می برن براشون خيلی با ارزشه . همين ميشه ادم جرات انجام کاری برای کسی نداره . حالا شما با خوندن اين مطالب شارژ نشی و کاری نکنی اما من که جرات نمی کنم اخه خيلی خيلی ضربه خوردم اما به قول دوستا توبه گرگ مرگه چيکار کنم در خونم سرشته شده با همه درد سراش بازم فضولم و فضولی ميکنم

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 11:41 |

دل عاشق

ميدونی دل چيه؟ ميدونيد چرا خدا اونو در سينه انسانها جا داد ؟ فکر می کنيد فقط برای اينکه خونی بياره و ببره ؟ چرا هر کاری می کنيد ميگيد دلم خواست و دلم ميخواد و تقصير دله؟ اخه ببيند دل فقط برای اينی که شما فکر می کنيد نيست بلکه خيلی کارها می کنه . دل عاشق ميشه  دل می شکنه دل ميره دل ميبره دل ميخواد دل دوست داره دل همه کاره يه ادمه. وای اگر دل عاشق و شيدا بشه ديگه همه چيز از کنترلش خارج ميشه ديگه نمی دونه چه کار کنه فقط با اون چشم نامرئيش معشوق رو می بينه و بس ديگه کسی رو نمی شناسه . دل عاشق خيلی مهربونه خيلی با مرامه خيلی متينه اما ای کاش معشوق قدرش رو می دونست اخه خيلی راحت اين دل همه کاره رو می اندازه زير پا و له لهش می کنه برای اهميت نداره که زير پاش چی ميگه اه ميکشه و ميگه عزيزم پاهات کثيف نشه اخه داری منو له می کنی خون دل بيرون مياد منم ديگه نيستم پاهای قشنگتو بشورم

 

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 10:39 |

خدايا ما ايرانی هستيم ما را چنان کن که هميشه چون گذشته های دور يکتا پرست باشيم و به خود بباليم که هرگز بت پرست نبوده ايم. ما کماکان پيرو پندار نيک گفتار نيک و کردار نيکيم ما را بر اين باور پايدار نگه دار . امين

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه هفتم مهر 1384 و ساعت 11:38 |

بنام خداوند جان و خرد

اول دفتر بنام ايزد دانا بنام خدايی که ما را بنده افريد و فرمود فرشتگان درگاهش به ما سجده نمايند . بنام خدايی که همه چيز از اوست بودن ما و خواستن ما با اوست . و مدد ميجويم از خدا که مرا در اداره و همراهی اين وبلاگ و دوستانی که از اين به بعد به من می پيوندند ياری دهد تا بتوانم حرفای نگفته ام را با هزاران هزار دوست غريب و اشنا در ميان بگذارم و نوشته هايش را تقديم می کنم به دوستی از مشهد که خيلی چيزها ازش ياد گرفتم ولی هرگز نديدمش . ارزوی سلامتی بهروزی و موفقيت را برای او از خداوند منان می خوام دوست داشتم بعنوان قدردانی نامی از او ببرم اما چون قول داده ام جايی نامی ازش نبرم فقط توفيقش را از خداوند منان می خواهم .

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در پنجشنبه هفتم مهر 1384 و ساعت 10:37 |

سلام بر جمعه روز امام زمان روز تولد و روز ظهور و روز عشق سلام بر جمعه و جمعه های اخر ماه رمضان ماه رمضان هم رو به اتمام هست نمی دونم چقدر از اين ماه فيض برديم و نمی دونم چقدر تونستيم خودمون رو به خدای بزرگ و مهربون نزديک کنيم اما امروز ميلی برای عزيزی زدم که خيلی گرفتار بود گرفتارتر از من . ميخوام همه کسانی که اينو ميخو نن براش دعا کنند دعا کنند خدا مشکلاتش رو حل کنه خدا ايمان دنيا و اخرتش رو زياد کنه هر چند فرد با ايمانی هست اما همه ما نياز به دعا داريم چون خداوند دعا در حق يکديگر رو مستجاب ميکنه . عزيزان من دوستان خوبم امروز يکی از روزهای شلوغ من هست و زياد نمی تونم باهاتون حرف بزنم اما گفتم سلامی و عرض ادبی کرده باشم . اميد که همراهم باشيد . همتون رو دوست دارم التماس دعا به اميد ظهور اقا امام زمان و ازادی قدس عزيز و رهايی ملت مظلوم فلسطين . امين

+ نوشته شده توسط خاتون عشق در چهارشنبه ششم مهر 1384 و ساعت 12:14 |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی